ارسال

گزارش سیاسی کمیته مرکزی کومه له به کنگره ١٧
تیرماه 1396
ژوئیه 2017


خطوط اصلی تبیین ما از اوضاع سیاسی جهان

١_ بحران جهانی سرمایه داری (دراین دورە) که از سال ٢٠٠٨ از آمریکا آغاز شد و به تدریح جهان گستر شد، علیرغم نشیب و فرازهایی که به خود دیده، هنوز به اتمام نرسیده است.

برای نمونه رشد اقتصادی آمریکا در سه ماهه اول سال ۲۰۱۷ معادل هفت دهم درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا بوده که پایین‌ترین میزان رشد از سه ماهه اول سال ۲۰۱۴ تاکنون است. همین روند را در پارەای از کشورهای عمدە سرمایەداری با تفاوت هایی میتوان مشاهدە کرد. اما در دل همین بحران بر طبق آخرین گزارش اکسفام، ٨ نفر در دنیا ثروتی بیش از مجموعه ثروت ٣ و نیم میلیارد جمعیت جهان را دارند. این ثروت بخش قابل توجهی از دارایی ثروتی است که دولت از طریق سیاست ریاضت اقتصادی از جیب طبقه کارگر، زحمتکشان و مردم محروم دزدیده و به جیب این معدود سرمایه دار سرازیر کرده است.

٢_ بحران اقتصادی متعاقبا بحرانهای سیاسی در کشورهای مختلف جهان را به دنبال داشت.

به جز در یونان، که امور طبقه سرمایه دار از طریق یک نیروی به اصطلاح چپ اداره میشود در بقیه کشورهای اروپایی حکومت ها به راست تر رفته اند. بر سرکار آمدن ترامپ در آمریکا یکی از شاخص های این وضع بحرانی است. ترامپ نماینده انحطاط بیشتر سیستم سرمایه داری در دنیاست . او نماینده آن بخش از کلان سرمایه داران است که پذیرفته اند: موقعیت سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا تضعیف شده است. آنها کارگران مهاجر، دستگاه سیاسی کهنه، مدیران ناکارآمد، خروج سرمایه ها، پرداخت پولهای کلان برای حفظ امنیت کشورهایی نظیر آلمان و ژاپن، رقابت چین و نرمش در مقابل این کشور و جمهوری اسلامی، کم توجهی به پادشاهی عربستان و ... را عامل وضع موجود میشمارند. آنها بر این تصور هستند که میتوانند با اخراج کارگران مهاجر، اتخاذ پروتکشنیسم اقتصادی، برداشتن موانع محیط زیستی برای صنایع و جلب سرمایه گذاری، بخشش مالیات کلان به مجتمع ها و کلان سرمایه داران، سرمایه گذاری در زیر ساخت ها، و به کار بردن زور در خارج، قدرت به خون آلوده گذشته آمریکا را احیا کنند.

٣_ سرمایه داری در متن بحران این دوره به راه حلهائی نظیر: نئولیبرالیسم( نمونه احزاب حاکم در اروپا)، در هم آمیختن نوعی کینزیسم با نئولیبرالیسم ( در نمونه چین)، نئولیبرالیسم و پروتکشنیسم ( نمونه آمریکا)، بازگشت به اقتصاد کینزی (حزب کارگر در انگلیس)، پناه برد و در هیچ مورد به نتیجه قطعی دست نیافت. رهبران آمریکا چند سال پیش و پس از سقوط اروپای شرقی قول دادند به "حکم خدا" مانند رومیان، ٥٠٠ سال دنیا را در آرامش و رونق نگاه خواهند داشت. آنها با آفریدن فجایع عظیم انسانی در عراق، افغانستان، لیبی و زمینه سازی برای جنگ ویرانگر در سوریه، ظهور "داعش"ها و فجایع زیست محیطی، بشریت را در معرض مصائب بیشمار قرار دادند. این دولت در حالتی از بن بست و در شرایط درهم ادغام شدن سرمایه های کلان، حتی قدرت برافروختن جنگی در مقیاس جنگ جهانی دوم، برای خروج از بحران را ندارند. چنین موقعیتی کم و بیش شامل حال همه قدرتهای امپریالستی جهان است.

٤_ تداوم این بحران، تشتت در صف احزاب و نیروهای بورژوایی برای مقابله و مهار آن، به بستری برای تحرک و رشد گروه های راست افراطی و شبه فاشیست با پلاتفرم پناهنده ستیز تبدیل شده است.

در همانحال اجرای برنامه های ریاضت اقتصادی و تحمیل بار سنگین بحران بر دوش کارگران و اقشار کم درآمد به طور ناگزیری مقاومت و مبارزه کارگران و محرومان جامعه را برانگیخته است. روند رو به گسترش این مبارزات، جناح چپ اتحادیه ها و احزاب و نیروهای بورژوا رفرمیست را به جلو صحنه رانده است. در آمریکا کارگران معترض و جوانان بیکار عاصی از تعمیق شکاف طبقاتی "برنی ساندرز" را به جلو سوق داده اند. در بریتانیا "جرمی کوربین" از جناح چپ حزب کارگر با تغذیه از مبارزات کارگری و توده ای علیه ریاضت اقتصادی در حزب دست بالا را پیدا می کند. ظهور" ژان لوک ملانشون" در انتخابات ٢٤ آوریل فرانسه، در یونان "سیریزا" با پرچم مبارزه با ریاضت اقتصادی به قدرت می رسد و سرانجام جناح راست آن راه عقب نشینی و سازش با نهادهای مالی اروپا را در پیش می گیرد. در اسپانیا "پودموس" بر متن اعتراضات توده ای علیه سیاست های ریاضت اقتصادی دولت به جلو صحنه سیاسی می آید. اما اینها تحولات دوره گذار هستند، همچنانکه تجربه "سیریزا" در یونان نشان داد هیچ کدام از این نیروها نمی توانند به نیاز این مبارزات که ماهیتی ضد سرمایه داری دارند پاسخ بدهند

٥_ برای رهائی جامعه بشری از چنگال نظام سرمایه داری بدیل دیگری جز سوسیالیسم وجود ندارد.

