ارسال

توجیهات مضحک در رابطه با مضحکه انتخابات


هلمت احمدیان

2017-04-04 | ۱۳۹۶-۰۱-۱۵

مضحکه انتخابات ریاست جمهوری در ایران در راه است و طبق معمول بخشی از اپوزیسیون اصلاح طلب که آرزوی تعدیل و استحاله و همراهی جمهوری اسلامی با قدرت های سرمایه داری جهان را دارند، از نفس نیفتاده و می کوشند این ایده را گسترش دهند که تحریم "انتخابات" توسط اپوزیسیون موثر نیست و تاثیر گذاری در زمین بازی رژیم اسلامی و شرکت در نمایش انتخاباتی اش را توصیه می کنند.

یکی از افراد این طیف اکبر گنجی است که در نوشته ای در روز 9 فروردین در سایت رادیو فردا کوشیده است این راهکار را موجه سازد. [او ضمن شرح و بسط مفصل و ارائه آمار از انتخابات های مختلف نتیجه گیری می کند که شرکت در انتخابات "کمک ناخواسته یا آگاهانه به سپاهیان و سرکوبگران" نیست، چرا در این دوره از انتخابات، خامنه ای، فقیهان درباری و نظامیان (سپاه و...) بسیج شده اند تا حسن روحانی را تحت عناوین غرب گرا، غیر انقلابی، سازش کار، معتقد به کدخدایی آمریکا، و....به زیر کشانده و افراطی ترین نیروها را به نام «انقلابیون آمریکاستیز» بر سر کار آورند.

از این روی او نتیجه می گیرد که: تاکتیک هایی چون تحریم انتخابات یا رأی سفید و...، اگر تأثیرگذار هم باشد، در عمل، فقط و فقط به سود سرکوبگران افراطی جمهوری اسلامی تمام می شود، برای این که «حداقل آرای بخش افراطی حکومت» تضمینی است. اما کاهش آرا و افزایش آرای باطله، از آرای رقیب بخش افراطی رژیم می کاهد. او هشدار می دهد که خامنه ای، فقیهان درباری و سپاهیان چهره ایران را در بهترین وضعیت به چهره دوران احمدی نژاد تبدیل می سازند و بدین ترتیب اجماع جهانی علیه ایران شکل گرفته و بهانه حمله نظامی به ایران فراهم می شود. او می گوید: انتخابات یک «فرصت» است. فرصتی برای «صلح طلبان» و «جنگ طلبان». صلح طلبان نباید اجازه دهند که با حاکمیت یکپارچه نظامیان بهانه حمله نظامی به ایران ساخته شود. وقتی خطر بسیار بزرگ است ، هر اندازه هم که احتمال آن کم باشد، باید احتیاط بسیار کرد]. (خط تاکیدها از من است). با طرح دو سئوال از نقل قول های ذکر شده ابطال "تزهای" گنجی را نه به عنوان یک فرد، بلکه به عنوان تفکر بخشی از اپوزیسیون لیبرال رژیم مرور کنیم .

1. آیا تاکتیک تحریم به سود جناح اصول گرا تمام می شود؟

2.آیا موقعیت جناح های رژیم در حاکمیت دلیل و بهانه تهدیدات ترامپ بر علیه ایران است و جنگی احتمالی به این امر بستگی دارد؟

1.تحریم "انتخابات" به سود کیست؟

قبل از هر چیز باید این نکته را خاطر نشان کرد که حتی کلمه "تحریم" بخودی خود نمی تواند بخوبی موقعیتی را که مخالفان رژیم در این میان دارند بیان کند. این واژه آنگاه بامسما خواهد بود که به فرض مثال امکان شرکت در "انتخابات" برای اپوزیسیون وجود داشته باشد و این بخش مثلا در اعتراض به عدم رعایت "قواعد بازی" ناراضی و در نتیجه انتخابات را تحریم کنند. در حالیکه آنچه در نظام جمهوری اسلامی همواره تحت عنوان "انتخابات" انجام گرفته مضحکه ای بوده که حتی با حداقل های عرف انتخابات های جوامع سرمایه داری هم همخوانی نداشته و مردم از میان مهره های از غربال گذشته انواع نظارت های "استصوابی"، "شواری نگهبان"، "تشخیص مصلحت" و ... مثلا "رای" داده اند.

