ارسال

گفتگوی جهان امروز با صلاح مازوجی پبرامون اوضاع سیاسی کنونی


2017-04-04 | ۱۳۹۶-۰۱-۱۵

جهان امروز: ظهورترامپیسم در آمریکا و رشد جریانات راسیستی در اروپا ظاهرا به بهانه تشدید تقابل با اسلام سیاسی است. رابطه و تاثیر "اسلام ستیزی" کنونی این جریانات با جمهوری اسلامی ایران که یکی از ستون های اصلی اسلام سیاسی است چگونه رقم می خورد. ظاهرا این رژیم با جریانات تند رو از قبیل داعش و ... هم ردیف نیست و بعد از توافق موسوم به برجام در پروسه نوعی همکاری با آمریکا و غرب قرار گرفته بود، سئوال این است که بعد از سر کار آمدن ترامپ این روند چه شکلی ممکن است بخود بگیرد؟

صلاح مازوجی: ادعای تشدید مبارزه با اسلامی سیاسی از جانب ترامپ و احزاب اولترا ناسیونالیست راست در اروپا که رهبرانشان در فرستادن پیام تبریک به ترامپ از هم سبقت گرفتند در واقع پوششی برای توجیه تشدید سیاست های نژاد پرستانه و پناهنده ستیزانه در آمریکا و اروپا می باشد. اینها به بهانه مقابله با جریان های تروریستی اسلام سیاسی به ایجاد ناامنی و اعمال خشونت و تبلیغات نژادپرستانه علیه شهروندان مسلمان این کشورها روی آورده اند. عملکرد ترامپ در همین مدت کوتاه، قانونی که در زمینه ممنوعیت صدور ویزا به شهروندان برخی از کشورهای مسلمان نشین وضع کرده و همچنین سیاست احزاب راست افراطی در اروپا همین واقعیت را نشان می دهد. دولت ترامپ اگر چه در تاکتیک و سیاست جنگی اوباما در عراق و سوریه در مقابله با داعش تغییراتی ایجاد کرده است، اما سیاست های کلان و استراتژیک آن در منطقه خاورمیانه همچنان منبع تغذیه و تقویت جریانهای ارتجاع اسلام سیاسی هستند. ترامپ به فرماندهان ارتش آمریکا اختیارات بیشتری جهت انجام عملیات زمینی در جنگ با داعش در خاک سوریه تفویض کرده است و جنگنده های آمریکایی این روزها در جنگ موصل بی مهاباتر از جنگنده های روسی در جنگ حلب عمل می کنند و برای بازپسگیری موصل از داعش فقط در یک عملیات صدها نفر از مردم عادی را به خاک و خون کشیده اند. اما همزمان با این تغییرات در تاکتیک جنگی علیه داعش، ادامه و گسترش مداخله گری های آمریکا در منطقه، حمایت بدون چون و چرای آن از دولت نژادپرست اسرائیل و سیاست های اشغالگرانه آن در خاک فلسطین، حمایت از حکومت های مرتجعی مانند عربستان سعودی، قطر و دولت جنایتکار ترکیه که از حامیان شناخته شده داعش هستند همچنان زمینه ساز ادامه حیات و فعالیت شاخه های مختلف جریان های ارتجاع اسلامی می باشد.

در مورد بخش اصلی و آخر سئوال شما باید گفت کمپین انتخاباتی ترامپ در مخفی کردن برخی از برنامه عملی وی در نوع خود موفق بود. همانطور که انتظار می رفت باید بین آنچه ترامپ در جریان کارزار انتخاباتی ادعا می کرد با آنچه در کاخ سفید انجام می دهد فرق قائل شد. وی بر خلاف ادعاهایش در آن دوره که می گفت برجام بدترین توافق نامه موجود در تاریخ دیپلماسی آمریکاست و تأکید می کرد اگر به کاخ سفید راه یابد آن را پاره خواهد کرد، اما اکنون از پاره کرده آن خبری نیست. برجام یک توافق چند جانبه است، قدرت های بزرگ جهان مانند چین و روسیه و سه دولت اروپایی پای آن را امضا کرده اند، شورای امنیت سازمان ملل متحد آن را مورد تأیید قرار داده است، بنابراین اگر آمریکا یک جانبه پای خود را از این توافق بیرون بکشد خود را منزوی می کند. باز گشت به دوره ماقبل برجام و شکل دادن به یک اجماع نسبتا وسیع بین المللی علیه ماجراجویی های اتمی رژیم جمهوری اسلامی برای دولت ترامپ کار ساده ای نخواهد بود. دولت ترامپ تهدید می کند ، فشار می آورد اما نمی تواند حرف خود را به دیگر رقبای جهانی تحمیل کند. تیم ترامپ در مورد تأثیرات تحریم های اقتصادی بر موقعیت جمهوری اسلامی نیز اغراق می کنند. تحریم ها بیش از آنکه موقعیت رژیم اسلامی را تضعیف کنند، مردم ایران را تحت فشار قرار دادند. به رغم اینها روشن است که دولت ترامپ سیاست سختگیرانه تری را در قبال رژیم از جمله در مورد اجرای برجام در پیش می گیرد.

