ارسال

انتخابات حکومت اسلامی، رقابتی در باخت باخت


عباس منصوران

2017-07-06 | ۱۳۹۶-۰۴-۱۵

مفهوم انتخابات در ایران پارادوکسی است که با کل ساختار اقتصادی - سیاسی لویاتان مانند (دیو افسانه ای دریایی) از همان آغاز همراه بوده است. در ایران اسلامی، تناقض‌های مناسبات اقتصادی و حکومتی در انتخابات ریاست جمهوری در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ در هم پیچید تا به صورت «باخت، باخت» پدیدار شود. این انتخابات با هر نامی که برآن نهاده شود، از جمله: شعبده، طنز یا نمایش لایه های طبقاتی خود فراموش و خود گم کرده، و لایه های اجتماعی دچار فریبِ عوامفریبان گردیده، یا هرچه نامیده شود، پی آمد شکست حکومت اسلامی بود و نیز ناکامی حکومت شوندگان. پیشوای این حکومت که به سبب ارزیابی‌های مفتضح نزد امت خویش، «رهبر بی بصیرت» نامیده می شود، این بار نیز تمامی تخم مرغ هایش را در سبدی بر کوهان موجودی نهاد که در وادی ولایت، منفورترین بود.

گزینه ی ولی فقیه و سپاه برای ریاست جمهوری، رمز شکست کسانی بود که رمز پیروزی خود را در این گزینش می دیدند. ولی فقیه و سپاه، در خرداد ماه سال 1388 روی موجود «هفت خطی» قمار کردند که در دومین دور انتصاب (سال 88 ) پس از نشانیدن بر راس قوه مجریه، سر بر افسار رهبر نسپرد و به پیشوا و «برادران قاچاقچی» خود نیز دهن کجی کرد. همین «بی بصیرتی رهبر» در تشخیص احمدی نژاد، که خود را «ماشینی بی دنده و بی ترمز» نامید، همانند دلقک ولایت، خامنه‌ای را نزد تمامی ذوب شدگان در ولایت، سست پایه تر از پیش ساخت. این بار نیز، دو جناح- باند حکومتی، موتلف شدند و به بسیج بر آمدند تا در«جبهه مردمی نیروهای انقلاب- جمنا» به فرمان ولی شیادان و جلادان، همراه شوند. این خیل بنیادگرای ناب محمدی، همراه شدند تا سلطه‌ی اختصاصی خود را بر امپراتوری مالی زیر دست یک دولت در دولتِ بیت رهبری، و شبه دولت نظامیان سپاه و امنیتی ها را در انحصار گیرند. گوشه‌‌ای از این امپراتوری، آستان قدس رضوی، یعنی امپراتوری مالی در خراسان، «کمیته امداد امام»، «ستاد اجرایی فرمان امام» این بازوی عظیم اقتصادی فعال در صنعت و تجارت در ایران و خاورمیانه، «بنیاد مستضعفین»، و «قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء» است که این بزرگترین کارتل مالی تجاری و صنعتی از زیر مجموعه‌های سپاه و از «بزرگ‌ترین پیمان‌کار پروژه‌های حکومتی ایران» از جمله گاز و نفت و معادن، راه و مخابرات و... را در چنگ دارد. اوقاف که در دست پیشوا، و روحانیت با 33 درصد از کل مساحت ایران در بر می گیرد. همه این شبکه‌ها و کمپانی‌ها به فرمان خمینی تا کنون از هر گونه مالیات و حسابرسی معاف بوده‌اند. این کارتل‌های جهانی سرمایه، باید زیر سلطه‌ی دولت این باند و جانشین ولی فقیه پاسداری شوند. این باند می‌بایستی جدا از ربایش درآمدهای حراج نفت و گاز و بر افزون بر 100 بارانداز و ترمینال‌های خصوصی سپاه و گمرک‌هایی مانند فرودگاه بین‌المللی «امام» در تهران، بندرعباس و ده‌ها گمرک مجاز برای ورود بیش از 25 میلیارد دلار کالای تجاری قاچاق، و صدور هروئین و کشت خشخاش به همراه طالبان در افغانستان و ترانزیت مواد مخدر و... حاکمیتی تضمینی داشته باشد. ستیز باندها پیرامون چنین مالکیت، تصاحب و بنیادهای اقتصادی و قدرت سیاسی و برای حفظ چنین سلطه و مالکیتی سرچشمه می گیرد.