تحت حاکمیت نظام سرمایە داری راه حلی برای پایان دادن به بیکاری و فقر و گرسنگی که حدود سه میلیارد انسان را در چنگال خود می فشارد، برای رهائی از جنگ و ویرانی که هر روز از انسان ها قربانی می گیرد، برای خاتمه دادن به پایمال شدن حقوق سیاسی انسان ها، به بحران پناهندگی که ابعاد فاجعه باری بخود گرفته است، برای جلوگیری از تخریب محیط زیست که هستی انسانها و طبیعت را به مخاطره انداخته است و برای خلاصی از دیگر مصائب اجتماعی؛ وجود ندارد. همانطور که تاریخ حیات سرمایه داری و تجربه چند سال اخیر نیز نشان داده است، سرمایه داری می خواهد با کاستن بیشتر از حقوق سیاسی شهروندان، با اعمال برنامه های ریاضت اقتصادی، با پا گذاشتن بر دوش طبقه کارگر، با تشدید رقابت در میان قطب های بزرگ سرمایه داری جهت گسترش مناطق تحت نفوذ و تقسیم مجدد جهان، با دامن زدن به جنگ و میلیتاریسم در کانون های بحران، یعنی با به تباهی کشاندن زندگی شمار هر چه بیشتری از انسان ها از بحران کنونی عبور کند. سرمایه داری به لحاظ ایدئولوژیک نیز با بحران مواجه شده است و جز بربریت نمی تواند هیچ افق دیگری پیشاروی جامعه بشری بگشاید. آیا طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی این طبقه اجازه می دهد که سرمایه داری با این قیمت بحران را کنترل کند؟ شکست نئولیبرالیسم و بحران ایدئولوژیک بورژوازی، تضعیف احزاب بورژوا رفرمیست و تضعیف پایه های نظامهای دیکتاتوری در حلقه های ضعیف نظام سرمایه داری، تشدید رقابت در بین قطب های بزرگ سرمایه داری، اینها همه عواملی هستند که به نفع مبارزه طبقه کارگر تغییر کرده اند. اما به رغم تغییر این معادلات هنوز شرایط ذهنی، پیش شرطها و ملزومات شکل دادن به یک بدیل سوسیالیستی فراهم نیامده است. جنبش طبقه کارگر و کمونیست ها برای مطرح شدن به عنوان یک آلترناتیو در دسترس لازم است به یک جنبش سیاسی و تحزب یافته تبدیل شوند. این آمادگی در جریان نبرد روزانه کارگران و پاسخگویی به معضلاتی که پیشاروی این مبارزه قرار دارد کسب می شود. در شرایط کنونی اعتصابات کارگری و اعتراضات عمومی علیه سیاست های ریاضت اقتصادی و مبارزه علیه دیگر مصائبی که نظام سرمایه داری تحمیل کرده است بستر مناسبی برای تدارک این آمادگی است. جریان سوسیالیستی برای گریز از بربریتی که سرمایه داری به بشریت تحمیل کرده است به ناگزیر باید افق و چه باید کرد سیاسی روشنی در پیش پای جنبش طبقه کارگر و دیگر جنبشهای رادیکال اجتماعی قرار دهد و ماتریال انسانی پیشبرد چنین نقشه راهبردی را در احزاب اجتماعی کمونیستی گرد آورد.

٦_ خاورمیانه:

الف ، خاورمیانه به میدان رقابتهای امپریالیستی و قدرتهای منطقه ای تبدیل شده است. روسیه به میدان رقابتهای خاورمیانه بازگشته است و دولت آمریکا دیگر نیز ابرقدرت بلامنازع در خاورمیانه نیست.

روسیه تلاش می کند جای پای خود را در خاورمیانه، در قدم اول از طریق سوریه، محکم نماید. در همین رابطه از ظرفیتهای رژیم اسلامی ایران نیز بهره می گیرد. کشاکشهای موجود بین آمریکا و روسیه در این منطقه، تلاشهائی هستند برای شکل دادن به توازن قوای جدید در خاورمیانە. دولتهای اروپائی با وجود تفاوتهائی که در مصالح و سیاستهایشان با دولت آمریکا در منطقه دارند، عملا در سیاستهای کلان در این منطقه دنباله رو سیاستهای آمریکا هستند. استراتژی امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه بر اساس حفظ کنترل غالب خود بر مناطق نفت خیز، محدود کردن دامنه نفوذ دولتهای روسیه و چین، کنترل دخالتگری های رژیم جمهوری اسلامی و تأمین منافع همپیمانان منطقەای اش استوار است. قدرتهای محلی که سابقا دولت آمریکا را پشت و پناه خود می دیدند، اینک در جستجوی راههای جدیدی برای حفظ قدرت خود هستند. آنها پس از تجربه سقوط چند دیکتاتور در خاورمیانه و شمال آفریقا، دیگر برای تداوم حاکمیت خود نمی توانند چندان روی حمایت آمریکا حساب کنند. از اینرو تلاش می کنند عمق امنیتی خود را توسعه دهند و در تقسیم کار سیاسی و اقتصادی کل منطقه مستقیما سهیم باشند.

ب، مسئله کرد یکی از مسائل حل نشده در خاورمیانه است و کومه له در مسیر مبارزه برای رفع این ستم قرار دارد.

