ارسال

خطابیه النورمارکس در نخستین روزجهانی کارگر


منبع: النور مارکس، جلد دوم، ایوان کاپ، پانتئون، 1976

2017-04-29 | ۱۳۹۶-۰۲-۰۹

اول ماه مه در دو قدمی ماست ،می توان و باید از جنبه های گوناگون به آن پرداخت. می توان به پیروزی ها و شکست های پرولتاریای جهانی اشاره نمود، و می توان به ریز مطالبات کارگران در چهارگوشه جهان نظر افکند. می توان در ارتباط با تغییر ماهیت اتحادیه های کارگری در اکثر کشورهای متروپل سرمایه داری سخن راند، می توان اپورتونیسم حاکم بر اکثریت بزرگی از احزابی که خودرا کمونیست مینامند افشاء نمود، و می توان به پیکار پرهزینه کارگران جهت ایجاد سازمان های طبقاتی و سیاسی خود پرداخت. همه ی اینها می توانند موضوع مسائل طرح شده در اول ماه مه باشند. در این میان یادآوری خطابه النور مارکس در نخستین روز جهانی کارگر در هایدپارک لندن در چهارم ماه مه 1890 در مقابل بیش از 250000 نفر آن پیامی را دارد که 137 سال بعد از آن هنوز هم در دستور کار پرولتاریای پیکارگر قرار دارد. النور مارکس در 16 ژانویه 1855 به دنیا آمد و در 31 مارس 1898 با نوشیدن زهر به زندگی خود پایان داد. او جوانترین دختر مارکس و جنی فون وستفالن بود. و به جرات می توان گفت که مارکس در او بیش ازهمه فرزاندانش تجلی می یافت. او نه تنها در بسیاری از موارد منشی پدرش بود ولی خود یک سازمانده برجسته، یک نویسنده تیزهوش و یک سخنگوی شجاع بسیاری از اتحادیه های کارگری ازجمله اتحادیه کارگری گاز و اتحادیه کارگران بارانداز در انگلستان بود. فقر پدر باعث گردید که او در سن 15 سالگی مدرسه را ترک کرده و از سن 16 سالگی به عنوان دستیار رسمی پدرش در بیشتر کنفرانسهای بین المللی همراه او باشد. ازدواج او با سوسیالیست فرانسوی لیساگاره چندان دوام نیاورده و او مجددا به خانه برگشت. شکست ازدواج و بازگشت به خانه بیش از گذشته او را درگیر فعالیتهای سیاسی و بیش از همه سخنرانی و نوشتن مقالات متعدد در مورد مبارزات کارگری نمود. در واقع او آنچه را که از پدرش مارکس و همرزم او انگلس فراگرفته بود در پراتیک روزانه کارگران عینیت می بخشید. نباید فراموش کرد که این فعالیتها از جانب او زمانی انجام می گیرد که زنان حتی حق رای نداشتند و بیش ازچهار دهه لازم بود که زنان انگلیسی به خیابانها سرازیر شوند و برای برخورداری از حق رای مبارزه کنند.

بدون تردید می توان گفت که او نه تنها یک سوسیالیست انقلابی بلکه همزمان یک فمنیست کارگری و انقلابی شجاع بود. او در نقطه مقابل فمنیستهای بورژوا و یا حتا سوسیالیستهایی که به مسائل زنان بی تفاوت بودند، قرار داشت. این پیوند را بیش از همه او در کتاب" مسئله ی زن از زاویه سوسیالیزم" می شکافد. این کتاب را همراه معشوقش آولینگ که یک نویسنده و بازیگر سوسیالیست بود، به نگارش درآورد. خیانت آولینگ به او بعد از 14 سال زندگی مشترک و ازدواج مخفیانه اش با یک بازیگر 22 ساله شاید آن ضربه کاری بود که بعد از مرگ مادرش در سال 1881، خواهرش جنی در ژانویه 1883، پدرش در مارس 1883، بر او فرود آمد. در گذشت انگلس در 1895 آخرین رمق او را گرفت. او زمانی که ترجمه کتاب ارزشمند لیساگاره "تاریخ کمون پاریس" را انجام می داد به مثابه یکی از پرشورترین سوسیالیستهای انقلابی زمان خود، به چشم می خورد. النور در ژوئن 1886 در مقدمه کتاب مزبور خطاب به افکار عمومی انگلستان و در دفاع از انقلاب کمون می نویسد:" اکنون هنگام آن است که آنها معنای واقعی این انقلاب را دریابند. انقلابی که می توان در چند کلام خلاصه اش کرد، کمون به معنای حکومت مردم توسط مردم و اولین تلاش پرولتاریا برای حکومت برخودش بود. کارگران پاریس وقتی در اولین بیانیه خود اعلام کردند: "می دانند وظیفه ی مبرم و حق مسلم آنهاست که از طریق تسخیر قدرت حکومتی سرنوشت خود را در دست گیرند ". آیا نمی توان گفت که این پیام النور در آستانه اول ماه مه همچنان می تواند افق پیکار پرولتاریای انقلابی جهت کسب قدرت سیاسی در جهان معاصر باشد.