تشکیل ائتلاف

برای حفظ این سلطه، ائتلاف تاکتیکی جناح- باند خط 1 و 2 در برابر ائتلاف 2 خردادی‌ها و سانتریست‌ها (خط 3 حکومتی) دهها باند جانبی از جمله: بازار، دلالان، سران سپاه، شبکه های دلال کمپرادور و صاحبان هلدینگ های وابسته که هیچ مالیاتی نمی‌پردازند و از هرگونه حسابرسی معاف اند، تشکیل شد. این شبکه شامل: «جبهه پایداری»، «جامعه ی اسلامی مدرسین»، « انصار حزب‌الله»، «جامعه‌ی اسلامی دانشگاهیان»، و «انجمن‌های اسلامی اصناف بازار تهران» و آیت الله هایی مانند مصباح یزدی، بسیج شدند. این جماعت همراه با جمعیت ایثارگران • ائتلاف آبادگران • جمعیت رهپویان • کانون دانشگاهیان • حزب نواندیشان • حزب توسعه و عدالت (به رهبری قالیباف) • جمعیت پیشرفت و عدالت • جبهه پایداری • جبهه متحد اصولگرایان • جبهه ایستادگی • جبهه یکتا و قرارگاه های 500 گانه ی عمار در سراسر کشور با مهندسی دوگین، ایدئولوگ اورآسیا و... به هم آمدند تا جبهه ائتلافی 2 خردادی ها و سانتریست‌های رقیب را از قدرت سیاسی به حاشیه برانند.

این دوره انتخابات اما از حساسیت ویژه‌ای برخوردار بود. ولی فقیه پای در لب گور مانده است در تدارک جایگزینی بود که منافع و مالکیت امپراتوری بیت رهبری را تضمین کند. ولی فقیه با سربه زیر آب رفتن مشکوک علی اکبر رفسنجانی، حسن روحانی را در پست ریاست جمهوری، رقیبی برای جانشینی خود می‌داند. خامنه‌ای می‌اندیشد که پس از مرگ خود، حسن روحانی با برخورداری از پشتوانه های داخلی و بیرونی، اگر به ولایت بنشیند، آینده بیت و حکومت اش، پریشان تر از بیت خمینی و جماران «امام ر» خواهد شد. به ویژه آنکه صادق لاریجانی در پست رئیس دیوان عالی حکومت اسلامی، برای جانشینی ولی، گزینه ی مناسب و قابل قبول بیت رهبری و سپاه به شمار نمی‌آمد. مافیای برادران لاریجانی‌ها با تکیه زدن بر ریاست مجلس اسلامی، ریاست دیوان عالی قضایی، و چند مرکز سیاسی مهم، با چراغ خاموش، به سوی روحانی چرخیده بودند. ولی فقیه در یک پریشانی با خط 2 (سران سپاه ووو) در سازشی تاکتیکی با میدانی نمودن «ابراهیم رئیسی»، به مهندسی انتخابات قوه‌ی مجریه و هم جانشینی ولی فقیه برآمد. سید کشتار، با آن پیشینه جنایت و آمریت و رهبری 38 ساله در دستگاه قضایی و شرع حکومت اسلامی، از جمله، پرورش در شبکه‌های حقوقی، سیاسی، امنیتی و روحانیت با توجه به ریاست در دادگاه ویژه روحانیت تا هنوز، از یک سوی و جایگاهش در امپراتوری مالی آستان قدس و شبکه حامی خامنه‌ای در خراسان، و در سوی دیگر مورد اعتمادترین و مناسبت ترین گزینه ی هر دو باند 1 و 2 حکومتی بود. این جناح- باند با برخورداری از پشتیبانی‌های دولت روسیه به رهبری پوتین و منهدسی آلکساندردوگین در اروآسیا، به پیروزی رئیسی اطمینان داشت. شورای نگهبان همه‌ی تلاش خود را در این راهبرد به کار بسته بود. خامنه ای ماه ها پیش ار انتخابات، علیه روحانی و سیاست ها و اعمالش زبان به نفی وی گشود. خامنه‌ای با دروغ‌های آشکار، نقش خویش در تفاهم با غرب و «برجام » را انکار کرد، آن را حتی سازش با آمریکا نامید، بی صلاحیتی حسن روحانی را در همه منابر جار زد، سرانجام به سند 2030 یونسکو دست یازید، که سندی عادی و مربوط به دو سال پیش بود و توافقی پذیرفته شده از «سازمان ملل» در باره آموزش و پرورش و جوانان بود که روی کاغذ و به صورت فرمالیستی از «برابری آموزشی جنسیت‌ها» و حق آموزش برای همه سخن می‌گفت. این سند در سال گذشته با اطلاع خود خامنه‌‌ای و شورای «انقلاب فرهنگی»‌اش پذیرفته شده بود. فریادهای گوشخراش خامنه‌ای، تمامی ستادهای امامان جمعه، بلندگوهای 11 هزار بقعه و امامزاده، و مسجد و... همه و همه در کارزار بودند تا انتصاب رهبری و سپاه، با مهندسی و دستکاری رای ها، مهره ی «جمنا» («جبهه مردمی نیروهای انقلاب») به کرسی بنشیند.