اگر چه این مسئله در حال حاضر در کشورهای عراق و سوریه به نحوی که این سند در ادامه به آن می پردازد، دستخوش تغییراتی شده است، اما همچنان یکی از پیچیدگیهای اوضاع سیاسی کنونی در خاورمیانه را تشکیل می دهد. مردم کرد در این منطقه همچنان از وجود ستم ملی رنج می برند. جنبش رفع ستم ملی عکس العملی مردمی و حق طلبانه در برابر تبعیض و نابرابری و بیحقوقی ناشی از وجود این ستم است. ناسیونالیسم کرد جریانی است که از وجود این ستمگری تغذیه میکند. برای احزاب ناسیونالیست در این دوره مسئله ملی و جنبش رفع ستم ملی به نردبانی برای مشارکت در قدرت محلی و یا مرکزی تبدیل شده است. کمونیستها به دلیل پیگیری و جدیتی که در ضرورت رفع ستم ملی، بعنوان مانعی بر سر راه حرکت جامعه به سوی آزادی، رفاه، برابری و وحدت طبقه کارگر دارند، میتوانند نقطه امید مردم کرد برای رهائی از ستم ملی باشند. کومه له در کردستان ایران در این مسیر قرار دارد و موقعیت غیر قابل انکاری در این زمینه در جامعه کردستان بدست آورده است.

ج، مسئله فلسطین؛ رنج و آزار و ستم بر مردم فلسطین اساسا به این دلیل ادامه دارد که امپریالیسم آمریکا و لابی های قدرتمند طرفدار اسرائیل در کشورهای اروپائی در همکاری با دولت اشغالگر اسرائیل، نمیخواهند که این مسئله به شکل عادلانه ای حل شود.

مسئله فلسطین همچنان بصورت یک استخوان لای زخم لاینحل باقی مانده است. ملتی را از حق تعیین سرنوشت خود محروم کرده اند، ملیونها نفر از آنها را از سرزمین خود آواره کرده اند، به دور آنها که باقی مانده اند حصار کشیده اند ومقاومت عادلانه آنها را با خشن ترین روشها سرکوب می کنند. دولت اسرائیل هنوز پایگاه قدرتمند غرب در دل منطقه استراتژیک و بحرانی خاورمیانه، برخوردار از سلاح اتمی و ارتشی مجهز و تا دندان مسلح است. دولت اسرائیل با چنین ظرفیتهائی، به حکم شرایط عینی که در آن قرار دارد متحد پایداری برای دولت آمریکا و کشورهای غربی است. تا زمانیکه دولتی نژاد پرست و مذهبی در این کشور بر سر کار است این کشور لاجرم در جبهه آمریکا قرار خواهد داشت. از اینرو از نگاه دولت آمریکا، اسرائیل به عنوان نیروی ذخیره دفاع از منافع این کشور و کل جهان غرب، باید از یک دولت با ثبات و قدرتمند برخوردار باشد. دولت اسرائیل با آگاهی از این موقعیت عینی خود، با سرسختی دست اندر کار سرکوب مردم حق طلب فلسطین است. رژیم اسرائیل مدام سیاستهای سرکوبگرانه خود را بر علیه مردم فلسطین تشدید میکند و به توسعه شهرکهای یهودی نشین در سرزمینهای اشغالی فلسطینی ها ادامه میدهد. در همین دوره دیوار حائل بین مناطق فلسطینی نشین و اسرائیل را تکمیل نمود. به این ترتیب بخشهای وسیعی از سرزمین فلسطین بصورت زندانی بزرگ برای ساکنین آن درآمد. در همین دوره با بهانە های واهی منطقه محاصره شده غزه را برای چندمین بار به ویرانی کشید و جان هزاران نفر از مردم این منطقه را گرفت. مردم فلسطین و اسرائیل نفعی در این دشمنی و خشونت ها ندارند. دولت نژادپرست اسرائیل اساسا این نفرت را بوجود آورده است و مدام آنرا بازتولید می کند. این دولت اسرائیل است که زمینه را برای رشد جریانات اسلامی و افراطی در مناطق اشغالی هموار می کند. و زمینه ساز دخالتهای ارتجاعی و مخرب جمهوری اسلامی در قضیه عادلانه مردم فلسطین شده است. برای رهایی از این کشتار و ناامنی راهی جز این وجود ندارد که مردم ستمدیده فلسطین و مردم شریف و عدالتخواه در اسرائیل متحدانه و دست در دست هم بر علیه این رژیم که بقای خود را در پایمال کردن حقوق فلسطینیها و کشتار روزمره آنها می داند، برخیزند. مردم ستمدیده فلسطین تنها با اتحاد و همبستگی با کارگران و توده های مردم زحمتکش و جنبشهای پیشرو اجتماعی در این کشور، تداوم مبارزه متحد خود و برخورداری از حمایت مردم شریف در سرتاسر جهان می توانند راهی برای برون رفت از این وضعیت نابسامان، بازگشت آوارگان به سرزمینهائی که از آن رانده شده اند و تشکیل دولت مستقل فلسطین در این سرزمینها، بیابند.

د، عراق: اشغال عراق بوسیله نیروهای آمریکا نه فقط "پروسه آزادی عراق" نبود، بلکه سر آغاز دوران فلاکت و تیره روزی مردم این کشور شد.

پس از آنکه ارتش آمریکا از عراق خارج شد و دستگاه عریض و طویل اداری برای تأمین منافع آمریکا جایگزین آن گردید، ناامنی و کشتار در این کشور تداوم یافت. کینه و دشمنی های فرقه ای و مذهبی بویژه طی سالهای پس از سقوط رژیم بعث، دامن زده شد. کشمکش جناحهای رقیب منتسب به گرایشهای شیعه و سنی بر سر قدرت در عمل این کشور را به مناطق نفوذ جدا از هم تبدیل نمود و سرانجام بخش عمده مناطق تحت نفوذ احزاب و عشایر سنی مذهب، به کنترل نیروهای داعش در آمد.

برخلاف ادعای آنهایی که از آشفته بازار کنونی در عراق بهره می برند، اکثریت مردم این کشور بین احزاب و گروههای مافیایی و مذهبی درگیر، سرشکن نشدەاند، بلکه اکثریت مردم این کشور در دام این گروهها و سیاست آمریکا و دولت های منطقه گرفتار شده اند. مدنیت و انسانیت در این کشور نابود نشده است. آنچه که امروز در عراق جریان دارد، میراث رژیم فاسد و جنایتکار بعث، مداخلات آمریکا و رقابت دو ارتجاع جمهوری اسلامی و امرای حاکم بر عربستان سعودی و سهم خواهی دولت ترکیه از درآمد نفت این کشور است. در این میان این مردم محروم و ستمدیده عراق هستند که قربانی می شوند و داشتن امنیت جانی به بزرگترین آرزوی زندگیشان تبدیل شده است.

