ارسال

الکساندرا کولونتای (۱۹مارس ۱۸۷۲- ۹ مارس ۱۹۵۲)
پیشتاز حاکمیت شورایی


به نقل از صفحه چهره های ماندگار نشریه جهان امروز

2017-04-19- | ۱۳۹۶-۰۱-۳۰

در کودکی او را «شورا/ "Shura"» می‌نامیدند. پدرش میخاییل آلکسی‌ویچ دومنتوویچ (Mikhail Alekseevich Domontovich) یک ژنرال تزاری بود که در سال ۸- ۱۸۷۷ در جنگهای روسیه – عثمانی شرکت کرده بود و دیدگاهی مشروطه خواهانه داشت. مادرش آلکساندرا آندروونا (Alexandra Androvna Masalina-Mravinskaya) دهقان‌زاده‌ای از فنلاند، یعنی از سرزمینی زیر سلطه‌ی تزاریسم که پس از ماجرایی عشقی با دونوویچ، به همسری وی درآمد. کولنتای، زاده این زناشویی است و بیشتر دمساز پدر که دستی در سیاست و نقد استبداد مطلق تزار دارد. مادر، از راه یافتن وی به دانشگاه موافق نبود،‌ زیرا که دانشگاه را محیطی رادیکال و سیاسی می‌شمرد واز این روی خطرناک در زندگی به ویژه دختران می‌دید. مادر، او را به وارد شدن به آموزگاری و از آن راه، ازدواج با «همسری شایسته» تشویق می‌کرد. سال ۱۸۹۱ یا ۹۰بود که با هسمر آینده خویش ولادیمیر لودویگوویچ کولنتای (Vladimir Ludvigovich Kollontai) آشنا می‌شود. ولادیمیر دانشجوی مهندسی دانشکده‌ای نظامی است و نسبت به خانواده آلکساندرا، تنگدست به شمار می‌آمد. ومادر با غمباری به دختر می‌گفت: تو که در خانه‌ات همانند شاهزاده‌ای پرورش یافته‌ای و باید آموزگار شوی تا سرنوشت خود را بیابی نباید به این رابطه تن دهی! تو و کار! تو که حتا رختخواب‌ات را هرگز جمع ومرتب نمی‌کنی، حتی هرگز سوزنی هم در دست نگرفته‌ای! تو که در خانه همانند شاهزاده‌‌ها قدم بر می‌داری وهیچگاه به خدمتکاران هم کوچکترین کمکی نکرده‌‌ای! تو و کار! تو که فقط عین پدرت هستی،‌ با رؤهایت می چرخی، و کتابهایت را روی هر صندلی ومیز خانه پراکنده و رها می‌کنی»!

خانواده، او را در سن ۱۹ سالگی برای دوری و فراموشی ولادیمیر، به گردشی به اروپای غربی فرستادند، اما این سفر به جدایی‌اشان نیانجامید و سرانجام آن‌دو درسال ۱۸۹۳ ازدواج کردند. به زودی در سال۱۸۹۴ فرزند پسری از کولنتای زاده شده که میخائیل نام گرفت. در این سالهاست که به خواندن ادبیات مبارزاتی و سیاسی می‌پردازد. در آغاز به اید‌ه‌‌های نارودنیکی و برپایی کمون‌های دهقانی و «سوسیالیسمی» که با آرمان سرنگونی تزار و با خیزش «خلق»‌ صورت می‌گرفت،‌ و در آن برهه، بر فضای مبارزاتی و روشنفکری در روسیه تزاری حاکم بود، گرایش یافت. اما، به زودی به کمونیسم روی می‌آورد و به طبقه کارگر روی آورد. در کتابخانه‌‌‌‌ یکشنبه‌‌ها، در حاشیه شهر به کار پرداخت و به یاری خواهرش ژنیا ((Zhenia به‌همراه آموزش‌های ابتدایی، نکات آگاهی بخشی را لابلای آموزش سواد، در اختیار کارگران می‌گذاشت. در این برهه با زن انقلابی کمونیست النا استاسوا(ٍElena Stasova) آشنا شد. النا بعدها به مرکزیت حزب بلشویک و کمونیست برگزیده شده ویکی از چهره‌های انترناسیونالیستی کمونیسم انقلابی بود. آلکساندرا اکنون با اندیشه کمونیستی وسخت شدن شرایط سیاسی در روسیه فرزندش را نزد مادر رها کرد و راهی سوئیس شد و نزد پرفسور هاینریش هرکنر ( HYPERLINK "https://en.wikipedia.org/wiki/Heinrich_Herkner" \o "Heinrich Herkner" Heinrich Herkner) سوسیال دمکرات، به آموزش کمونیسم و تاریخ جنبش کارگری پرداخت و سپس به انگلستان رفت.