نماینده پوتین و تلاش پوپولیسم

برای محکم کاری سلطه «جمنا»، پوتین نماینده ویژه فرستاد. این هیات جدا از حضور،‌ آموزش‌ها و دخالت‌گری‌های دوگین بود. ابراهیم رئیسی با ورود به عرصه رقابت، 28 روز پیش از رای گیری، روز جمعه (اول اردیبهشت/ ۲۱ آوریل) با رستم مینیخانوف رئیس‌جمهور تاتارستان و نماینده ویژه ولادیمیر پوتین در امور ادیان مذهبی، دیدار و گفت‌وگو کرد. نماینده ویژه ولادیمیر پوتین روسی نیز به ابراهیم رئیسی گفت: «ولادیمیر پوتین اهمیت ویژه‌ای به توسعه ادیان از جمله دین اسلام می‌دهد و به همین دلیل گروه استراتژیکی برای توسعه روابط با اسلام تشکیل داده که بنده رئیس آن هستم و سی کشور در آن حضور دارند.» رستم مینیخانوف افزود: «ما امیدواریم با کمک دین اسلام جوان‌های خود را به گونه‌ای تربیت کنیم که تحت تاثیر فرهنگ غربی قرار نگیرند چرا که متاسفانه امروز جوانان و نوجوانان از فرهنگ و نمادهای غربی تاثیر می‌گیرند.» در این دیدار انتخاباتی، نماینده پوتین با رئیسی، کامیل سامی گولین، مفتی اعظم تاتارستان، لوون جاگاریان سفیر دولت روسیه در ایران، آلبرت کاریموف، معاون نخست وزیر و وزیر صنعت و تجارت، رومان شایخوتدینوف، معاون نخست وزیر و وزیر اطلاعات و ارتباطات، تالیا مینولینا، مسئول توسعه سرمایه‌گذاری و سرگی ایوانف، مسئول کمیته امور گردشگری جمهوری تاتارستان شرکت داشتند. این یک دیدار دولت با دولت بود و صدای باند رقیب را در آورد: علیرضا رحیمی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس رژیم، در رابطه با دیدار ابراهیم رئیسی با رستم مینیخانوف رئیس‌جمهور تاتارستان و نماینده ویژه پوتین، به پایگاه خبری «رویداد 24» گفت: هر جور که به این دیدار نگریسته شود شائبه دخالت در انتخابات در آن دیده می‌شود.»

