ارسال

سخنان رفیق ابراهیم علیزاده، در رابطه با اوضاع سیاسی اخیر ایران


2018-02-04| ۱۳۹۶-۱۱-۱۵

توضیح:

متن پیاده شده و نوشتاری شده زیر، سخنان رفیق ابراهیم علیزاده، در رابطه با اوضاع سیاسی اخیر ایران در جلسه اختتامیه کنفرانس سالانه تشکیلات حزب کمونیست ایران در آلمان، در تأریخ ۲۰ و ۲۱ ژوئیه ۲۰۱۸ است.

تهیه : شمس الدین  امانتی

۴ فوریه ۲۰۱۸ صبح همگی به خیر!

رفقای برگزار کننده کنفرانس سالانه تشکیلات حزب کمونیست ایران در آلمان به من سپردند که در خاتمه این اجلاس در ارتباط با تحولات سیاسی اخیر در ایران صحبتی داشته باشیم .

می دانم که همه شما اوضاع سیاسی ایران را بخصوص در روزهای حساس چند هفته اخیر را با دقت تعقیب کرده اید و می دانم که همه شما عزیزان در این زمینه صاحب نظر هستید، بنابراین شاید در جمع رفقایی مثل شما حرف تازه ای برای گفتن در این زمینه نباشد، ولی در هر حال به عنوان حسن ختام جلسه خوبی که روز گذشته در اینجا داشتیم، یاد آوری های مهمترین نکات تحولات چند هفته اخیر بی مناسبت نحواهد بود.

در دو سه هفته اخیر در واقع می توان گفت که تأریخ ایران به یک معنا ورق خورد. رویدادهائی که در این مدت، در دیماه، شاهد آن بودیم، از هر لحاظ در طول حیات تقریبا چهل ساله رژیم جمهوری اسلامی، بی نظیر بودند. طی این دورهٔ طولانی حکومت اسلامی، شاهد حرکت های اعتراضی زیادی بوده ایم، از اعتراضات پراکنده توده ای تا اعتصابها و اعتراضات کارگری تا خیزش های توده ای در مقیاس خیلی وسیع. برای نمونه در سال ۱۳۸۸ما شاهد یک خیزش توده ای وسیعی در ایران بودیم که از لحاظ حجم و دامنه وسعت آن حتی به یک معنا گسترده تر بود از آنچه که در هفته های اخیر اتفاق افتاد. اما خیزش اخیر دارای ویژگی هائی است که آنرا کاملا از آنچه که در گذشته اتفاق افتاد، جدا می کند.

مهمترین ویژه گی این بود که برای اولین بار اعتراضات بطور رسمی و علنی از اختلافات درونی جناح های جمهوری اسلامی فاصله گرفت. در سال ۱۳۸۸ در یک مورد دو میلیون نفر به خیابانهای تهران آمدند و در شهرهای بزرگ نیز همین اتفاق افتاد. البته این مردم نه همه طرفدار اصلاج طلب ها بودند و نه به همه به دنبال «رأی من کو» راه افتاده بودند، بلکه آرزو و خواسته ای دیگر داشتند، از این فرصت یرای ابراز آن بهره گرفتند، اما در هر حال واقعیت این است زیر رهبری اصلاح طلبانی حکومتی رفته بودند. در دنیا این حرکت را به نام "جنبش سبز" و با نام رهبرانش می شناختند. اما این بار و در رویدادهای دیماه امسال دیدیم که نه تنها خبری از اصلاح طلبان و شعارهایشان نبود، بلکه این طیف کاملا در مقابل حرکت مردم قرار گرفتند. در عین حال بخش های وسیعی از مردم از خوشباوری به اینکه گویا از طریق انتخابات و پارلمان، در چهارچوب جمهوری اسلامی، می توان چیزی بدست آورد، رها شده بودند.