همانطور که اطلاع دارید پیش از ورود ترامپ به کاخ سفید مجلس نمایندگان آمریکا و سپس مجلس سنا "قانون تحریم‌های ایران" را برای مدت ده سال دیگر تمدید کردند. "قانون تحریم‌های ایران" که درسال ۱۹۹۶از جانب آمریکا علیه ایران تصویب شده، تحریم در زمینه فعالیت‌های تجاری، سرمایه گذاری در بخش نفت و گاز، نظامی و بانکی را در بر می گیرد. این دسته از تحریم ها در ارتباط با توسعه توانمندی موشکی و فعالیت های تروریستی رژیم وضع شده و به لحاظ موضوعی ارتباطی با مسایل هسته‌ای نداشته و با مذاکرات هسته ای لغو نشده اند و در خصوص آنها هیچ توافقی انجام نگرفته است. تداخل و تاثیر تحریم های لغو نشده و مرتبط با مسائل غیر هسته ای بر تحریم های لغو شده مرتبط با توافقات هسته ای است همچنان یکی از چالش هایی است که برجام با آن روبرو است.

از طرف دیگر ادامه موضع گیری های غرب ستیزانه و مداخله گری در کانون های بحران منطقه بدون هماهنگی و گاها در تقابل با سیاست های آمریکا و غرب، آزمایش های موشکی، ماجراجویی های نظامی سپاه پاسداران در منطقه خلیج همچنان از موانع سیاسی سر راه اجرای برجام هستند. دولت ترامپ می تواند با دستاویز قرار دادن تمدید ده ساله "قانون تحریم های ایران" و مداخله گری ها و ماجراجویی های رژیم در منطقه خاورمیانه، نه تنها اجرای برجام را با موانع و مشکلات بیشتری روبرو کند بلکه این رژیم را تحت فشار قرار دهد که سیاست های خود را تا حد قابل قبولی با منافع آمریکا در منطقه هماهنگ نماید.

جهان امروز: این امر برای اصلاح طلبان حکومتی که فرق اساسی شان با اصولگرایان گرایش به عادی سازی رابطه با غرب و امید به پیوستن به بازار آزاد و جلب سرمایه های خارجی به ایران بوده است چگونه عمل می کند؟

صلاح مارزوجی: پیروزی ترامپ برای اصلاح طلبان و اعتدال گرایان حکومتی پدیده مطلوبی نبود. تهدیدهای ترامپ علیه برجام آنهم با زبان غیر دیپلماتیک خوراک تبلیغی مناسبی برای اصول گرایان افراطی جهت حمله به سیاست های دولت روحانی و هواخواهان اصلاح طلبش فراهم آورد. البته اگر دمکراتها هم پیروز انتخابات می شدند اعمال فشار بر جمهوری اسلامی در شکلی دیگر ادامه پیدا می کرد. نباید فراموش کرد که توافقات هسته ای و برجام تنها یک گام در مسیر طولانی عادی سازی مناسبات با آمریکا و غرب بحساب می آید. رژیم اسلامی اگر بخواهد این مسیر را بپیماید، باید گام به گام در مناسبات بین المللی و سیاست های منطقه ای، خود را با منافع دراز مدت این قدرت ها هماهنگ کند. البته اصلاح طلبان حکومتی که بیش از پیش در تلاشند سیاست های خود را با منافع بخش های وسیع تری از بورژوازی ایران و طبقه متوسط و مرفه جامعه انطباق دهند، استراتژی بقای رژیم جمهوری اسلامی را در پیمودن همین مسیر طولانی عادی سازی مناسبات با غرب و ادغام هر چه بیشتر سرمایه داری ایران در بازار جهانی می بینند. کادر رهبری سپاه پاسداران با توجه به افول نقش رهبری آمریکا در جهان و منطقه و ادامه کشمکش قدرتهای جهانی بویژه آمریکا و روسیه بر سر سرنوشت خاورمیانه بر این باور است که نباید در پروسه عادی سازی مناسبات با غرب تعجیل بعمل آورد. در حالی که نظم امپریالیستی مورد نظر آمریکا در خاورمیانه مدتهاست به هم خورده و هنوز نظم جدیدی شکل نگرفته و کشمکش بین قدرتهای جهانی و منطقه ای برای شکل دادن به نظم جدیدی در جریان است، سپاه پاسداران بر این باور است که با ادامه سیاست های تاکنونی می تواند موقعیت بهتری برای رژیم در نظم آینده دست و پا کند. سیاست یکی به نعل و یکی به میخ زدن خامنه ای در خدمت مواضع سپاه پاسداران قرار دارد و اصول گرایان افراطی در پشت همین موضع گیری ها پناه گرفته اند. اصول گرایان رژیم و تیم ترامپ آب به آسیاب یکدیگر می ریزند. همانگونه که دولت ترامپ برای مقابله با روند رو به گسترش اعتراضات و نارضایتی عمومی به قطبی کردن فضای سیاسی جامعه حول مقابله با دشمنان خارجی نیاز پیدا کرده است، این جناح از رژیم نیز برای به انحراف کشاندن افکار عمومی از توجه به بحران های فاجعه بار داخلی، برای پنهان کردن درماندگی خود در پاسخگویی به خواسته های مردم و برای از میدان بیرون کردن رقیب به بحران آفرینی و ماجراجویی های سبکسرانه در خارج ازمرزها نیازدارد.