برای محکم کاری، پوپولیسم، با پخش نبات و شال سبز از «آستان قدس» به هزینه همان درماندگان و تهی دستان، باوعده ی خرید رای در برابر افزایش سه برابری یارانه ها، افشای گوشه ای از فسادهای رقیب، وعده رونق و کار و... به عوافریبی دامن زد. پوپولیسم با سرمایه گذاری روی لایه «خاکستری» جامعه کوشید تا به شیوه احمدی نژاد، آنان را به معرکه مارگیران بکشاند، اما معرکه ی حریف با توجه به گستره‌ی زیاد لایه های میانی و بالایی خرده بورژوایی پر مشتری تر از او بود. نفرت از خامنه ای و امید ولایت اش، جبهه «امید» 2 خردادی ها، پراگماتیست‌ها و میانه بازان را با پشتکرد نفرت آور لایه‌‌های میانی به جبهه ی رقیب و آنچه گزینه‌ی رهبری و نظامیان پرو روس بود، نیرو می بخشید. برای محکم کاری و شناخت از بی‌بخاری امامزاده‌هایی که پیوسته زاد و ولد می‌کنند و در ده ساله‌ی گذشته،‌ تا 7 برابر افزایش یافته‌‌اند افزون بر 11 هزار بقعه در ایران، که همه با اجداد خویش کاذب و ساختگی و بی بنیاد بودند، به سراغ «دی جی»مبتذلی نیز رفتند تا بر ابتذال خویش حتی«تتلوها» را به یاری بطلبند و «جلاد جمهوری» با او عکس یادگاری گرفت و به هنرمند مورد علاقه جامعه (شجریان) دهان به توهین گشود. این روی آوری جبهه خط 1 و 2 حکومتی، بیانگر ناامیدی و شناخت آنان از امامان و آن «ضامن آهویی» بود که در زمان حیات خویش بین امامان «هشتم» شده بود و از شاهزادگی مأمون با خوردن سهوی انگوری به سم آلوده (به روایت شیعیان) ازمقام همدستی با حکومت ستمگر هارون الرشیدی، فراتر نرفت و هرگز به شاهی نرسید. رهبر، مایوس از این ضامن و «امام زمان» شان بود که مادیتی کمتر از «دی جی» از خود نشان می داد. نه امام هشتم، نه امام زمان، نه پوپولیسم، نه «تتلو»، نه پوتین و دوگین و نه رهبر تاتار، نه شورای نگهبان و نه سپاه و نه شبکه‌ها و اوباشانی مانند حسن عباسی، ‌شمقدری، محمد رامین، حسین الله کرم و... نه تنها مدکار نبودند بل که پارادیم رهبری شدند و نفرت کاشتند و رهبر توفان دروید و طنز تاریخ که احمدی نژاد و دو یار وی ، مشایی و بقایی به تحریم یان پیوستند.