نصرت تیمورزاده سخنرانی النور مارکس در نخستین روز جهانی کارگر هاید پارک لندن، چهارم ماه می سال ١٨٩٠

ما به اینجا نیامده ایم که برای احزاب سیاسی کاری یا عملی انجام دهیم، بلکه برای دفاع طبقه ی کارگر از خویش به اینجا آمده ایم ، برای درخواست حقوق خود. می توانم به یاد آورم زمانی که ما بیش از ده دوازده نفر نبودیم و به هاید پارک آمده بودیم تا قانون هشت ساعت کار را درخواست کنیم، اما آن ده دوازده نفر به صدها نفر افزایش یافت و صدها نفر به هزاران نفر فزونی گرفت؛ تا اینک، امروز این همایش با شکوه را، که سراسر پارک را در بر گرفته در روبرو داریم. ما رو در روی گردهمایی دیگری ایستاده ایم. اما من شادمان از آن هستم که می بینم توده های عظیمی از مردم در جانب ما ایستاده اند. آن هایی که از میان ما، با نگرانی به اعتصاب کارگران بارانداز و به ویژه کارگران کارخانه ی گاز رفته اند، مردان، زنان و کودکانی را دیده اند که پیرامون ما را می گیرند، اعتصابها به میزان کافی شدت گرفته و ما اراده کرده ایم که هشت ساعت کار در روز را به صورت قانون در آورده و آن را تضمین کنیم؛ اگر ما چنین عمل نکنیم، در اولین فرصت چنین دستاورد و امتیازی را از ما پس خواهند گرفت و در آن هنگام باید تنها خود را مقصر بدانیم. در این بعد از ظهر، در این پارک، مردی است که آقای گلدستون او را یک بار به زندان انداخته – مایکل داویت را می گویم؛ ولی آقای گلدستون امروز بهترین روابط را با او دارد. شما فکر می کنید که دلیل این تغییر چه بوده است؟ چرا حزب لیبرال بسیار ناگهانی به یک دولت ناسیونالیست تغییر شکل یافته است؟ بسیار ساده به این دلیل که، مردم ایرلند هشتاد عضو به مجلس عوام فرستاده ا ند تا از محافظه کاران دفاع کنند؛ از همین روی، ما می بایست این لیبرال ها و رادیکال ها را اگر با برنامه ی ما مخالفت کردند، بیرون افکنیم. امروز من نه تنها به عنوان یک فعال اتحادیه ی کارگری، بلکه به عنوان یک سوسیالیست سخن می گویم.

سوسیالیست ها برآن هستند که نخستین و مهم ترین گامی که باید برداشته شود، درخواست هشت ساعت کار در روز است، اما هدف و آرمان ما رسیدن به دورانی است که در آن طبقه ای برای تأیید و پشتیبانی دو طبقه ی دیگر وجود نداشته باشد، آشکار است که در آن دوران، بیکاری وجود نخواهد داشت. اما این پایان کار نیست بلکه آغاز مبارزه است؛ تنها این کافی نیست که برای درخواست هشت ساعت کار در روز به این جا بیاییم و همایشی برپا کنیم. ما نباید به سان مسیحیان، شش روز هفته را به گناه کردن بپردازیم و در روز هفتم به کلیسا بشتابیم. ما می بایست همه روزه، همیشه و پیوسته از هدف و آرمانمان بگوییم. باید با مردان و به ویژه زنانی که روبرو می شویم، آنها را برای پیوستن به مبارزه ی مشترکمان آماده سازیم.

برخیزید چونان شیری که از خواب نیم روز خویش، سر بر می دارد

پرشماران شکست ناپذیر!

زنجیرهای تان را به مانند شبنم هایی بر زمین بریزید

بسته اند! –

ما بیشمارانیم – آنان ناچیزان اند

منبع: النور مارکس، جلد دوم، ایوان کاپ، پانتئون، 1976

آخرین مطالب