اینکه آیا عراق به عنوان یک کشور باقی خواهد ماند یا به چند واحد جغرافیائی و حاکمیت جدا از هم تجزیه خواهد شد، هنوز ناروشن است. اما واقعیت این است تا زمانیکه قدرتهای بورژوائی و جریانات ارتجاعی محلی آتش بیاران صحنه سیاسی در عراق هستند، به دلیل رقابتهای رژیم های ایران و عربستان سعودی و ترکیه، به دلیل تفرقه هائی که در این جامعه دامن زده اند و دشمنی های خونینی که بوجود آورده‌اند، اجرای هر نوع طرح تقسیم جغرافیائی عراق به دولتهای مستقل، از مسیری فاجعه بارتر از آنچه که تا کنون رویداده است خواهد گذشت.

ه، مسئله استقلال کردستان عراق، استقلال کردستان از دولت مرکزی عراق از یک حق فراتر رفته و به یک ضرورت تبدیل شده است، بحث تنها بر سر کم دردسر ترین راه عملی کردن آن است.

اگرچه استقلال کردستان عراق به خودی خود به معنای دموکراتیزه شدن این جامعه و شرایط مادی بهتر زندگی مردم آن نخواهد بود، اما راه حل قطعی برای حل مسئلە ملی است. از اینرو در شرایط مشخصی که امروز کشور عراق در آن قرار دارد، کومه له مدافع تشکیل کشور کردستان مستقل است. اما در عین حال بر این باور است که با توجه به رنجها و مصائبی که مردم کردستان طی هفتاد سال اخیر در این راه متحمل شده اند، اکنون زمان آن رسیده است که این خواسته همیشگی مردم کردستان از کم آزار ترین راهها متحقق شود. احزاب حاکم درکردستان عراق در طی ٢٥ سال اخیر در دو مقطع در موقعیتی قرار گرفتند که می توانستند استقلال این بخش از کردستان را اعلام کنند. نخست در سالهای اوائل دهه ٩٠ و هنگامیکه رژیم بعث ناچار شد نیروهایش را به پشت مدار ٣٦ درجه عقب ببرد. برای مدت نزدیک بە ١٣ سال کردستان عراق عملا مستقل از دولت مرکزی بود. در این دوره حتی پول رایج در مرکز و در کردستان متفاوت بود. اعلام رسمی استقلال با استقبال عمومی روبرو می شد. فرصت دوم هنگامی بود که با حمله آمریکا به عراق در سال ٢٠٠٣ رژیم صدام سقوط کرد. در آن مقطع نیز استقلال کردستان از پشتیبانی عمومی مردم برخوردار بود. حتی در این مورد رفراندومی برگزار شد که اکثریت قاطع مردم در آن شرکت کردند و به استقلال رای دادند. در هر دوی این فرصتها کردستان و عراق به طور کلی در موقعیتی قرار داشتند که دخالت نظامی جمهوری اسلامی و حتی ترکیه ممکن نبود. دولت مرکزی هم ضعیف تر از آن بود کە در این باره بتواند اقدامی انجام دهد. اما این دو فرصت برای اعلام استقلال به کار گرفته نشد و احزاب کردستانی به سراغ مشارکت در دولت مرکزی رفتند و به برقراری سیستم فدرالی رضایت دادند. بدین ترتیب عملا به آتش بیار استقرار یک حکومت مذهبی شیعه تبدیل شدند و به قانون اساسی که در انطباق با قوانین شریعت نوشته شده بود رای دادند. طی ١٣ سال بعد از آن به دلایل گوناگون از جمله عمیق تر شدن شکاف طبقاتی، ناتوانی حکومت محلی در جواب دادن به توقعات مردم، گسترش فساد مالی و اداری، فلج شدن نظام توافق احزاب بر سر تقسیم پستهای حکومتی، انحلال پارلمان، نبودن چشم اندازی برای بهبود وضعیت اقتصادی، مردم کردستان از رهبران و احزاب و حکومت محلی بیگانه شده اند.

رهبران احزاب ناسیونالیست کردستان آنقدر که به پشتیبانی ابرقدرتها دل بستەاند، به مردم کردستان اتکاء نمی کنند. دولتهای ایران و عراق و ترکیه توانسته اند شکافهای موجود بین این احزاب را تشدید کنند و در مناطق نفوذ هر کدام دستگاههای نظامی و امنیتی خود را مستقر کنند. امروز اگرچه صحبت از برگزاری رفراندوم و اعلام استقلال می شود، اما واقعیت این است پروژه متحدانه روشنی برای تحقق این امر وجود ندارد.

و، سوریه، سوریه ملیتاریزه شد زیرا همه آنهائی که از گسترش مبارزات توده ای و نتایج پیش بینی نشده آن نگران بودند، از این طریق مردم را از عرصه مبارزه مستقیم کنار زدند .