جهان امروز: آیا این روند می تواند امیدی جدید برای اپوزیسیون بورژوایی ایران از قبیل جریانات سلطت طلب و احزاب ناسیونالیست و ... باشد که استراتژی شان به امید تغییر رژیم از بالا گره خورده است؟

صلاح مازوجی: همانطور که انتظار می رفت آن بخش از نیروهای اپوزیسیون بورژاویی که جایگاه سیاسی قابل توجهی در میان مردم ایران ندارند و یا در انزوا از مردم بسر می برند و امیدشان به تحول از پایین را بکلی از دست داده اند، با روی کار آمدن ترامپ باز به تهدید ها و فشارهای آمریکا علیه رژیم امید بسته اند. سازمان مجاهدین خلق که در یک دهه گذشته از طریق تماس با محافل سیاسی وابسته به دولت آمریکا و دولت های اروپایی فعالیت های گسترده ای را برای خروج نام این سازمان از لیست گروه های تروریستی انجام داد از قبل همسویی کامل خود را با دولت ترامپ برای هرگونه تشدید فشار علیه رژیم اسلامی ایران اعلام کرده است. این سازمان با برخی از همکاران ترامپ در وزارت خارجه و مهره های نظامی آن ارتباط برقرار کرده و انتظار دارند که دولت ترامپ بر خلاف دولت اوباما به درخواست ها و توصیه های این بخش از اپوزیسیون در فعالیت برای سرنگونی رژیم اسلامی توجه کنند.

رضا پهلوی در رأس ائتلاف "شورای ملی ایران" که جریان های مختلف سلطنت طلب از حزب مشروطه ایران گرفته، تا پان ایرانیست ها و دیگر طرفدارن سلطنت مشروطه در آن گرد آمده اند، بلافاصله پیروزی ترامپ را تبریک گفت. بعد از آن در گفتگو با نشریه آمریکای "وال استریت ژورنال" ضمن انتقاد از رویکرد عدم حمایت دولت اوباما از نیروهای اپوزیسیون آمادگی خود را برای همکاری و مذاکره مستقیم با دولت ترامپ اعلام کرده است.

دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران بعد از پیروزی ترامپ و درحالی که موجی از اعتراضات علیه ترامپ شهرهای آمریکا را فرا گرفته بود ضمن عرض تبریکات صمیمانه خود به ترامپ اظهار امیدواری کرده بود که ترامپ در "طی دوران ریاست جمهوری خود در استقرار صلح و آشتی در خاورمیانه از طریق تامین حقوق ملی ملت‌‌های تحت ستم منطقه و همچنین کوتاه کردن دست دولت‌های تروریست و دیکتاتورها در این بخش از جهان موثر واقع شود". این موضع گیری تنها مختص به حدکا نیست. آمدن ترامپ و تهدیدهایش علیه برجام و رژیم اسلامی قند را توی دل سران دیگر احزاب و جریان های ناسیونالیست نیز آب کرده است. این نوع پیام تبریک فرستادن ها و ذوق زدگی ها اصلا تازگی ندارند و صرفا به معنای لغزش در کلام و یا در تاکتیک نیست. آنطرف سکه این سیاست خوش باوری حزب دمکرات کردستان به امکان مصالحه با جناحی از رژیم جمهوری اسلامی و کوبیدن بر طبل آمادگی برای مذاکره و گفتگو با رژیم اسلامی است. این حزب و شاخه اصلی سازمان زحمتکشان در کردستان در هنگام نمایش انتخابات مجلس دهم با این توجیه که گویا از این انتخابات به عنوان سکویی برای طرح مطالبات مردم کردستان استفاده می کنند، عملا در جهت رونق بخشیدن به یک نمایش مضحکه تحت نام "انتخابات" گام برداشتند. امید بستن به مداخله گری آمریکا و یا دل خوش کردن به جناحی از رژیم و کوبیدن بر طبل مذاکره به بخشی از هویت این جریان ها تبدیل شده است. این جریان ها در حالی که بشریت ترقی خواه در شهرهای مختلف جهان علیه سیاست های راسیستی و زن ستیزانه ترامپ به خیابان ها آمده اند می خواهند دست مردم کردستان را در دست ترامپ و احزاب و جریان های راسیستی و پناهنده ستیز قرار دهند. زمانی که فاکتور توده ها به کلی کنار گذاشته می شود، سیاست همین سرنوشت را پیدا می کند.

جهان امروز: چند ماه دیگر قرار است "انتخابات" ریاست جمهوری در ایران برگزار شود و مدتی است رقابت های باندهای درون حکومتی روی این مسئله آغاز شده است. اهمیت این معرکه انتخاباتی برای جناح های رژیم، هم در بعد تنظیم روابط رژیم ایران با جهان سرمایه داری و هم در بعد مسائل و مشکلات و بحران داخلی چیست؟