تحولی که اتفاق افتاد بازگشت ناپذیر هم هست. خیلی دشوار است که بتوان تصور کرد که پس از این تحولات گویا یک بار دیگر می توان مردم را در موقعیت انتخاب بین بد و بدتر قرار داد. رژیم وانمود می کرد که مشروعیتش را از رای مردم گرفته است و با استناد به آن موقعیت خود را تحکیم می کرد، اینکه مردم از این مرحله گذشته باشند، تحول بسیار مهمی است.

ویژگی دیگر ترکیب اقشار شرکت کننده در این اعتراضات بودند. همه و حتی مقامات جمهوری اسلامی و تحلیل گرانی که در چارچوب این مسئله که در روزنامه های داخل کشور مطلب می نویسند همه متفق القول هستند در اینکه ترکیب شرکت کنندگان در این اعتراضات اقشار پائینی جامعه بودند، از بیکاران و از محرومانی که خواست های اصلی آنها و انگیزه های اصلی آنها اقتصادی بود، یعنی نان می خواستند، کار می خواستند البته رهائی از دست جمهوری اسلامی و همه اینها در یکایک شعارها یشان منعکس بود.

این تحول یک اعتماد بنفسی را به طبقات پائین اجتماع داد که با جسارت بیشتری خواست های شان را در سطح سراسری هم مطرح کنند. ما قبلا اعتصابات کارگری فراوانی در سطح سراسری داشتیم که به اقرار خود رژیم جمهوری اسلامی، هر روز ۳۰ مورد بوده ولی این بار هماهنگ بودن و همزمان بودن و طبقاتی بودنش به آن معنا بسیار واضح و برای هر ناظریغیر قابل انکار بود.

ویژگی دیگری که بازهم در این رابطه مهم است این است که، طی اعتراضات اخیر نسل جدیدی از مبارزین و پیشروان جنبش های اجتماعی رو آمدند، که ما این نسل جدید را هنوز نمی شناسیم، اگر به لیست دستگیر شده گان نگاه کنید می بینید که در میان آنها حتی بطور استثناء هم کمتر از فعالین کارگری و پیشروان جنبش های اجتماعی دوره قبل، با همه نقش ارزنده ای که تا همین امروز هم در جامعه دارند، این دوره آنها نقشی نداشتند، آنها هم اتفاقآ مثل ما و مثل همه رفقایی که در خارج از کشور فعالیت می کنند، یا مشابه سازمانها ی سیاسی در تبعید آنها نیز بیانیه پشتیبانی صادر کردند، بطور واقعی موقعیت آنها این بود که گوئی از خارج به این جنبش نگاه می کنند. در سطح خیلی وسیعی شاید حضور هزاران نفر از این نوع از فعالین "ناشناخته"، که تلویزیون بی بی سی از آنها با اصطلاح رهبران «گمنام» یاد می کرد. البته ما می دانیم که این فعالین و رهبران گمنام نیستند، هر کدام از آنها در محل کار و زیستشان، سری در میان سر ها دارند، اما در این رابطه می خواهم تاکید کنم که این به ما نشان داد که چه ظرفیت احتماعی وسیعی برای بار آوردن و روی آوردن قشر جدیدی از فعالینی که می توانند در دور بعدی تأریخ ساز باشند و سرنوشت این جنبش را ورق بزنند پیدا می شوند. آنها به اعتبار خودشان و از اعماق جامعه برخواسته بودند و این یک پدیده جدیدی و امیدوار کننده ای است که جمهوری اسلامی را واقعآ وحشت زده کرده است. ا ین ویژه گی را وقتی در کنار ویژه گی های دیگر قرار میدهیم و از این زاویه به جنبش دیماه نگاه می کنیم در واقع می بینیم که این گفته که تأریخ ایران دارد ورق می خورد ادعای بی ربطی نیست. اینها مسائلی هستند که شما با آنها آشنا هستید که بنظر من خیلی مهم است که به دقت مورد مطالعه قرار گیرند. با این حال هنوز سوالهائی در برابر ما قرار دارند، اینکه ادامه این حرکت چگونه خواهد بود؟ آیا رژیم جمهوری اسلامی این جنبش را سرکوب کرد؟ آیا جمهوری اسلامی می تواند خواستهای مردم را تامین کند، تا به این دلیل مردم به خانه هایشان برگشته باشند؟