اوضاع در سوریه روز بروز پیچیدەتر می شود. صدها هزار نفر جان خود را از دست داده اند و شهرها و مناطق مسکونی این کشور به ویرانه تبدیل شده اند. در ماههای نخست آغاز حرکت مردم بر علیه دیکتاتوری حاکم، مردم این کشور فارغ از هرگونه تفاوت ملی و مذهبی، متحدانه علیه رژیم سوریه مبارزه میکردند. کمیته های محلی و انقلابی خود جوش از پائین، جنبش مردم را هدایت میکردند. کارگران، روستائیان فقیر و زنان نقش چشمگیری در حرکتهای اعتراضی داشتند. این جنبش قدم به قدم رژیم سوریه را ناچار به عقب نشینی میکرد و پایه های حکومت بشار اسد را به لرزه درآورده بود. این جنبش انقلابی و پیشرو دولتهای دیگر منطقه نظیر ترکیه، ایران و عربستان و حتی عراق را از سرایت امواج انقلاب به کشورهایشان نگران کرده بود. دستها از هر سو برای کنترل و تغییر مسیر مبارزات مردم به حرکت درآمدند، همه دولتهای منطقه و قدرت های جهانی ذینفع در بحران سوریه و نیز دولت مرکزی این کشور، ادامه روند خیزش انقلابی مردم برایی آزادی و زندگی بهتر در این کشور و ایجاد حکومتی برخاسته از رای و اراده مردم را در جهت منافع خود نمی دیدند و هرکدام به نحوی در میلیتاریزه کردن کل فضای سیاسی این کشور نقش داشتند. و سرانجام در غیاب یک جریان رادیکال و پیشرو کە بتواند اعتراضات تودەای را سازماندهی، رهبری و هدایت کند، موفق شدند که نیروی مردم، یعنی بازیگر اصلی صحنه سیاسی سوریه را تماما به حاشیه برانند و فلاکت و نا امنی و آوارگی را بر مردم این کشور تحمیل کنند. این روند بعنوان تنها راه باقیمانده برای بقای رژیم، مطلوب بشار اسد نیز بود.

اکنون مذاکرات آشکار و پنهان برای تثبیت توازن قوائی که در نتیجه کشمکشهای ٦ سال گذشته بین نیروهای درگیرحاصل شده است، در جریان است. اگرچه امید بستن به راه حل هائی که نیروهای ضد مردمی در سالنهای مذاکره ارائه می دهند، نهایتا راه به جائی نمی برد و با هر به اصطلاح صلحی که از زیر دست اینها بیرون بیاید، به احتمال زیاد نطفه فاجعه دیگری بسته می شود، اما در شرایط کنونی نفس آتش بس و برقراری آرامش در این کشور، خود میتواند نقطه شروعی باشد برای رهائی مردم سوریه از کابوسی که در آن گرفتار شده اند. بدون شک کوتاە شدن دست قدرتهای درگیر در این بحران، شرط لازم ایجاد فضائی است کە در آن مردم بتوانند بە خود آیند و به تعیین سرنوشت سیاسی خود بیاندیشند. در چنین صورتی است که میتوان امیدوار بود مبارزه برای تأمین صلح پایدار، برای کسب آزادی و بهبود شرایط زندگی را در شرایط مساعدتری از سر گیرند. پایان یابی جنگ و فلاکت درگرو پایان یابی مداخله تمامی نیروهای سرمایه‌‌داری، و سرنگونی انقلابی حکومت سوریه و برقراری حاکمیت کاگران و زحمتکشان بر سرنوشت خویش است.

ز، جنبش روژآوا، علیرغم خطراتی که از درون و از بیرون آنرا تهدید می کند، حرکتی پیشرو و شایسته پشتیبانی است.

در دل این بحران و جنگ و کشمکش خونین، تجربه کردستان سوریه جایگاه و اهمیت ویژه ای دارد. مردم کارگر و زحمتکش در دل یک بحران سیاسی این امکان را یافته اند که: دست رژیم بورژوائی و ضد مردمی بشار اسد را از مناطق کرد نشین کوتاه کنند، حاکمیت خود را با اتکاء به مشارکت فعال همگانی و مکانیزمهای دموکراتیک برپا کنند، زنان را در مقیاسی وسیع به میدان مبارزات سیاسی و اجتماعی و نظامی بیاورند، برابری زن و مرد را به قانون رایج تبدیل کنند، همزیستی داوطلبانه و آزادانه ملیتها و مذاهب مختلف را تامین کنند، تجربەای جدید از اختلاط سرمایه خصوصی و تعاونی را بیازمایند و سرانجام با سازماندهی یک ارتش مسلح توده ای از دستاوردهای خود دفاع کرده و تهاجم نیروی فوق ارتجاعی و تا دندان مسلح مانند داعش را در هم شکنند. این دستاوردها نه تنها برای آینده کل سوریه، بلکه برای اوضاع غرق در بحران امروز خاورمیانه از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

اما این دستاوردهای ارزشمند را خطراتی نیز تهدید می کند:

تبدیل شدن به پیاده نظام سیاست جنگی آمریکا و یا روسیه برای تصرف مناطق تحت تسلط داعش، بدون کسب تعهدات رسمی و جدی و اعلام شده در مورد حقوق مردم بعد از بیرون راندن داعش. کم توجهی به نقش مخرب و ریاکارانه رژیم جمهوری اسلامی که در ظاهر لاف دوستی با جنبش روژاوا می زند و در خفا در تدارک خنجر زدن از پشت است و علیرغم تضاد منافعی که با دولت ترکیه در بحران سوریه دارد، بر سر جنبش مردم کرد با آن همراه و هم پیمان است. دشمنی دولت ترکیه با اساس تجربه کردستان سوریه و حاکمیت مردم، که برای کردستان ترکیه نیز میتواند الهام بخش باشد. دخالت نظامی مستقیم برای سرکوب جنبش برای برپائی جنگ داخلی در کردستان سوریه.

کم رنگ شدن تدریجی نقش توده های مردم کارگر و زحمتکش از طریق تقویت نقش احزاب در اداره امور و در تعیین سرنوشت سیاسی خود، محدود کردن آزادی های سیاسی، مماشات کردن با فساد مالی و اداری، نداشتن برنامه روشن برای بهبود شرایط زندگی اکثریت مردم، عقب نشینی از قوانین پیشرو و مترقی در برابر فشارهای ارتجاع داخلی و منطقه، بوجود آمدن شکاف بین رهبری سیاسی و توده های مردم .