از این روی مفهوم تحریم برای اپوزیسیونی که این تاکتیک را برمی گزیند، قاعدتا نباید نه از زاویه گله از این بازی مسخره، بلکه به مفهوم نفی و مخالفت با کل نظام جمهوری اسلامی با همه جناح ها و باندهایش باشد. برای بخش پیشرو و رادیکال جامعه، سیاست تحریم یا بایکوت این مضحکه، در واقع صدای اعتراضی و نفی کلیت نظام جمهوری اسلامی است. صدایی که به محض اینکه فرصتی می یابد به امواجی خروشان تبدل می شود و کاسه و کوزه انتخابات های فرمایشی را بر سر گرداندگانش خراب می کند. صدایی که تجربتا ثابت شده در تندپیچ های سیاسی و اجتماعی توده ای بسرعت به صدای اکثریت جامعه تبدیل می شود.

اما تحریمی که "گنجی" موافقش نیست، از این زاویه نیست و طبعا مخاطبش هم ما نیستیم. او به مانند بخشی از اپوزیسیون رانده شده از دایره حاکمیت موافق تحریم، حتی از زاویه گله و قهر جناحی از بورژوازی ایران نیست، چون هنوز دلبسته جناح "صلح طلب" و "اصلاح طلب" حاکمیت است و امیدش را به آنها از دست نداده است.

او و امثال او بهتر از هر کسی می دانند که کارآرایی و یا عدم کارآیی سیاست تحریم در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی را نمی شود از ارقام و اعداد و حساب و کتاب های بازاری در آورد، ولی آنها با تحریم (حتی با نگرش لیبرالی) هم به این دلیل مخالفت می کنند چون بازی در میدان رژیم را همواره بر خیزش و جنبش مردم ترجیح می دهند.

و اما برگردیم به توجیهی که امثال گنجی برای مخالفت با سیاست تحریم دارند. می گویند جناح اصولگرا رای "تضمینی" خود را دارد و عدم شرکت در "انتخابات" موقعیت اصلاح طلبان حکومتی را تضعیف می کند. این ترفندی تازه نیست. این تکرار همان سیاست شناحته شده ای است که در طول عمر جمهوری اسلامی کوشیده است بخشی از جامعه را به این امیدوار و متوهم سازد که "بد" از "بدتر" بهتر است. ولی اینان توضیح نمی دهند که اصلاح طلبانی که به زعم آنها بخش "صلح طلب" و "معتدل" حاکمیت بوده و هستد و فرصت های بزرگی مثل دو دوره ریاست جمهوری رفسنجانی، دو دوره خاتمی و یک دوره روحانی داشته اند، نه تنها نتوانستد زندگی مردم را بهتر کنند، بلکه بدتر هم کرده اند. توضیح نمی دهند که در همین چهار ساله اخیر ریاست جمهوری روحانی آمار سرکوب و اعدام ها بالاتر رفته است. توضیح نمی دهند چرا بیکاری، گرانی، فقر و آسیب های اجتماعی در جامعه ایران سیر صعودی داشته است.

اینان این آمارها را بهتر از هر کسی دیگری دارند، ولی به نفعشان است که تحت عنوان "فرصت ها" که نمایش "انتخاباتی" ریاست جمهوری از نظر آنها یکی از این فرصت هاست، مردم را از بازی در میدان خود دور نگه دارند. از این روی این یک انتخاب آگاهانه یک بخش از بورژوازی ایران است که هنوز امیدش را به اصلاح جمهوری اسلامی از دست نداده است و برای ترغیب مخاطبینش به توجیهات همیشگی و اخیرا نو (تهدید جنگ ترامپیستی) روی آورده است.