صلاح مازوجی: دوازدهمین دوره نمایش انتخابات ریاست جمهوری، "انتخابات" میان‌ دوره ای مجلس شورای اسلامی و همچنین "انتخابات"شوراهای اسلامی شهر و روستا قرار است هر سه در روز ۲۹ اردیبهشت ۹۶ در سراسر کشور برگزار گردند. این "انتخابات" ها از همان زمانی که جناح بندی های درون رژیم جمهوری اسلامی بروز آشکارتری پیدا کرده اند، همواره مانند یک مکانیسم و یک راه قانونی برای تغییر آرایش سیاسی جناح بندی های درون رژیم عمل کرده اند. در همانحال مکانیسمی است برای مشروعیت دادن به سلب حقوق مردم. در شرایط کنونی مکانیسم "انتخابات" به سپاه پاسداران که در ساختار سیاسی نظام اسلامی از قدرت بی همتایی برخوردار است کمک می کند تا کشمکش و نزاع جناح های حکومتی را بهتر مدیریت و کنترل نماید. در مقاطعی که تنش بین دولت و قوه قضائیه یا مجلس و دولت و یا نهاد ولایت فقیه و دولت به جایی رسیده که ادامه آن، رژیم را با معضل روبرو کرده است، انتخابات به عنوان مسکنی کشمکش در بالای حکومت را موقتأ و تا سرباز کردن شکاف های جدید تخفیف داده است. اما رژیم جمهوری اسلامی با کمک رسانه های تبلیغاتی، امام جمعه ها و دیگر عوامل و کارگزارانش عوامفریبانه تلاش می کند که همین باز کردن مجرا برای تجدید آرایش جناح های حکومتی را به عنوان مکانیسم شرکت دادن اقشار مختلف مردم در قدرت سیاسی و به عنوان دخالت آزادانه افراد در اداره امور جامعه به افکار عمومی القا کند.

این رژیم همانطور که از اعمال فشار بر زندانیان سیاسی و عقیدتی و از اعدام و کشتار زندانیان عادی و نمایش این اعدام ها در ملاء عام و دیگر اعمال سرکوبگرانه اش به عنوان حربه ای برای ایجاد فضای خوف و وحشت در جامعه بهره می جوید، همانگونه که با مانورهای نظامی و نمایش توانمندی های تسلیحاتی و راه اندازی انواع و اقسام نهادهای امنیتی، قدرت خود را به رخ جامعه می کشد، از مضحکه های انتخاباتی هم به عنوان یک مانور سیاسی و نمایش فریبکارانه "قدرت" در مقابل مردم و برای اعتماد به نفس و روحیه دادن به نیروهای سرکوبگرش استفاده می کند.

البته رژیم از برگزاری همزمان "انتخابات" سه گانه اهداف مشخص تری را هم تعقیب می کند. با توجه به اینکه به اعتراف کارگزاران خود رژیم در "انتخابات" دوره دهم مجلس در تهران که مرکز تحولات سیاسی است و برخی دیگر از شهرهای ایران کمتر از پنجاه در صد واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند" و آن "انتخابات" از آنچنان رونقی برخوردار نبود که رژیم بتواند آن را دستمایه تبلیغاتی برای لاپوشانی بحران مشروعیت خود قرار دهد. اکنون رژیم با توسل به انواع حیله و نیرنگ سعی می کند که در حد قابل قبولی مردم را به پای صندوق ها بکشاند و " مشروعیت خود را به نمایش بگذارد. همچنین با توجه به اوضاع بحرانی خاورمیانه که در آن تقریبا همه رژیم های دیکتاتوری با بحران مشروعیت روبرو هستند، برای سران رژیم بسیار مهم است که بتوانند مشروعیت "انتخاباتی" خود را به نمایش بگذارند. از اینرو علیرغم وجود اختلاف استراتژیک بر سر چگونگی تضمین بقای رژیم در میان دو جناح اصلی حکومتی هر دو جناح بر متن این نوع نزاع و کشمکش ها در تلاشند که با هر دوز و کلکی که شده توده ی بیشتری را به پای صندوق های رأی بکشانند.

جهان امروز: شاخه های مختلف اصلاح طلبان به نظر می رسد روی کاندیداتوری روحانی اجماع کرده اند و جبهه اصولگرایان هم مشغول جمع و جور کردن گرایشات درونی حود و اجماع روی گزینه ای مناسب در تقابل با روحانی هستند. تجربه گذشته نشان داده این صف کشی ها و بازارگرمی های حول و حوش آن بخشی از جامعه را به توهم بهره گیری از این شکاف و پشت سر گرینه ی "بد" در مقابل "بدتر" می کشاند؟ آیا به نظر شما این خوش باروی این بار هم عمل می کند؟