با وجود این مخاطرات و صف بندی های منطقه ای و جهانی که اشاره شد روشن است که سرنوشت جنبش کردستان سوریه تنها در میدان جنگ با نیروهای داعش تعیین نمی شود. همانطور که تجربه تاکنونی هم نشان داده است، این جنبش اعتراضی در شهرهای ترکیه و جنبش جهانی پشتیبانی از مقاومت کوبانی بود که دولت ترکیه و آمریکا را از برخی مواضع خود عقب نشاند. تضمین پیشروی جنبش کردستان سوریه در گرو آن است که رهبری آن ضمن حفظ هوشیاری خود در قبال خطراتی که بدان اشاره شد، و خودداری از هرگونه سیاست مماشات جویانه در قبال آمریکا و دیگر حکومت های ارتجاعی منطقه و تأمین دخالت هر چه بیشتر مردم در تعیین سیاست و ادارە جامعە، پیوند دادن این مقاومت به مبارزات کارگران و مردم تحت ستم و استثمار سرتاسر جهان و به ویژه کشورهای منطقه، از هیچ تلاشی فروگذار نکند.

کردستان سوریه سرانجام مرحله جنگ مقاومت در مقابل نیروهای داعش و گروههای اسلامی افراطی دیگر را پشت سر خواهد گذاشت و دوره ثبات نسبی در کردستان فرا خواهد رسید. کردستان سوریه دیگر به دوران قبل از ٢٠١١ باز نمی گردد. اگر در مرحله کنونی کسب پیروزی نظامی بر نیروهای داعش، خنثی کردن فشارهای دولت ترکیه برای به شکست کشاندن جنبش کردستان سوریه از اهمیت حیاتی برخوردار است، در دوره ثبات سیاسی، چگونگی سازماندهی اقتصاد این جامعه و تأمین آزادی های دمکراتیک و برقراری یک سیستم رفاه اجتماعی پیشرو در صدر مسائل قرار می گیرد. آیا حزب اتحاد دمکراتیک که رهبری این حرکت را در دست دارد، می تواند جنبش کردستان سوریه را از این مرحله نیز عبور دهد؟ پاسخ به این سئوال هر چه باشد، آنچه روشن است این است که باید دلسوزانه از جنبش مردم کردستان سوریه برای تحقق حق تعیین سرنوشت و دستیابی به خواسته های عادلانه و انسانی اش حمایت و پشتیبانی کرد، تا بتوان در رفع محدودیتها و مبارزه با مخاطرات به آن یاری رساند.

ح، تحقق مطالبات مردم کرد در کردستان ترکیه، در گرو همبستگی سه جنبش نیرومند توده ای در این کشور است: جنبش کارگری، جنبش دانشجویان و جوانان سکولار، جنبش کردستان.

در ترکیه چند جنبش اجتماعی نیرومند وجود دارند که در صحنه سیاسی و اجتماعی در برابر دیکتاتوری حاکم صف آرائی کرده اند. اول، جنبش کارگری ، این جنبش یکی از جنبشهای قدرتمند کارگری در سطح جهانی است. اگرچه این جنبش هنوز از رهبری رادیکال و انقلابی خود محروم است، اما در عین حال هیچگاه آلت دست هیئت حاکمه این کشور نیز قرار نگرفته است. این جنبش در رویدادهای سیاسی سالهای اخیر نقش خود را در تغییر توازن قوا به نفع جبهه مبارزه برای آزادی بارها نشان داده است. دوم جنبش آزادیخواهی و سکولار می باشد کە هسته مرکزی این جنبش را جنبش دانشجوئی تشکیل می دهد که گرایشهای چپ و کمونیستی در آن نقش چشم گیری دارند. این جنبش هیچگاه صحنه خیابانهای ترکیه در شهرهای بزرگ این کشور را، برای دفاع از ارزشهائی که به بهائی گران بدست آورده است، ترک نکرده است. سوم جنبش نیرومند مردم کرد در کردستان ترکیه: نه توطئه فریبکارانه ای که دولت اردوغان تحت نام پروسه آشتی دنبال می کرد و نه به خاک و خون کشیدن چندین شهر در کردستان، نه کودتای پارلمانی بر علیه نمایندگان مردم کردستان، هیچکدام نتوانستند جنبش مردم کردستان را از یک حرکت اجتماعی نیرومند توده گیر به یک مقاومت صرفا مسلحانه تقلیل بدهند.

دولت آک پارتی با برنامەریزی تهاجم ارتش به چندین شهر در کردستان ترکیه، به سیاست های میلیتاریستی علیه مردم کردستان ابعاد تازه ای بخشید و با ورود نیروهای ارتش و پلیس ضد شورش به خیابان ها و محلات این شهر، جنگ سنگر به سنگر را به مردم تحمیل کرد. بعد از کودتای نافرجام تابستان گذشته تاکنون دولت آک پارتی حدود 40 هزار نفر را بازداشت کرده و بیش از صد هزار نفر از کارکنان دولتی را از کار اخراج کرده است. دستگیری دو رهبر و ۹ تن دیگر ازنمایندگان حزب دمکراتیک خلق ها و کودتا علیه این حزب و پارلمان این کشور بر متن این تهاجم "هار و لجام گسیخته" انجام گرفته است.