بدون تردید سود شرکت در انتخابات نمایشی رژیم به جیب مردم و کارگران و زحمتکشان نمی رود. آنها طعم جنگ و سرکوب و فقر و بیکاری و ... را از سوی هر دو جناح رژیم در بیش از سه دهه چشیده اند. سود شرکت در این بازی حتی به جیب اصلاح طلبان هم نمی رود، چون آنها بارها ناتوانی و زبونی خود را در مقابل اصول گرایان و سپاه و ... نشان داده اند. بعکس معرکه گیری آنها همواره موجب بازار گرمی این نوع نمایشات اصولگرایان بوده است. اصلاح طلبی یکی از عوامل بقای عمر جمهوری اسلامی بوده است، چون همواره بخشی از بورژوازی این امید را در میان بخش هایی از مردم زنده نگه داشته است که "اوضاع ممکن است با تکیه بر عناصر کمتر منفور در چارچوب همین نظام هم بهتر شود".

تاکتیک تحریم "انتخابات" را نمی توان از سر آمار و ارقام و سود و نفعش برای این جناج یا آن جناح رژیم (آنگونه که گنجی کرده است) مورد قضاوت قرار دارد. تحریم اعتراض بخشی از جامعه به نظامی است که یک جناح، آن را با چماق و سرکوب حفظ کرده و دیگری با پز اعتدال گرایی. کسانی که کاسبکارانه مردم را از "ترس مرگ به تب" راضی می کنند، در واقع کاری به جز کمک به تداوم حاکمیت رژیم نمی کنند. از این روی کارکرد و تاثیر سیاست تحریم را نمی توان در میدان بازی ای سنجید که در آن حتی جایی برای گنجی هایی که بخش عمده ای از زندگی شان را مستقیما در خدمت به این نظام رکاب زده اند و اینک در خارج گود حاکمیت، این رسالت را پیش می برند.

2. "انتخابات" و "تهدیدات جنگی ترامپ"

به نظر می رسد ترامپ و تهدیداتش بر علیه رژیم جمهوری اسلامی "برکتش" فقط برای اصولگرایان رژیم نبوده و سخنگویان اصلاح طلب هم می خواهند از آن به نفع خود بهره بگیرند.

گنجی مدعی است حاکمیت سرکوبگران افراطی جمهوری اسلامی "اجماع جهانی" علیه ایران را شکل داده و بهانه حمله نظامی به ایران فراهم می شود. از این روی او شرکت در "انتخابات" را فرصتی برای «صلح طلبان» و «جنگ طلبان» می داند و می گوید صلح طلبان نباید اجازه دهند که با حاکمیت یکپارچه نظامیان بهانه حمله نظامی به ایران ساخته شود.

واقعیت این است که حرف اول را در طی سی و هفت سال حاکمیت جمهوری اسلامی هموراه «جنگ طلبان» زده اند و «اجماعی جهانی» هم برای جنگ با ایران صورت نگرفته است. به عکس «جامعه جهانی» در شدید ترین دوران تحریم های اقتصادی هم هیچگاه بند نافش را با رژیم جمهوری اسلامی نبریده و همواره روابط تجاری، بازرگانی و ... را با این رژیم را حفظ کرده است. از این روی قاعدتا بحث گنجی بیشتر به دوره اخیر که ترامپ سر کار آمده است برمی گردد. ولی آیا جناح به قول گنجی "صلح طلب" این رژیم و نماینده شان روحانی از تندروهای جناح اصول گرا در مقابل تهدیدات ترامپ کم آورده اند؟ مگر روحانی نگفت: «کسی که دولت و نیروهای ما را تهدید می‌کند بداند ملت آگاه ما تا آخر ایستادگی خواهد کرد و هوشیاری و خردمندی خود را در بزنگاه‌های تاریخی به خوبی نشان داده است». مگر روحانی در روز دهم فروردین اعلام نکرد که «برخی ساده‌لوحانه فکر می‌کنند بین رهبری و دولت فاصله است، ‏اما دولت تابع و در کنار رهبری است». تازه به فرض قبول چهره "صلح طلبی" این آقایان، مگر زور آنها در مقایل بیت رهبری و سران سپاه چقدر است؟

مگر وقوع جنگی احتمالی و تغییر سیاست هیات حاکمه آمریکا بعد از سرکار آمدن ترامپ از نتایج "انتخابات" بی اثر در رژیم توتالیتر جمهوری اسلامی استخراج می شود، مگر...