صلاح مازوجی: اگر اصلاح طلبان حکومتی و اعتدال گرایان بر روی کاندیداتوری دوباره روحانی به توافق رسیده اند، اما اصول گرایان با ارزیابی از تجربه شکست خود در نمایش انتخابات سال ۱۳۹۲ و همچنین شکست در انتخابات دوره دهم مجلس در تهران و برخی دیگر از شهرهای ایران، راز پیروزی خود در انتخابات سه گانه پیشا رو را در ایجاد همگرایی و اتحاد صفوف جریان های اصول گرا و اجماع بر سر یک کاندیدای واحد برای پست ریاست جمهوری می دانند. به منظور پایان دادن به آشفتگی در صف اصول گرایان، جریان ها و گروههای مختلف، برای نمونه جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی (جمنا)، جبهه پایداری انقلاب اسلامی معروف به "جبهه پایداری" و با کمی فاصله حلقه یاران احمدی نژاد و همچنین "جبهه یاران کارآمدی و تحول ایران اسلامی" موسوم به "جبهه یکتا"، تحرک تازه ای پیدا کرده اند. اما فاکت ها و شواهد نشان می دهند که تشکیل این گروه بندی ها و فعال شدن آنها در آستانه انتخابات نه تنها افق وحدت و همگرایی را به روی اصول گرایان نگشوده است بلکه تفرقه، رقابت و دسته بندی در میان طیف های مختلف اصول گرا را بیشتر دامن زده است. دلیل اصلی آشفتگی صفوف این جناح از حاکمیت، بن بست استراتژی سیاسی آنها در پاسخگویی به نیازهای بخش های مختلف بورژوازی ایران است. اصول گرایان زیر لوای اقتصاد مقاومتی از موقعیت انحصاری سپاه پاسداران، نهادهای وابسته به بیت رهبری در اقتصاد حمایت می کنند که با بهره گرفتن از امتیازاتی که در قدرت سیاسی داشته اند به غول های اقتصادی تبدیل شده اند. راه کار سرمایه دارانه برای برون رفت از بن بستی که سرمایه داری ایران با آن روبرو شده به محدود کردن قدرت انحصاری سپاه و نهادهای حکومتی در اقتصاد، به آزاد کردن بازار داخلی و ادغام در بازار جهانی سرمایه نیاز دارد. بورژوازی ایران برای تأمین این پیش شرط ها با مانع ساختار سیاسی و ایدئولوژیک حاکم روبرو هستند که اصول گرایان حافظ سرسخت آن هستند. این چالشی است که اصول گرایان با آن روبرو هستند. اینها در حالی که با نفرت و انزجار اکثریت مردم محروم ایران مواجه هستند، در میان بخش های وسیعی از بورژوازی و طبقه متوسط و مرفه ایران هم پایگاهی ندارند.

با اینهمه دو جناح حکومتی در جریان این کارزار نمایش انتخاباتی کلیه شگردها را به کار می گیرند تا حول جار و جنجال تبلیغاتی خود شمار بیشتری از مردم را به پای صندوق های رأی بیاورند و احتمالا باز هم موفق شوند که لایه هایی از اقشار مردم را در برابر انتخاب گزینه بد در مقابل بدتر قرار دهند. اما انتخابات دوره دهم مجلس شورای اسلامی که در آن حدود پنجاه در صد مردم در شهری مانند تهران در انتخابات شرکت نکردند و به هیچ کدام از جناح ها رأی ندادند، رشد جنبش اعتراضی کارگران و گسترش نارضایتی عمومی نشان می دهد که اوضاع در این زمینه هم بیش از گذشته تغییر کرده است. اکثریت مردم ایران نه تنها از جناح اصول گرا بلکه از اعتدالیون و اصلاح طلبان حکومتی هم بشدت بیزارند. اکثریت توده ها کلیت رژیم جمهوری اسلامی را عامل ادامه اوضاع فاجعه بار کنونی می دانند. تعرض پی در پی دولت روحانی به کار و زندگی و معیشت کارگران و توده های محروم جامعه، تلاش این دولت برای جراحی کردن همین قانون کار ضد کارگری در راستای خدمت بیشتر به سرمایه داران، تحمیل دستمزدهای چهار مرتبه پایین تر از خط فقر به اکثریت عظیم کارگران، ادامه فشار بر زنان و جوانان عاصی از وضعیت موجود، جای زیادی برای خوش باوری به وعده و وعیدهای دروغین این جناح حکومتی هم باقی نگذاشته است. تأکید بر اهمیت برجام و تلاش برای عادی سازی مناسبات با غرب به عنوان مهمترین دستاورد دولت یازدهم و در همان حال تعرض همه جانبه به سطح کار و زندگی کارگران و تشدید فضای سرکوب نشان می دهد، که اصلاح طلبان و جناح اعتدال گرایان حکومتی برای ورود دوباره روحانی به دفتر ریاست جمهوری بیش از آنکه روی توهم افکار عمومی حساب باز کرده باشند به حمایت طبقه سرمایه دار ایران و طبقه متوسط و مرفه که خواهان حفظ وضعیت موجود هستند امید بسته اند.

جهان امروز: همانگونه که شما هم اشاره کردید، طیف هایی از جامعه بدلیل نداشتن آلترناتیویی در مقابل رژیم و به "امید" بهتر کردن شرایط به مسیر شرکت در انتخابات کشیده می شوند و در این مسئله توهم آفرینی مدیای سرمایه داری و طیف های از اپوزیسیون بورژوایی و ناسیونالیستی هم بی نقش نیستند. برنامه شما در مقابل این راه اشتباه چیست؟

صلاح مازوجی: توده های مردم از تجربه زندگی می آموزند. باید مردم را به تجربه خودشان مراجعه داد. مردم ایران دوران ریاست جمهوری جناح های مختلف حکومتی را تجربه کرده اند. دولت های اصلاح طلبان حکومتی، دولت های اصول گرایان و دولت اعتدال گرایان غیر از گسترش بیکاری و فقر و فلاکت اقتصادی، محکم کردن بندهای سانسور و اختناق سیاسی، دزدی و اختلاس های کلان و ثروت های جامعه را صرف جنگ افروزی و دامن زدن به جنبش های ارتجاع اسلامی کردن، چه ارمغانی برای مردم داشته اند؟ چهار سال ریاست جمهوری روحانی چه نانی به سفره خالی کارگران و مردم محروم این جامعه اضافه کرده است. برجام به عنوان مهمترین دستاورد روحانی، غیر از زنده کردن امید در دل سرمایه داران به عادی سازی مناسبات با غرب چه بهبودی در زندگی اکثریت مردم ایران بوجود آورده است؟ مردم را باید به همین تجربه ها ارجاع داد. مردم هر دو جناح رژیم را عامل این فقر و فلاکت و بدبختی ها می دانند. بنابراین مردم نباید به دام چانه زنی اپوزیسیون بورژوا لیبرال ایران بر سر قواعد بازی در ساختار رژیم اسلامی گرفتار آیند.