بحث بر سر پیشگویی نیست بحث بر سر شناختن آن زمینه های عینی و مادی شرایطی است که خیزش های دیماه از درون آن سر بر آوردند. در عین اینکه می دانیم شعار های سرنگون طلبانه و گذشتن از همه جناح ها در این حرکت برجستگی خاصی داشت ، ولی در عین حال مردم نان می خواستند، کار می خواستند، معیشت بهتر می خواستند این ها محور های اصلی خواستهای مردم بودند. حالا سوال این است که آیا مردمی که اینها را میخواستند آیا این خواسته ها را بدست می آورند یا بدست آوردند که عقب نشینی کردند؟ یا جمهوری اسلامی این ظرفیت و امکان را دارد که این خواسته ها را برآورده کند؟ همه واقعیت ها به ما خلاف این را می گوید، در واقع اگر جمهوری اسلامی می توانست قبلا هم در این زمینه رفرمهائی می کرد، تا کارد مردم به استخوان نرسد. اما ما می دانیم که رژیم جمهوری اسلامی، در موقعیتی نیست که رفرم اقتصادی جدی انجام دهد.

من بر این باورم که نه تنها جمهوری اسلامی بلکه هیچ جناحی از اپوزسیون بورژوائی رژیم هم هیچ پروژه ای، هیچ نقشه عمل واقع بینانه ای که مردم به آن اعتماد کنند برای تغییر وضعیت موجود شرایط زندگی آنها و بهبود اقتصادی آنها را ندارد، که البته این بحث دیگری است، مسئله این است که مردم خواست هایشان برآورده نشده است، اما این مردمی که همیشه مطالبات اقتصادی داشتند و ما می دانیم که بیشتر از نصف جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی می کنند، آیا وقتی این فرض وجود دارد، این وضع بد اقتصادی وجود دارد این خود کافی نیست که بگوییم این جنبش دوباره سر بلند می کند؟ قبلا بارها گفته ام که فقر به هیچ وجه شرایط مناسبی برای انقلاب کردن نیست منتها این فقط فقر نیست بلکه این فقر به شورش هم منتهی شده است، این فقری است که مردم در متن اعتراضات برای بهبود شرایط زندگی شان جرأت و جسارت اعتراض کردن آنهم در سطح بالایی و در سطح طرح شعارهای بسیار هوشمندانه و هوشیارانه ای که از اعماق جامعه برخاسته اند، دارند برای بهبود شرایط زندگی خود مبارزه می کنند.

اگر این چند فاکتور را کنار هم بگذاریم، یعنی عنصر هوشیاری، عنصر اعتراض و سرفرود نیاوردن در مقابل وضع موجود، وجود نسل جدیدی از فعالین و رهبران محلی بطور واقع بینانه ای می توانیم نتیجه بگیریم که این فروکش، فروکشی موقتی است.

خوب میدانید که سرکوب یک پدیده مادی واقعی است که وقتی آدم ها را می گیرند، زندانی می کنند و می کُشند تأثیر می گذارد و ما می دانیم که برای بوجود آمدن شرایط انقلابی، دو شرط اساسی وجود دارد ، یکی اینکه "پايینی ها نخواهند و دیگری اینکه بالایی ها نتوانند"، این حرف لنین است. ما می دانیم که پائینی ها نمی خواهند، اما آیا بالایی ها هم نمی توانند؟ نه متأسفانه هنوز بالایی ها می توانند حکومت کنند. وقوع چنین تحولی به بکار افتادن نیروی اجتماعی و انرژی بسیار بیشتری نیاز دارد. این جنبش علیرغم همه این خصوصیاتی که برای آن بیان کردیم هنوز در آن حدی نیست این رژیم را به زانو در بیاورد و سرانجام از پا در آورد. اما این ظرفیت را به تدریج پیدا می کند و باید پیدا کند. منتها صحبت زیادی بر سر این می شود که این جنبش احتیاج به رهبری دارد، احتیاج به حزب رهبری کننده دارد چیزی که ما در این حرکات دیدیم عنصر آگاهی در آن نیرومند بود اما عنصر سازمان را شبکه های اجتماعی پر کرده بودند شبکه های اجتماعی توانسته بودند اعتراضات مردم را از این طریق بهم مرتبط کنند و مردم از کار همدیگر از این گوشه و آن گوشه ایران خبردار باشند و این ویژه گی را به این حرکت داد که سرتاسری شد و در بیشتر از صد شهر ایران هم زمان صورت گرفت، این امر مهم همت استفاده به جا از شبکه های اجتماعی بود.