اما دغدغه و نگرانی اصلی دولت ترکیه رویدادهای کردستان سوریه است، اردوغان عملا جنبش در بخش کردستان ترکیه و سوریه را به یک چشم مینگرد. این دولت چه در ماههای اخیر که به جنگ ویرانگری بر علیه مردم شهرهای مناطق کردنشین دست زد و چه آن هنگام که ریاکارانه داعیه راه حل صلح آمیز مسئله کرد را داشت، در هر دو دوره چشم به خاموش ساختن شعله های خیزش انقلابی در کردستان سوریه را داشت. در واقع حمله ترکیه به ساختارهای جامعه مدنی در کردستان ترکیه و پشت پا زدن به پروسه آشتی، ریشه در قدرت گیری نیروهای جنبش روژآوا دارد. دولت ترکیه که بر علیه مردم به پاخاسته در کردستان سوریه کاری از پیش نبرد به فکر دفع خطر در داخل ترکیه افتاد. وقتی شرایط اجرای سیاستی فراهم می شود، بهانه آن هر طور شده جمع و جور می شود، شاید جا خالی دادن پ ک پ می توانست زیانهای مسئله را کمتر کند ولی اصل سیاستی که اردوغان در این زمینه داشت به شکلی از اشکال به اجرا در می آمد. اما عملیات دولت ترکیه بر علیه مردم کرد در بخش های دیگر کردستان نیز دنبال می شود. در کردستان سوریه علاوه بر فراهم کردن تسهیلات مالی و تدارکاتی و نظامی فراوان برای نیروهای داعش و دیگر گروههای افراطی نزدیک به دولت ترکیه، محاصره اقتصادی مردم کردستان سوریه، لشکر کشی نظامی ناکامی که انجام داد، در کردستان عراق نیز ابعاد دخالت های توطئه گرانه دولت ترکیه وسیع تر شده است. طی یک ماه گذشته حزب اردوغان فعالیت های وسیعی را در مناطقی که پس از عقب نشینی نیروهای عراقی به کنترل نیروهای پیشمرگ حکومت محلی کردستان در آمده اند، آغاز کرده است. در این رابطه در تماس با روسای سنی مذهب عشایر ترکمن و عرب، دست اندر کار ایجاد یک جبهه ارتجاعی مذهبی در شهرهای "کرکوک، توزخورماتو، داقوق و خانقین" شده است. از هم اکنون کار تفرقه اندازی و ایجاد اختلاف بین مردم کرد و عرب و ترکمن را آغاز کرده است.

علیرغم اینکه توطئه های دولت ترکیه بر علیه مردم کردستان در ترکیه و سوریه و عراق، زیان ها و ویرانی های فراوانی به دنبال داشته است و همچنان به دنبال خواهد داشت، اما توازن قوای مبارزاتی در جامعه ترکیه و در کل منطقه به زیان دولت ترکیه است. از این رو می توان پیش بینی کرد که سیاستهای اردوغان در کردستان و در کل منطقه شکست خواهند خورد.

اما در همین دوره پ ک ک نیز به دام نقشه ای افتاد که دولت اردوغان بر علیه جنبش مردم کردستان طرح ریزی کرده بود. جنگ شهرها اگرچه پ ک ک مبتکر آن نبود، اما اقدامی آگاهانه هم برای دوری گرفتن از آن انجام نداد. در دوره ای که دولت اردوغان با تنگناهای زیادی روبرو شده بود و بویژه بعد از تهاجم به کل مخالفان سیاسی خود در سطح ترکیه جبهه ای وسیع را در مقابل خود شکل داده بود، آنچه که اهمیت داشت تقویت جنبش توده ای از طریق محافظت و تقویت تشکل های دموکراتیک آن و در صدر همه حفظ و نیرومند نگهداشتن جایگاه حزب دموکراتیک خلقها در تناسب قوای سراسری بر علیه دولت اردوغان بود.



اوضاع سیاسی ایران

الف _موقعیت طبقه کارگر در ایران

١_ جایگاه طبقه کارگردر تولید اجتماعی: رشد و گسترش سرمایه داری در ایران در طی سه دهه اخیر و تداوم روند صنعتی شدن، موقعیت طبقه کارگر و جنبش این طبقه را نیز دگرگون کرده است. این طبقه نقش تعیین کنندە تری در تولید اجتماعی بدست آورده است.

روی آوری زحمتکشان روستا به شهرها، بویژه در دوره بعد از جنگ ایران و عراق و اسکان آنها در حاشیه شهرها که جز فروش نیروی کار راه دیگری برای تأمین معیشت خود نداشتند، جمعیت کارگران ایران را در مقایسه با دهه ٥٠ دو برابر کرده است .آمار ٢٠ میلیون حاشیه نشین در ایران تا حدودی بیانگر این واقعیت است.

از طرف دیگر ادامه روند صنعتی شدن، شمار کارگران شاغل در واحدهای صنعتی را چند برابر کرده است. تنها با نگاه به بخشی از داده های آماری انتشار یافته توسط مرکز آمار ایران در می یابیم که طبقه کارگر ایران چه جایگاهی در تولید اجتماعی در این کشور پیدا کرده است. به عنوان مثال: در سال ١٣٨٥ در کنار ١٦٠٥٧ کارگاه صنعتی با بیش از ١٠ نفر شاغل؛ تعداد ٤٢٥٠٠٠ کارگاه با کمتر از ١٠ نفر کارگر وجود دارند که بیش از ١ میلیون نفر در آنها کار می کرده اند. و یا بنا به گزارش مرکز آمار ایران، ترکیب حرفه ای کارگران صنعتی در سال ١٣٨٦؛ به گونه زیر بوده است: استخراج معادن، ١٥٢ هزار نفر؛ صنعت ساخت، ٣ میلیون و ٤٨٥ هزار نفر؛ تأمين برق، گاز و آب، ٢٢٥ هزار نفر؛ ساختمان، ١ میلیون و ٦٣١ هزار نفر؛ هتل و رستوران، ١٩٢ هزار نفر؛ حمل و نقل، انبارداري و ارتباطات، ١ میلیون و ٩٤٢ هزار نفر.

٢_ مبارزات روزمره کارگران؛ مباررات کارگران برای بهبود شرایط زندگی، آغاز هدفمند مبارزه کارگران بعنوان یک طبقه برضد نظام سرمایه داری است. در جریان این مبارزات کارگران تجربه کسب می کنند و از تجربیات همدیگر می آموزند. تا قبل از این مبارزات کارگران تنها به شیوه فردی در کشاکش درگیری با سرمایه داران بوده اند. از این پس کارگران میآموزند که چگونه نیروی دسته جمعی خود را در این نبرد بکار بگیرند.

کارگران در جریان این مبارزه از زیر بار تحقیر شدن هر روزەشان بوسیله سرمایەداران کمر راست می کنند و اعتماد به نفس و حرمت انسانی خود را بازمی یابند. با شروع هر حرکت اعتراضی کارفرمایان در می یابند که میدانداری آنان بر علیه کارگران مرزی دارد و آنها دیگر حاکمان مطلق بر سرنوشت کارگران نیستند. کارگران نیز درمی یابند که راهی برای نجات از فلاکتی که سرمایه داران بر آنان تحمیل کرده اند وجود دارد و امید به رهائی از موقعیت فرودست در وجودشان بارور می شود.