در سال ۱۸۹۹ به روسیه بازگشت و در سن ۲۷ سالگی به‌عضویت حزب سوسیال دمکرات کارگران روسیه در آمد. دراین سال بود که با لنین دیدار کرد. در آغاز انشعاب منشویک – بلشویک درسال ۱۹۰۳نه با منشویک به رهبری مارتف همراه می شود و نه با بلشویک‌ها به رهبری لنین. در سال ۱۹۰۵ در یکشنبه خونین در برابر کاخ زمستانی در خیزش کارگران پیشتاز است. سال ۱۹۰۸ به سبب نوشتار «فنلاند وسوسیالیسم» که مردم فنلاند را به خیزش و رهایی از حاکمیت امپراتوری تزاریسم روسیه تهییج می‌کرد به آلمان تبعید می‌شود. در آلمان، با کلارا زتکین و روزا لوکزامبورگ همراه می‌شود و پیوسته سفرهایی سیاسی به فرانسه، ‌انگلستان و سوئیس دارد. سال ۱۹۱۳ است که به بلشویسم پیوسته است. در سال ۱۹۱۴ به دلیل مخالفت با جنگ جهانی اول، و پشتیبانی گرایش عمده‌ای از حزب سوسیال دمکرات کارگران آلمان از جنگ ، آلمان را ترک کرده و به دانمارک سفر می‌کند تا از‌موضع سوسیال دمکراتهای آنجا با خبر شود، در آنجا انحراف «ناسیونالیستی» و ارتجاعی سوسیال دمکراتها را می‌بیند، پس راهی سوید می‌شود و در آنجا این گرایش انحرافی را نیز سنگین می‌یابد. علیه جنگ و سیاست‌های جنگ افروزانه‌ی ‌سرمایه‌داران موضع می‌گیرد و‌ به سخنرانی و نوشتن می‌پردازد. دولت سوئد دستور بازداشت‌ کولنتای را صادر و او را زندانی می‌کند. پس از چند ماهی آزاد و سپس به نروژ می‌رود و در‌ آنجاست که گرایشی انقلابی و شرایطی را می‌یابد که برای مدتی تا سال ۱۹۱۷ در اسلو به فعالیت بپردازد. پیش از انقلاب اکتبر به روسیه بازمی گردد تا در سازماندهی طبقه کارگر و جامعه علیه جنگ جهانی وظیفه مند باشد. تزهای آوریل،‌ یا دیدگاه لنین برای انقلاب کارگری را که لنین پیش از بازگشت به روسیه برای آمادگی و تبلیغ درون حزب بلشویک فرستاده بود را دریافت می‌کند. در حزب، گرایش نیرومندی درپرداختن به تزها را نمی‌یابد. درهنگام بازگشت لنین به پتروگراد با «ترن» مخفی معروف، کولنتای نخستین کسی است که با گل به پیشواز لنین می‌شتابد و با نخستین پرسش لنین در باره نظر حزب نسبت به تزهای آوریل، روبرو می‌شود و با تلخی او که هنوز متاسفانه موضع مشخصی در میان نیست روبرو می‌گردد. تزها با ورود لنین و با تلاش کولنتای در دستور فوری روز قرار می‌گیرد و پشتیبانان تزهای انقلاب در اکتبر ۱۹۱۷ سازمان می یابند.

در سال ۱۹۱۷ پس از انقلاب، کمیساریای خلق (وزیر امور اجتماعی) در امور اجتماعی می‌شود. درست چند روز پس از گزینش وی در این پست، برای مدت ده روز ناپدید می‌شود. شایعه می‌شود که به وسیله ضدانقلاب ربوده شده است. با برگشت دوباره، آشکار می‌شود که برای زناشویی با پاول دیبنکو( HYPERLINK "https://en.wikipedia.org/wiki/Pavel_Dybenko" \o "Pavel Dybenko" Pavel Dybenko) به این پنهان شدن دست زده است،‌ پس به سختی مورد سرزنش و انتقاد رفقای حزبی‌اش قرار‌ می‌گیرد. از رهبری حزب خواسته می‌‌‌شود که مجازات شود‌. لنین درمیان کمیته مرکزی در حالیکه آرامش همیشگی خود را در چهره ندارد، با موافقت می‌گوید: «آری، من نیز موافقم که او باید به سختی مجازات شود.»‌ و درحالیکه آوایش را بلندتر می‌گرداند، می‌افزاید: «آری البته که باید به سختی مجازات شود، و مجازات او،‌مجازات او این است که به ازدواج با دیبنکو، محکوم شود.»! در حالیکه کولنتای اشک می ریخت، لنین به وی نزدیک شد وگفت «من از روی اشتیاق، گفتم». و آنان مدتی در یک زندگی مشترک، همراه بودند و سرانجام دیری نپایید که این همراهی ه جدایی‌اشان انجامید.