پشتوانه ها و رسانه ها

دو رقیب با دو رویکرد تاکتیکی برای سلطه و بقا استراتژیک مناسبات سرمایه‌داری، با برخورداری از دو قطب روس و غرب جهان سرمایه، که جنگی نیابتی گرم و سردی را در تمامی جهان رهبری می‌کنند، به کارزار انتخاباتی حساسی وارد شدند. روسیه که وعده پشتیبانی نظامی، هسته ای و موشک های 400 و تکنولوژی و مهندسی سرکوب قیام را می داد و غرب که ورود به بازار و گشایش اقتصادی و گشودن باب مراوده و ادغام سیاسی و نئولیبرالیسم را کلید بقاء نظام می‌دانستد و سوی این رقابت بودند. ترامپ در پشتیبانی از باند دولتیان خط 3، با آغاز فصل انتخابات ادامه موضع تحریم را به سه ماه دیگر یعنی درست به فردای 29 خرداد، برای تعیین تکلیف رئیس دولت در ایران واگذار کرد. این شمشیر داموکلوسی بود برآویخته بر فراز سر سران حکومتی و به ویژه راندن رای دهندگان به سوی دولت روحانی. رسانه های بی بی سی به کارگزاری مهره های قلم به مزدی مانند مثلث «بنم» یعنی نام مسعود بهنود - فرخ نگهدار- عطاالله مهاجرانی (وزیر ارشاد خاتمی لمیده در لندن) طیف توده ای، ملی- مذهبی، صدای آمریکا، رادیو فردا و... بسیج شدند تا «طبقه متوسط» را به سود جبهه پرو غرب، بسیج کنند. بسیجیان این خط، در برابر بسیجیان سپاه به سوی صندوق ها روی آوردند. هراس از تحریم، هراس مترسک جنگ، وعده ی گشایش بازار و نرمالیزه شدن رابطه با غرب از جمله ی توپخانه تهییجی بسیج لایه های میانی و بالایی خرده بورژوازی و میلیون ها دختر و پسر جوان سرگشته و پریشانی بود که در بی خبری و نا آگاهی از بازار فریب و قوانین بازار سیاست و رئال پلتیک و سرمایه با ساز برخی «هنرمندان» اهل «دود و دم و دوا» همانگونه که در دوم خرداد 1376 به رقص آمدند، به میدان آورده شدند.

در نمایش‌های مناظره، علیرغم هشدارها و فرمان‌های بی پشیز رهبری که فرمان داد: فقط از برنامه های اقتصادی خود بگویید (که خمینی آنرا از آن خر نامیده بود) این بار فساد سراپایی باندها از زبان سران فساد شنیده می‌شد. «سردار قالیباف» نور چشمی و خویشاوند خامنه‌ای، روحانی را دولت 4درصدی های بالای جامعه و باند خودی را نماینده 96درصدی‌ها نامید. قالیباف با اشاره رهبر، کیسه بوکس رئیسی شده بود و دیگر هیچ، به این امید تا وزارت یابد، «قالی پیچ» شد و رفت از شهرداری نیز شاید که دوباره به لباس سرکوب سپاهی در کنار محسن رضایی در آید. رهبر در هراس از خیزش ناگهانی، روز چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت (۱۰ مه) در یک سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه «امام حسین»، وابسته به سپاه پاسداران، گفت که "دشمن" در صدد ایجاد "آشوب و فتنه" در ایران است و افزود: "اگر برای برخورد با این مسئله ایجاد ناامنی و ایجاد فتنه آماده باشیم، قطعاً خواهیم توانست آن را خنثی کنیم."» باند 1 و 2 قاسم سلیمانی را که دل به ریاست سپرده بود اما جبهه را عراق و سوریه و یمن وو و فرماندهی نیروهایش به نیابت از روسیه را سهم او سپرده بودند، نتوانست به پشتوانه خود بکشاند، و او قهرآلود «هرگونه سوء‌استفاده از عکس‌ها و ابراز نظرها» به نام خود را «غیراخلاقی» خواند و اعلام کرد که بنا به فرمان خمینی در سیاست «دخالت» و نیز از هیچ جناحی پشتیبانی نمی‌کند و «آلوده سیاست‌بازی‌ها» نخواهد شد. این نشانه‌‌ی اختلاف و شکاف در سپاه سرمایه‌ بود.

خط قرمزها و نتیجه

هر دو جبهه رقیب در مناظره های انتخاباتی، به خط قرمز«برجام» و کشتار دستجمعی زندانیان سیاسی سال 67 و پایان دادن در دخالت گریهای نظامی و پرداختهای گزاف اقتصادی و نظامی و نیرو در سوریه، عراق، بحرین، افغانستان، عربستان، لبنان، فلسطین، برخی کشورهای جنوب شرقی آسیا، آمریکای لاتین، آسیای مرکزی و... نزدیک نشدند.