اما شبکه های اجتماعی در عین اینکه بسیار نقش ارزنده و مهمی در زمینه هماهنگ کردن حرکتها داشتند، در عین حال بر یک ضعف اساسی دیگر هم متأسفانه سرپوش می گذارند و آن ضعف عبارت است از کمبود سازمان و تشکیلات، شاید گرمای نقش مهم این شبکه ها و شور و شوق ناشی از کارکرد آنها، هنوز نمی گذارد این درک جا بیفتاد که شبکه های اجتماعی و این ارتباطات وسیع از طریق این تکنولوژی مدرن در عین اینکه بسیار، بسیار حیاتی است در آینده هم می تواند مورد استفاده قرارگیرد، اما نمی تواند جای خالی سازمان محل کار و زیست و آن سازمان مهم و رهبری کننده ای که همه این مبارزات را بطور ادامه کار بهم دیگر پیوند دهد، شعارهایش را تنظیم کند، مردم را به نبردهای زودرسی که هنوز آمادگی برای وارد شدن در آنها کسب نشده نکشاند، متناسب با توان و نیروئی که در میدان است، مردم را از یک پیروزی به پیروزی دیگری رهنمون شود، همبستگی مردم را حفظ کند و عناصر آگاهانه دیگری از این نوع، همه اینها به سازمان سراسری و رهبری متحد کننده و ادامه کار سراسری نیاز دارد.

می توان بطور دائم و برای همیشه به شبکه های اجتماعی متکی بود در این دوره شبکه های اجتماعی توانستند و این کار را کردند اما ما می توانیم بگوئیم که هنوز این نقطه ضعف ها به قوت خودش باقی است اما در عین حال مردم توانستند از این تکنولوژی مدرن چگونه استفاده کنند و فعالین از این طریق توانستند با همدیگر مربوط شوند. در هر حال می خواهم بگویم که همه اینها به ما امکان خواهد داد تا فکر کنیم و راهی پیدا کنیم که از این دوره درس بگیریم برای دور بعدی که مسلمآ در راه است آماده تر شویم. هنوز با وجود اینکه این اعتراضات تا حدودی فروکش کرده، ولی زلزله ای بود که پس لرزه های آن را هنوز مشاهده می کنیم.

صحبت از سرکوب مطلق نیست چرا؟ چون به تدریج اندیشه اعتصابات محلی و سراسری دارد جا می افتد، اعتصابات کارگری دارند پا می گیرد و میتوانند توسعه یابند. این نوع از اعتصابات قدرت سرکوب رژیم را زمین گیر می کند. در واقع اعتصاب آن ابزاری است که سرکوب را دور میزند. بنا بر همه این فاکتورها اینکه این حرکت ادامه خواهد داشت، تنها یک پیشگوئی نیست بلکه از زمینه های عینی و واقعی برخوردار است . اما روشن است که این ادامه کاری به خودی خود اتفاق نمی افتد، بلکه کاری است که بایستی برای انجام آن تلاش کرد.