اگر این روزها سخن از نظارت استصوابی شورای نگهبان، دخالت سپاه پاسداران و مهندسی کردن پروسه این انتخابات و ضد دمکراتیک بودن این انتخابات در میان است، تماما به نقض قواعد بازی در چهارچوب دعوای خود جناح های حکومتی مربوط می شود و هیچ ربطی به حقوق مردم ندارد. حقوق سیاسی و اجتماعی مردم ایران از زمانی پایمال شد که رژیم اسلامی با توسل به کشتار انسان ها، شکنجه و زندان و با زور سرکوب، انقلاب مردم ایران را بخون کشید و خود را بر مردم این کشور تحمیل کرد.انتخاب واقعی مردم ایران سرنگونی انقلابی کلیت رژیم جمهوری اسلامی است. اما این رژیم به دلیل پایمال کردن پیش شرط های اولیه یک انتخابات آزاد حق این انتخاب واقعی را از مردم ایران بطور کامل سلب کرده است.

کارگران و مردم ایران باید بدانند که جنگ جناح های حکومتی بر سر چگونگی تأمین منافع سرمایه داران و تضمین بقاء رژیم، هیچ ربطی به منافع آنان ندارد. هیچ یک از مطالبات اقتصادی و سیاسی کارگران و مردم ستمدیده ایران در نتیجه نمایش های انتخاباتی رژیم و عملکرد جناح های حکومتی متحقق نخواهد شد. کارگران و مردم آزاده ایران می توانند با هوشیاری و اراده متحدانه خود و با دادن کمترین هزینه، فقط با با نرفتن به پای صندوق های رأی این مضحکه های انتخاباتی را به صحنه رسوائی و شکست رژیم تبدیل نمایند. مردم با نرفتن به پای صندوق های رأی می توانند این نمایش های انتخاباتی ( را )به رفراندومی برای نشان دادن عدم مشروعیت رژیم تبدیل کنند. باید به مردم گفت هر یک رأی، به هر بهانه ای و با هر توجیهی، به نام "انتخابات" به صندوق های رأی انداخته شود، عملاً در خدمت طولانی کردن عمر این رژیم و در خدمت ادامه فجایعی خواهد بود که جمهوری اسلامی بر سر مردم ایران آورده است.

جهان امروز: ما در سالی که گذشت شاهد جنبش های مستقل از این رقابت ها و جنگ باندهای مختلف رژیم و جریانات بورژوایی، در سطح گسترده و بی سابقه ای بوده ایم و آنهم مبارزات روزمره کارگران، زنان، جوانان و ... در مقابل رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بوده است. به نظر شما این نیروها، پتانسیل و جنبش های اجتماعی پیشرو و رادیکال در جامعه چگونه می توانند مهر خود را بر روند اوضاع سیاسی جاری بکوبند و به جنبش های متحدانه و سراسری سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی تبدیل شده و به گزینه سوسیالیستی و آزادیبخش خود نزدیک شوند؟ فرصت ها و امکانات و همچنین موانع سر راه کدام ها هستند؟

صلاح مازوجی: در یک سال گذشته و بر متن گسترش نارضایتی عمومی از رژیم جمهوری اسلامی، جنبش کارگری هم به جلو آمده و از پر تحرک ترین جنبش های اجتماعی در ایران بوده است. افزایش آمار اعتراضات و اعتصابات کارگری و شمار کارگرانی که در این اعتراضات شرکت کرده اند و طولانی شدن مدت زمانی که کارگران در اعتراض و اعتصاب بسر برده اند نشان می دهد که این جنبش روندی رو به رشد داشته است. دامنه پیدا کردن اعتراضات به عدم پرداخت حقوق‌های معوقه، اعتراض علیه بیکارسازی های پی در پی، اعتراض علیه پایین بودن سطح دستمزدها و شرایط ناأمن کار فقط عرصه هایی از مبارزه بوده اند که نشان می دهد کارگران برای بهبود شرایط کار و زندگی خود، ابعاد تازه ای به تلاش ها و مبارزات خود داده اند. این جنبش زنده بطور عینی در حال گسترش است. اخبار آن دیوار اختناق حاکم را شکسته و حتی در مطبوعات حکومتی بطور روزانه منعکس می شوند. واقعیت رو به گسترش این جنبش در عکس العمل های دشمن هم کاملا خود را نشان می دهد. دولت روحانی خواست با جراحی کردن همین قانون کار ضد کارگری کوچکترین مجرا برای هر گونه مانور و تحرک کارگری در چهارچوب قانون را مسدود کند. با حربه قانون دستمزد چهار مرتبه زیر خط فقر را برای یک سال دیگر رسمیت بخشید. روزانه کارگران معترض را ضرب و شتم می کنند، فعالین آن را به زندان می اندازند و یا شلاق می زنند. هر اندازه هم تشکل ها و نهادهای ضدکارگری وابسته به رژیم و رسانه های حکومتی مبارزات کارگران و رودررویی آنان با کارفرما و دولت را اعتراضاتی صرفا صنفی معرفی کنند، اما آنچه در جریان است بخشی از نبرد کار و سرمایه است که بطور آشکار جریان دارد. قطعا همه کارگرانی که در مبارزات جاری شرکت دارند ممکن است به ماهیت این صف آرایی طبقاتی آگاه نباشند، اما این تغییری در این واقعیت عینی نمی دهد.