علیرغم تمامی تلاش و بسیج و تقلب مهندسی، و آن همه تدارک، امید رهبری در این قمار سوخت. سرمایه رهبری مایه سوز شد. در نتیجه همان روز 29 اردیبهشت، سبد تخم مرغ ها درهم شکسته شد، و رقیب با انبوه آرایی از صندوق بیرون خزید که با دستکاری یک و دو میلیون رای و هراس از تجربه اعتراضی که می توانست دامنه ای فراتر از سال 88 به خود بگیرد، قابل خنثی سازی نبود. خامنه ای نفرتناک و خشم آلوده، رئیس دولت اسلامی را تبریک نگفت و پیروزش ننامید. «جمنا» و رهبرش در رقابتی درونی بین دو نیرو، «سوم» شد. نیروی سومی که انتخابات را تحریم کرده بود، نزدیک به 30 درصد گزارش شد. سرهنگ روحانی با این همه جنجال، در تمامی 12 دوره انتخابات، از بنی صدر تا اکنون در هر دو دوره نسبت به دیگران کمترین درصد آرا را داشته است (به ترتیب ۵۰٫۷۱ درصد دوره یازدهم و ۵۷.۱۳ درصد دوره دوازدهم) و بنا به گزارش های همیشه ناقص حکومتی، مشارکت در انتخابات تنها 41 میلیون نفر، یعنی 73 درصد(۶۰ میلیون) از واجدین شرایط را داشته است. نتیجه انتخابات انجمن های شهر و روستا که در زمان مشروط به تصویب رسیده بود و در زمان شاه، با برنامه «انقلاب سفید» در نقش مشاورتی شهرداری ها و فرمانداری‌ها به جای کدخدای فئودال‌ها کاهش می‌یافتند، نفرت از رهبر و باندهای سپاه و بیت رهبری را آشکار ساخت. سقف بیت رهبری بیش از پیش شکاف برداشت، درست دو روز پیش از برگزاری انتخابات از «ریاست بازرسی دفتر خامنه ای» استعفاء داد و به باند خاتمی-روحانی پیوست. بااین وجود، ادعای 16 میلیون رای رئیسی، حربه ای است برای باند پرو- روسِ رهبر- سپاه، تا دولتی موازی و به قول خود آنان «دولت در سایه» و بر فراز دولت پرو غرب روحانی تشکیل دهند. خامنه ای خشم آلوده بدون اشاره به پیروزی روحانی و باند رقیب، امت را سرکوبگرانه فرمان داد:«خدای را بر موفقیت در برگزاری انتخابات شکر گزارید» و بازی تمام شد و اینک «پس از التهابِ روزها و هفته‌های پیش از انتخابات، اکنون به اتحاد و اتفاق عمومی بیاندیشید» در پی کارهای خود بروید و سرسپار باشید که: «بی‌شک یک عامل مهم استحکام و اقتدار ملی است. همه در زیر سایه‌ی نظام جمهوری اسلامی!» است.