در این امر شکی نیست که یک نوع همسویی و ماجراجویی در افراط گرایی بین سیاست های ترامپیستی و حزب اللهی رژیم ایران وجود دارد ولی پاسخ به این جنون ها را دیگر مدتهاست نرمش و تعادل های لیبرالی نمی دهد. فاشیسم و ترامپیسم و افراط گرایی اسلامی محصول و زاییده بحران لاعلاج عصر سرمایه داری و نتیجه شکست سیاست های نئولیبرالیستی است. لیبرالیسم و آنهم نوع ایرانی اش، نه در این بیش از سه دهه توانسته دردی از دردهای مردم را دوا کند و نه در این عصر که جهان بشدت قطبی شده است کاری از دستش برمی آید. جهان وارونه کنونی و جلوگیری از جهان گیر شدن جنگ قدرت قدرت های سرمایه داری بدیلی دیگر می طلبد که ضدیت گنجی ها با آن آشکار و هویدا است.

اما امثال گنجی این اظهارات را برای تحلیل گران و بخش آگاه بر مسائل جامعه نمی زنند. آنها می دانند که این نوع ادعاها در بخشی از جامعه که از جنگ و ویرانی متنفر است ولی هنوز به استراتژی تغییر بنیادی جامعه و ضرورت بدیل سوسیالیستی اطمینان پیدا نکرده، متاسفانه هنوز خریدار دارد. آنها در کارزار "انتحاباتی" فراروی، خطر جنگ را به خاطر تندروی های جناح اصولگرا به یاری گرفته اند که این بخشی از جامعه را که به حق از جنگ و ویرانی هراس دارد به پشت سر "اصلاح طلبان" بکشانند.

بهانه های مضحک و تشدید رقابت باندهای رژیم و تلاش آنها برای کشاندن مردم به پای صندوق های رای، نه تنها اوضاع اقتصادی آشفته و بحرانی ایران را بهتر نخواهد کرد، نه تنها دست باندهای مافیایی را از سر نان و سفره مردم دور نخواهد کرد، نه تنها دست رژیم ایران را از ماجراجویی های جنگی و موذیانه اش در منطقه کم نخواهد کرد و ...، بلکه میدان و فضای بیشتری برای این نوع قدرقدرتی ها فراهم می سازد. واقعیت این است که صرفنظر از نقطه عزیمت و اهداف جناح های رژیم از این حملات به همدیگر، همه جناح های رژِیم اسلامی در بوجود آوردن این اوضاع اقتصادی آشفته و تحمیل فقر و گرسنگی به توده های مردم کارگر و زحمتکش سهیم هستند. سیاست های اقتصادی هیچ یک از جناح های رژیم نتوانسته و نمی توانند بحران و بن بست اقتصادی رژیم را خاتمه بخشند. سران رژیم با اعتراف به شکست و افشاگری، به جان هم افتاده اند تا تاوان تحمیل این زندگی فلاکت بار را به گردن هم بیاندازند و از آن در نمایش انتخابات به سود خود بهره جویند و تنور انتخابات را گرم کنند.

مردم تنها با تکیه بر نیرو و توان خود می توانند آینده ای بهتر را برای خود تضمین بکنند، توجیهاتی از قبیل فشار خارجی، تحریم، نفوذ دشمن و ناکارآمدی دولت و حتی دستگیری و زندان و سرکوب نیز نمی تواند پاسخی برای خاموش کردن صدای اعتراض و نارضایتی مردمی باشد که چنین وضعیتی را شایسته خود نمی دانند و خواهان زندگی بهتر هستند. رشد روز افزون اعتراضات کارگری و گسترش مبارزات مدنی در عرصه های پیشرو اجتماعی، نشانه های امیدبخشی برای سال پیش رو هستند و نتیجه "انتخابات" نمایشی رژیم جایگاهی در این روند ندارد.

آخرین مطالب