او با نگرش بورژوایی فمینیسم لیبرالی که ستم برزنان را تنها موضوعی مردسالارانه و نه طبقاتی می‌‌‌نامند، به شدت مخالفت می‌ورزد. در سال 1919 بخش زنان در شوروی سوسیالیستی را بنیانگذاری می کند. در سال 1930 این بخش به دستور استالین وهمراهان وی بسته می‌شود. در سال ۱۹۲۰ به بعد به نقد گرایش‌ها و سبک کار و سیاست حزب بلشویک در باره‌ی رابطه حزب و قدرت سیاسی، شوراها، کمیته‌ها‌ی کارخانه واتحادیه‌های کارگری می‌پردازد. در این برهه با دیدگاه الکساندر شلیاپنیکوف ( HYPERLINK "https://en.wikipedia.org/wiki/Alexander_Shlyapnikov" \o "Alexander Shlyapnikov" Alexander Shlyapnikov,) همراه است و در تلاش است تا در گفتگو با لنین تلاش می‌ورزد که به دیدگاه واعمال تروتسکی و دیگران که قدرت سیاسی حزب بر جامعه را به جای طبقه کارگر سازمانیافته و شوراها به پیش می‌بردند، برخورد شود. کولنتای خواهان مجاز شمردن فراکسیون حزبی واپوزیسیون کارگری است، اما با سلطه‌ی عملی گروه تروتسکی و کم توان شدن حضور سیاسی و نقش لنین در سوخت وسازهای حیاتی آن برهه پس از ترور لنین، و سلطه‌ی استالین دیدگاه شورایی کولنتای مجالی برای شکفتن نمی یابد.

از سال 1923 است که از جایگاه‌های تعیین کننده وتصمیم گیری حزبی، دور نگه داشته می‌شود، زیرا با تومسکی رهبر اتحادیه‌های مستقل کارگری که سازمانهای کارگری را ارگان‌های حزبی نمی‌داند، در کنگره نهم همراه است. به وزارت خارجه روانه می شود. و در کشور نروژ سفیر می‌شود تا به‌سان نخستین سفیر زن در جهان، نمایندگی کشور شوراها را داشته باشد. سپس به مکزیک و سرانجام در سوید سفیر شوروی می‌شود.

در جنگ دوم جهانی با ورود ارتش نازی به سوید برای اشغال نروژ، کولنتای نقش مهمی در گفتگوها دارد.

کولنتای را به داشتن اندیشه «عشق آزاد» معرفی می‌کنند. در این بیان برداشتی اشتباه‌آمیز و ناروا شده است. کولنتای بر آن است که درسوسیالیسم نیز اگر رهایی و برابری زنان عینیت نیابد،‌زن همچنان یک ابژه‌ی جنسی است و استثمار جنسیتی می‌شود و زن همچنان به پرورش بچه‌ وظیفه‌مند می‌شود. او این گونه تبادلات را بورژوایی می‌داند و نه برابری و پرولتری. او بر این نگرش است که بدون دگرگونی رادیکال در رفتارهای جنسی، به سوسیالیسم واقعی نمی‌توان دست یافت. به این گونه که این رفتارها می بایست از هرگونه ناهنجاری های غلبه‌گرایانه و سرکوب که تداوم همان سرکوب‌ها و سلطه‌گری‌های بورژوایی در مالکیت است به دور باشد. افسانه‌ای علیه او درمیان است که گویا او بود که تز جنسی «لیون آب»‌ را بر زبان آورد!

گفتاوردی از او نیز به دست می دهند که «خواسته‌های جنسی فرد، می بایستی به سادگی به دست آوردن یک لیوان آب باشد»‌. این بیان را به سادگی به کولنتای نسبت می‌دهند. در حالیکه این گفتاوردی است از داستان کوتاهی از وی به نام «سه نسل» هنگامی که یک دخترعضو سازمان جوانان کمونیست (کامسومول) بر آن است که سکس به همان اندازه ساده است که نوشیدن یک گیلاس ودکا برای فرونشاندن تشنگی!» کولنتای در تزهای اخلاق در روابط زناشویی، می‌نویسد: «کشش جنسی یک غریزه انسانی است، همانند تشنگی و گرسنگی.»

کولنتای، از تیر رس کشتارهای استالینی به دور ماند و تا سال ۱۹۵۰ در سوید ماندگار شد. پس از بازگشت به مسکو در روز نهم مارس ۱۹۵۲ در سن ۷۹ سالگی در آنجا در گذشت.

در شماره آینده‌ی جهان امروز، به نوشتار کولنتای: «تزهایی در باره‌ی اخلاق کمونیستی در روابط زناشویی می‌پردازیم.

به نقل از صفحه چهره های ماندگار نشریه جهان امروز

آخرین مطالب