فاکتورهای تاثیر گذار در انتخابات

فزونی رای به روحانی، شدت نفرت رای به رهبری و گزینه و «جمنا» باندهای 1 و 2 بود برخوردار از پشتوانه لایه های میانی و بالایی خودفریب و هراسان خرده بورژوازی، بورژا – کمپرادورهای بخش خصوصی، و تکنوکرات ها و سرمایه های چند جانبه جهانی. اختلاف درون سپاه پاسداران، درون نیروهای امنیتی دولتی و سپاه پاسداران و بین سیاستمداران رده بالای رژیم، مانند باند لاریجانی‌ها، ناطق نوری که به سوی روحانی چرخیدند، رای ها را به سود حسن روحانی چرخانید. روحانی در پی 29 اردیبهشت، از سال 92 با کلید «تدبیر و امید» و برآمد 2 خرداد سال 76 دولت تدارکاتچی در شرایط جاری، گامی فراتر بر نخواهد داشت. او فرمانده نظامی شورای امنیت نظام در 23 سال و افزون بر 4 سال مدیر قوه مجریه مناسبات حاکم بوده است و بر مصالح نظام یعنی بر بقاء حکومت اسلامی سرمایه ماموریت دارد. حسن روحانی یا باید به بسیج نیرو در برابر جناح باند رقیب به سود باند خویش بپردازد، یعنی اقدامی که حتی رفسنجانی نیز انجام نداد ، یا همان شیاد کلید مقوایی در دست 4 سال گذشته باشد که با فریب آمده بود و با ننگ و نیرنگ خواهد رفت. به هر روی، انتخاب کنندگان، فرمانده و مدیر دولت جنایتکارترین حکومت تاریخ را بار دیگر، برگرده جامعه نشانیدند.

دولت در سایه

سعید جلیلی نماینده رهبری در «شورای عالی امنیت» حکومتی بلافاصه پس از شکست باند خویش، به فراخوان یک دولت موازی، بیانیه داد: «از متخصصین و صاحب نظران در جهت شناسایی مشکلات واقعی مردم و ارائه راه حل برای آنها خواستار همکاری با کارگروه های تخصصی در زمینه فرهنگ، سیاست خارجی، اقتصاد، کشاورزی، مسکن، صنعت، بانکداری، شفافیت و مبارزه با فساد، دیپلماسی اقتصادی، نظام سلامت، ورزش، فضای مجازی و...» سلطه ی خویش را پاس دارند. به این گونه شمشیر باند بازنده، از روی بسته می شود، رئیسی مسئولیت نظارت رهبری پروژه ی نیروی فشار و مهار رقیب را به عهده دارد.

چشم انداز

تا آنجا که به شرایط مناسبات اقتصادی در ایران باز می‌گردد، بورژوازی دلال- کمپرادور حاکم با تمامی جناح‌ها، همچنان دچار رکود اقتصادی و تورم تاثیر گرفته از بحران سرمایه جهانی و نیز شرایط خودویژه به همراه باندهای سیاسی درون و بیرون، گرفتار تناقض‌ها و شکافهای هردم فزاینده ای است که چشم اندازی جز تیرگی در برابر نمی‌یابند. در شدیدترین شرایط ناامنی، تامین امنیت برای ورود سرمایه جهانی، در شمار گشودن بازارهای آزاد اقتصادی- تجاری و صنعتی (فری ترید زون ها) ناشدنی است، زیرا که دخالتگری های میلیتاریستی و تروریستی و جنگ نیابتی (صدور انقلاب اسلامی) بخش بنیادین نهادینه شده در نظام است، ادغام و استحاله فرهنگ و ارزشهای ماقبل سرمایه داری و اسلامی با معیارهای رایج و متداول سرمایه حتی در سطح عربستان و پاکستان، ترکیه اردوغانی و افغانستان نیز نیست. جنبش کارگری که تنها در سال گذشته افزون بر1300 اعتصاب و اعتراض طبقاتی و گونه‌گون سازمان داده، لشکر افزون بر 12 میلیونی بیکاران، افزون بر 24 میلیون تهی دستان پرتاب شده به حاشیه شهرها، میلیون ها تن از زنان محروم از حقوق و خواهان زیست و زندگی و شان یک بشر معمولی با بیکاری افزون بر 50 درصدی و بیست میلیون جوان با بیشینه ترین آمار بیکاری و محروم از امید به زندگی، و میلیون ها تن از تهی دستان و زحمتکشان و کارگران استانهای «محروم» به فلاکت نشانیده شده ی مناسبات و حکومت اسلامی اش در سیستان و بلوچستان و کردستان و کرمانشاهان و ایلام و کرانه های خلیج ایران و... اینک در برابر و خواهان دستیابی به حق زیست خویش اند.