کارگران در اعتراضات جاری نشان داده اند که از درجه ای از سازمان و رهبری برخوردار هستند. اعتصاب چند هفته ای کارگران شرکت صنعتی هپکو در اراک و راهپیمایی آنها در خیابان های شهر، اعتصاب یک ماهه کارگران سیمان مسجد سلیمان، اعتراضات گسترده کارخانه ایران‌ ترانسفو در زنجان، اعتصاب نوزده روزه و موفقیت آمیز کارگران فولاد اهواز، اعتصاب کارگران در پتروشیمی ها و ده ها اعتصاب کارگری دیگر در همین ماههای اخیر همه از درجه ای از سازمانیابی، وجود رهبری و تکامل در روند این مبارزات را حکایت می کنند. با اینحال جنبش کارگری ایران هنوز از موقعیتی که بتواند تشکل های طبقاتی و توده ای خود را برپا دارد و توازن قوا را بطور پایدار به نفع خود عوض کند بسیار فاصله دارد. اما جنبش کارگری با این روندی که در پیش گرفته است نمی تواند در برابر ابعاد فقر و فلاکت و بی حقوقی هایی که سرمایه داران به کارگران تحمیل کرده اند درجا بزند. این واقعیات برآمد جنبش کارگری در آینده را اجتناب ناپذیر کرده است. برآمد جنبش کارگری همان اندازه که امیدوار کننده است، می تواند نگران کننده هم باشد.

آنچه که جای نگرانی دارد این است که برآمد این جنبش در غیاب هژمونی انقلابی و سوسیالیستی، به سرنوشت خیزش های انقلابی در خاورمیانه و شمال آفریقا دچار گردد. این نگرانی وجود دارد که جنبش کارگری همانطور که در اعتراضات توده ای سال ۸۸ نتوانست، در تحولات سیاسی آتی هم نتواند مهر طبقاتی خود را به آن بکوبد. این نگرانی وجود دارد که باز بورژوازی بتواند با آرایش سیاسی دیگر پا بر دوش طبقه کارگر و با تحمیل شرایط فلاکتبار تر، مناسبات موجود را از بحران عبور دهد و یا با همین اوضاع بحرانی به حیات خود ادامه دهد. کارگران برای گریز از همچون سرنوشتی راهی جز این ندارند که در جریان مبارزه برای بهبود زندگی بر ضعف های جنبش طبقاتی خود نیز غلبه کنند.

برای فعالین حزب کمونیست ایران و همه کمونیست هایی که خود را در این نگرانی ها شریک می دانند بسیار حیاتی است که تلاش کنند، در یک پروسه مبارزه عملی و سیاسی جنبش طبقه کارگر را در راستای سیاست های سوسیالیستی به جلو سوق دهند. مکانیسم این کار هم سیاسی است و هم تشکیلاتی. این کار از یک طرف با ارزیابی درست و واقع بینانه از اوضاع سیاسی و شرایط مبارزه طبقاتی، با پاسخ درست و به موقع به نیازها و معضلاتی که سر راه مبارزه کارگران قرار دارد و با نشان دادن رابطه منطقی این پاسخ ها و یا تاکتیک هایی که اتخاذ می شود با استراتژی انقلاب کارگری می تواند انجام گیرد و از طرف دیگر با ایجاد حوزه ها و هسته های کمونیستی در میان کارگران، تلاش برای تشکل یابی توده ای و طبقاتی کارگران و تحزب یابی کمونیستی فعالین و پیشروان جنبش کارگری ممکن است.

چون بدون سازمانیابی کارگران در تشکل های توده ای و طبقاتی، بدون تحزب یابی فعالین کارگری، تاکتیک و سیاست کارگری نمی تواند جایگاه واقعی خود را پیدا کند. تاکتیک یعنی نیرو، کارگران زمانی که بطور متشکل در صحنه سیاسی حضور داشته باشند می توانند سیاست و تاکتیک های مؤثری را هم اتخاذ کنند. برای نمونه فلان نمایش انتخاباتی را تحریم کنند، برای تعیین حداقل سطح دستمزدها وارد مذاکره شوند و ... . کارگران متشکل و متحزب حاضر در صحنه سیاسی می توانند جنبش های اجتماعی دیگر و جامعه را با خود همراه کنند. جنبش های اجتماعی دیگر را از طریق تبلیغ و ترویج نمی توان به تحت رهبری جنبش کارگری در آورد. طبقه کارگر باید به چنان نیرویی تبدیل شود که جنبش های اجتماعی دیگر دستیابی به مطالبات خودشان را در اتحاد با جنبش کارگری ببینند. از اینرو کمونیست های ایران لازم است هر چه بیشتر از مبارزه صرفا ضد رژیمی و سرنگونی طلبانه فاصله بگیرند و نه تنها رژیم جمهوری اسلامی بلکه کل نظام سرمایه داری را نشانه بگیرد و تبلیغ، ترویج سوسیالیستی و سازماندهی طبقاتی کارگران را در اولویت کار خود قرار دهند.