اگر به روند مبارزات طبقاتی کارگران در سه دهه گذشته بنگریم، افت و خیزهایی را به چشم می‌بینیم. موج دوم روی آوری زحمتکشان روستا به شهرها باعث شد که سطح توقعات و انتظارات کارگران پایین بیاید و این واقعیت بر سطح مبارزات کارگران در دهه هفتاد تأثیرات خود را داشت، اما طبقه کارگر این دوره را پشت سر گذاشته است .بعد از یک دوره افت مبارزات کارگری، امروز رشد و گسترش اعتراضات و اعتصابات روزمره کارگران را مشاهده می کنیم. اشکال اعتراض از اعتصاب تا تجمع در مقابل مجلس و نهادهای دولتی دیگر، تا بستن راه و جلوگیری از ورود کارفرما و مسئولین به محیط کار، تا تظاهرات، تهیه تومارهای اعتراضی و غیره را در برگرفته است. مطالبات و موارد اعتراضی نیز حیاتی و متنوع بوده اند. از جمله اعتراض به پائین بودن سطح دستمزدها، عدم پرداخت به موقع دستمزدها و مزایا، نا امنی شغلی، قانون کار، قراردادهای اسارت بار کار، ناامنی محیط های کار، خواستهای مختلف بازنشستگان، معلمان و پرستاران و نظایر آن. دیکتاتوری و فضای پلیسی حاکم بر محیطهای کار، شرکتها و مراکز تولیدی و خدماتی بزرگ، که قاعدتا می توانند به دلیل تجمع گسترده کارگران در یک محیط کار، عرصه مبارزات موثر کارگری باشند، در کنترل دولت، سپاه پاسداران و شرکتهای وابسته به آن قرار دارند. فضای پلیسی حاکم بر این مراکز، بر محدودیت حرکتهای اعتراضی در آنها تاثیر گذاشته است. مجتمع های بزرگ صنعتی نظیر صنایع نفت، گاز و پتروشیمی به شرکت های پیمانکاری متعددی سپرده شده است. اینان، هم محیط کار کارگران را از هم جدا کرده اند و هم امور حقوقی و اداری آنها را. این تفرقه افکنی، به شدت بر اتحاد کارگران در محیط کار اثر گذاشته است.

با همه اینها هنوز طبقه کارگر ایران همه ظرفیت مبارزات اعتراضی خود را برای تامین خواستهایش بدست نیاورده است. از جمله عوامل محدود کننده مبارزات کارگران در ایران می توان به موارد زیر اشاره کرد:

اول، پراکندگی کارگران در کارگاههای کوچک؛ کارگران شاغل در کارگاههای با کمتر از ده کارگر، بخش عمده ای از جمعیت کارگری ایران را تشکیل میدهند. نبودن تشکلهای کارگری که کارگران پراکنده در این واحدها را دور هم جمع کند، به نوبه خود بر سطح مبارزات کارگری تاثیر گذاشته است.

دوم ، بیکاری و عدم امنیت شغلی؛ وجود ارتش ذخیره گسترده ای از بیکاران که در حاشیه شهرها و در روستاها زندگی می کنند، به کارفرمایان و دولت امکان داده است که شمشیر بیکاری را برای به تمکین کشاندن کارگران، بالای سر آنها نگاه دارند. در حالی که از بیمه بیکاری و وجود منبع دیگری برای امرار معاش خانواده کارگری خبری نیست، پذیرفتن ریسک بیکاری را بسیار دشوارتر کرده است.

سوم، شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر به مثابه تشکلهای زرد؛ این تشکلها که بویژه در مراکز بزرگ فعال هستند و هواداران رژیم در آنها لانه کرده اند، نقش مهمی در کنترل اعتراضات کارگری بر عهده دارند.

چهارم، ضعف آگاهی طبقاتی و فرهنگ تشکل پذیری در توده کارگران.

با وجود همه این عوامل در ١٠ سال گذشته و بر متن گسترش نارضایتی عمومی از فقر و فلاکت اقتصادی، بی حقوقی ها و محرومیت هایی که رژیم جمهوری اسلامی به اکثریت مردم ایران تحمیل کرده است، جنبش کارگری هم به جلو آمده و از پرتحرک ترین جنبش های اجتماعی در ایران بوده است. به عنوان نمونه سال ١٣٩٥ که یکی از پر جنب و جوشترین دوره مبارزات کارگری در ده سال اخیر بوده است، شاهد حدود ١٣٠٠ اعتراض و حرکت کارگری ثبت شده که اخبار مربوط به آنها در رسانه ها انتشار یافته است ،بوده ایم. این اعتراضات همه عرصه های تولیدی و خدماتی را در بر گرفته است. از کارگران شهرداریها و خدمات شهری، آب و فاضلاب و برق و حمل و نقل شهری و...، از صنایع فولاد و ذوب آهن و معادن و نفت و گاز و پتروشیمی تا صنایع خودروسازی، کشتی سازی، راه آهن، موسسات کشاورزی و صنایع غذائی، ساحتمان سازی و راه سازی و صنایع مختلف وابسته به آن، ارتباطات و مخابرات و معلمان را در بر گرفته است. گسترش مبارزات کارگری را نه تنها در افزایش آمار اعتراضات و اعتصابات کارگری، بلکه در افزایش شمار کارگرانی که در این اعتراضات شرکت کرده اند و طولانی تر شدن مدت زمانی که کارگران در اعتراض و اعتصاب بسر برده اند، راهیمائیهای گسترده، شرکت خانواده ها در اعتراضات کارگری و... را می توان مشاهده کرد. اعتراض و اعتصاب کارگران نیروهای شرکت مخابرات مشهد که با یک حرکت اعتر