مرگ خامنه‌ای و یا رخدادی غیر قابل پیش بینی اما می تواند معادلات را برهم زند و ضرورت اعلام حکومت نظامی ها در آن شرایط ویژه، شرط ماندگاری نظام باشد. فلاکت و فروریزی آوار بحران بر سر و روی جامعه به ویژه بر سر تهی دستان شهر و روستا و طبقه کارگر تصویر تیره ای است که چون ریزگردهای آسمان خوزستان و بلوچستان همچنان بر سر و روی مردم می بارند. اختلاف درون باندها، شدت بیشتری می یابد، خامنه ای با اهرم سپاه فشار بیشتری به دولت روحانی و باند رقیب وارد می آورد، تهدیدهای آشکار خامنه ای حتی به سرنوشت بنی صدر دچار کردن روحانی حکایت دارد. علی خامنه‌ای روز 8 ژوئن به گونه‌ای بی سابقه به پیروان خود دستور داد هرطور که می‌خواهند و هر زمان که می‌خواهند به دولت حمله کنند. وی به اوباشان و لباس شخصی ها و بسیجییان زیر فرمان خود فرمان داد: " اینجا فرمانده دستورِ آتش‌به‌اختیار می‌دهد. خب شما افسرهای جنگ نرمید -قرار شد شما افسران جوان جنگ نرم باشید- آنجایی که احساس می‌کنید دستگاه مرکزی اختلالی دارد و نمی تواند درست مدیریّت کند، آنجا آتش‌به‌اختیارید؛ یعنی باید خودتان تصمیم بگیرید، فکر کنید، پیدا کنید، حرکت کنید، اقدام کنید." علی خامنه‌ای دوشنبه شب ۲۲ خرداد (12 ژوئن 2017) در دیدار با فرماندهان نظامی شرکت در انتخابات و رای ها را «ابراز اعتماد به نظام اسلامی» و به کسانی (بخوان روحانی و باند همراه) که«با تفسیرهای غلط به دنبال تقسیم کردن مردم هستند» حمله کرد که: «نباید با بگومگوها و تقسیم کردن مردم، کار بزرگ ملت در انتخابات را خراب و ضایع کرد» و به روحانی سرنوشت بنی صدر را یادآور شد: «در سال ۵۹، رئیس جمهور وقت جامعه را دو قطبی، و مردم را به دو دسته مخالف و موافق تقسیم کرد که نباید این تجربه تکرار شود.». روحانی نیز در برابر این اخطارها و حمله ها، سرپوشیده پاسخ هایی می دهد، اما این روند به شدت یابی بحران های درونی تا حذف مهره های درون حکومتی می انجامد.

طبقه کارگر سازمان نایافته در ارگان های توده ای و طبقاتی خویش، انچنان به سیاست نگراییده و به خود نیامده و در نبود شوراها و ارگان های طبقاتی، مستقل و انقلابی و سراسری، و با سلطه ی حاکمیت سرکوب و خفقان و نبود امکان حضور مادی و همه جانبه با پتانسیل سراسری حزب کمونیست و فعالین جنبش سوسیالیستی در جامعه، نیروی اصلی تغییر انقلابی این مناسبات است. در نبود شرایط عینی و ذهنی انقلاب کارگری، اما در پیش روی، میدان، تنها برای دو کاندید از فیلتر شورای نگهبان حکومت اسلامی عبور کرده، باز گشوده بود. گشودن رمز پیروزی حکومت در چنین شرایط، چندان دشوار نیست. اعتراضات توده ای و سراسری پی‌آمد چنین شرایطی است. شدت یابی تناقض ها و ستیز باندها، عمق یابی بحران های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، سوی دیگر این فرایند، تلاشی حکومت اسلامی را نوید می‌دهند. خیزش و فراز آیی مبارزه طبقاتی پرتوانتر و سازمایافته و آگاهمند طبقه کارگر، فرایندی حتمی است.

۱۲ ژوئن۲۰۱۷

آخرین مطالب