جهان امروز: ما به عنوان "عیدانه" رژیم به کارگران دیدیم که پس از فضا سازی های فراوان بالاخره از سوی نهادهای دست ساز کارگری حول تعیین سبد هزینه و دعوت آنان از کارگران برای سکوت در مورد حداقل مزد سال ۱۳۹۶، روز دهم اسفند ماه سبد هزینه یک خانوار کارگری به مبلغ دو میلیون و چهارصد و هشتاد هزار تومان اعلام گردید. جنبش کارگری و فعالین و پیشروان این جنبش و نیروهای چپ و کمونیست در مقابل این حکم ضدکارگری چه باید بکنند؟

صلاح مازوجی: این درست است که "کارگروه" شورای عالی کار، هزینه سبد معیشت خانوار سه و نیم نفره را مبلغ دو میلیون و چهار صد وهشتاد و نه هزار تومان تعیین کرد، اما شورای عالی کار در تعیین حداقل دستمزد کارگران حتی به نتایج بررسی های "کارگروه" خود اعتنایی نکرد و با تعیین مبلغ ۹۳۰ هزار تومان به عنوان حداقل دستمزد سال ۱۳۹۶، برای یک سال دیگر دستمزدهای چهار مرتبه پایین تر از خط فقر را قانونیت بخشید. هزینه سبد معیشت خانوار سه و نیم نفره برآورد شده از جانب "کارگروه، شورای عالی کار دو و نیم برابرحداقل دستمزد تعیین شده می باشد. مبلغ تعیین شده برای حداقل دستمزد به روشنی شدت استثمار کارگران در ایران را نشان می دهد. یعنی دولت و سرمایه داران حاضر نیستند ضروری ترین سطح دستمزد که معاش کارگر برای تولید نیروی کار و برای نگه داری یک خانواده چهارنفره کارگری و بقای نسل کارگران آن را الزامی می کند، بپردازند. فعالان و پیشروان جنبش کارگری و از جمله تشکل های کارگری مستقل از دولت با پیش بینی موضع دولت در ارتباط با تعیین حداقل دستمزد سال ۱۳۹۶ پیشا پیش با انتشار بیانیه هایی خواهان افزایش حداقل دستمزد بالای خط فقر و متناسب با تأمین هزینه یک زندگی انسانی شدند. چند جمع از پیشروان جنبش کارگری در مراکز مختلف صنعتی ایران با انتشار بیانیه مشترکی، اعلام کردند که "حداقل دستمزد کارگران در سال ۹۶ نباید کمتر از ۴ میلیون تومان در ماه باشد". زمانی که هزینۀ متوسط زندگی یک خانوار چهار نفره براساس داده های «نتایج بررسی بودجۀ خانوار مناطق شهری ایران، در سال ١٣٩۵ به رقم ۵/٣ میلیون تومان در ماه بالغ می شود کاملا منطقی است که پیشروان جنبش کارگری همچون مطالبه ای را مطرح کنند. البته فعالین و پیشروان جنبش کارگری کاملا به این امر آگاه هستند که جنبش کارگری در توازن قوای کنونی نمی تواند همچون مطالبه ای را به دولت و سرمایه داران تحمیل کنند. کارگران ایران از این رو که قانونا و به زور سرکوب از حق ایجاد تشکل منع شده اند در موقعیت مذاکره بر سر تعیین دستمزد قرار ندارند.

با این حال طرح این مطالبه و روشی که فعالین و رهبران جنبش کارگری ایران در مبارزه برای افزایش دستمزد در پیش گرفته اند ریشه در تجارب تاریخی جنبش کارگری جهانی دارد. با اینکه در سال ۱۸۶۶ میلادی كنگره انترناسیونال دوم كه در ژنو تشكیل شده بود بر خواست محدود كردن روزانه كار به ۸ ساعت تأکید کرد و از آن پس این مطالبه به یکی از خواسته های محوری جنبش کارگری تبدیل شد، اما دهها سال طول کشید تا کارگران در اروپای غربی و ایالات متحده آمریكا و كشور های پیشرفته سرمایه داری توانستند به آن جامه عمل بپوشانند.

در شرایط امروز ایران مطالبۀ حداقل دستمزد ۴ میلیون تومان در ماه به لحاظ عینی کمک می کند که توده کارگران حق و حقوق خود را بهتر بشناسند و به مبارزه برای تحقق آن دامن بزنند. مطالبه حداقل دستمزد ۴ میلیون تومان در واقع چشمنداز معینی را در مبارزه برای افزایش دستمزد پیشاروی کارگران قرار می دهد. تأکید بر این مطالبه می تواند مبنایی برای پیشبرد کار آگاهگرانه در میان کارگران باشد. فعالان کارگری با طرح خواست افزایش حداقل دستمزدها تا سقف چهارمیلیون تومان در ماه می توانند سطح توقع از کار و زندگی را در کارگران بالا ببرند و شور و انگیزه مبارزه برای افزایش دستمزدها را تقویت کنند. تنها طبقه کارگر پر توقع که زندگی انسانی ای را حق خود می شمارد می تواند نیروی تغییر و دگرگونی را در خود بوجود آورد و سرانجام به بی حقوقی ها و موقعیت تحقیر شده کنونی خود برای همیشه پایان دهد.

آخرین مطالب