اما در مورد نقش نیروهای اپوزسیون، اپوزسیون رژیم طیف بسیار وسیعی را تشکیل میدهند.جمهوری اسلامی طی این سالها از اصلاح طلب داخلی خودش گرفته تا می رسد به کمونیست انقلابی، همه این ها را در مقابل خودش قرار داده است این مخالفین سیاسی یا این اپوزسیون در این دوره چگونه ظاهر شدند؟ گفته می شود که گویا شعار سرنگونی را سلطنت طلب ها و یا مجاهدین سر داده و در آن نقش داشتند.

جمع بندی ما این است که این فقط ظاهر قضیه است. سازمان مجاهدن خلق ایران یا سلطنت طلبان تنها با اتکا به قدرت مالی و امکانات مادی که داشتند توانستند وانمود کنند که گویا در این حرکت ها نقش و سهمی داشتند وگر نه، نه از لحاظ تعیین شعار ها و نه از لحاظ ترکیب شرکت کنندگان، خیزش دیماه نه ربطی به سلطنت طلبان داشت و نه به مجاهدین خلق.

قابل تصور نیست مردمی که برای نان، کار و آزادی به خیابان ها آمده باشند، خواهان بازگشت رژیم پادشاهی بشوند، رژیمی که برای تامین همین خواستها با انقلاب سرنگونش کردند. تصور اینکه مردم بعد از این همه رنجی که از دست رژیم اسلامی کشیدند باز رضایت می دهند به اینکه یک جریان اسلامی، لچک به سر، که حتی اون تار مویی را که زنان بطور عادی در خیابانهای تهران بیرون می زنند آنها حتی در اروپا آنرا می پوشانند تا مقنعه آنها کامل شود با این قیافه و صورت هایی که به مردم عرصه می کنند، مردم خواهان این باشند که اینها در قدرت قرار بگیرند، بسیار دشوار است.

البته سازمانهای چپ رادیکال هم در این رویدادها ن نقش چندانی نداشتند.

اگر کل سازمانهای چپ رادیکال ایران به این واقعیت اعتراف کنند، میتوان گفت که اذعان به این واقعیت بخشی از تلاش آنها است برای رفع این کمبود. انکار این واقعیت به معنی آن است که اراده برای تغییر این وضع در آنها وجود ندارد. بدون شک این واقعیت را می توان تغییر داد، به این شرط که نقطه ضعف هایمان را بشناسیم و بدانیم کجاها چه کارهایی انجام شود که نشده و آن بخش از کارهای خوبی که شده چگونه تقویت شود.

اما در یک نگاه کلی به آرایش سیاسی دو طیف چپ و راست جامعه می توان تصور کرد که چه نیروهائی در صحنه سیاسی آینده ایران در کنار هم ظاهر خواهند شد. یک طیف لیبرال ها ایران هستند، آنهائی که مطالبه ای بر علیه مناسبات املکانه موجود ندارند، اما خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، هم هستند. این طیف از لیبرال ها را می شود شناسایی کرد، وقتی می گویم طیف منظور من این است که طیف های مختلف، گرایش های مختلف، با افکار مختلف، با برنامه های متفاوت و با رهبری شناخته شده متفاوت منظورم یک طیف است، نه یک سازمان معین در مقابل یا در کنار این طیف چپ قرار دارد همراه و در کنار هم برای سرنگونی جمهوری اسلامی مبارزه می کنند.

برنامه احتماعی اینها و شعار هایشان بتدریج در درون جنبش برای سرنگونی رژیم، در آینده ای نه چندان دور، اینها در مقابل هم قرار خواهند گرفت و مردم را در موقعیت انتخاب قرار خواهند داد.

هر کدام از این دو طیف از چه موقعیت اجتماعی خاصی، ظرفیت های خاصی، امکانات خاصی برخوردارند و همین طور نقطه ضعف هایشان کدام است؟

نقطه قوت طیف لیبرال عبارت است از پشتیبانی بین المللی دولت ها به گونه ای که در هر شرایطی دولت ها اینها را لانسه می کنند و نهایتا پشتیبانی می کنند. ارگانها تبلیغاتی هایشان را در خدمت به آنها بکار خواهند انداخت، شما به این تلویزیون هایشان نگاه کنید می بینید نود در صد تبلیغات و ماحصل آن کمک به تقویت این جناح است، این امکان را دارند و طبعا در مورد امکانات مالی، تدارکاتی، تبلیغاتی همه این ها را به نفع آنها بکار خواهند انداخت. این نقطه قوت اینها است به اضافه، در خودجامعه ایران هم طبقات ناراضی وجود دارند که دل خوشی از سوسیالیسم یا کمونیزم یا قدرت گیری نیرو های چپ را ندارند و در عین حال نیروی واقعی اجتماعی هم هستند آنهم در سطح میلیونی، این طوری نیست که تعداد آنها هم کم باشد خوب اینها هم پشت این جریان می روند بنا بر این ما با یک جریان اجتماعی نسبتآ نیرو مند رو برو هستیم که در داخل کشور پایگاه دارد و از پشتیبانی در خارج هم برخوردار است و امکانات وسیعی هم در اختیار دارد.

طیف چپ اما امکانات بین المللی و امکانات مالی و مادی را ندارد، طیف چپ تنها چیزی که دارد این است که برنامه روشنی برای تغییر شرایط زندگی مردم کارگر و زحمتکش توی این کشور را دارد، یعنی اگر مردم با هوشیاری نگاه کنند و ببینند این لیبرال ها بالاخره نونی می توانند توی سفره شان بیاورندیا نه؟ آن موقع متوجه خواهند شد که نه، مثلا به تجربه تونس نگاه کنیم، به مصر نگاه کنیم که در آنجاها جریان لیبرالی در قدرت قرار گرفت.آیا آنها نانی به سفره مردم آوردند؟ وضع زندگی مردم مصر را نگاه کنید، وضع زندگی مردم تونس را نگاه کنید که همین روزها دارند قیام می کنند برای همان خواست هایی که چند سال فبل برایش مبارزه کردند.

سیاست های اقتصادی نئو لیبرالی چیزی نیست که فقط سیاست جمهوری اسلامی باشد که زندگی مردم را به فلاکت کشیده، این سیاست رهنمود مراکز مالی جهانی است به کل نیروها و دولتهای بورژوائی در جهان و راه حلی دیگر هم ندارند. این تنها راه چاره ای است که در پیش گرفته اند برای ایجاد رونق اقتصادی در همه این کشور ها ی به اصطلاح جهان سوم‌. برای مردم روشن شده است که رونق وعده داده شده در واقع سرابی بیش نیست. تجربه چهار ببر آسیا در هیچ حای جهان تکرار نشد.

به کشورهای سرمایه داری و کشور های عقب افتاده آسیا از خاورمیانه تا آفریقا و آمریکای مرکزی را نگاه کنید ما در هیچکدام از این ها تحت اجرای سیاست های نئو لیبرالی شاهد هیچ نوع رونقی نیستیم، بنابراین این را میحواهم بگویم که اگر این آگاهی به درون این جنبش راه پیدا کند مردم خواهند فهمید که نباید رنچشان بی حاصل باشد و از چاله به چاه بیفتند. این کاری است که چپ بایستی انجام بدهد یعنی اون طیف چپ بایستی بتواند مردم را متقاعد کند به اینکه تحول انقلابی در شرایط زیست مردم تنها در صورتی ممکن است که یک جریان چپ و به آن معنا که ما می گوییم، سوسیالیست در رأس جنبش قرار بگیرد.

این یک کشمکش اجتماعی است، این فقط یک کار ترویجی نیست، این یک کار فقط برنامه ریزی نیست، این مبارزه اجتماعی است که سنگر به سنگر، خونه به خونه، کارگاه به کارگاه، دانشکده به دانشکده و در همه سطوح جامعه باید جریان یابد.

فعالین چپ بایستی اون خلایی را که بین آنها و طیفی از رهبران واقعی که هم اکنون در زندانهای هستند یا بخشی از آنها بیرون هستند این خلاء را پُر کنند، بنا بر این آن اهرم هایی که این چپ را به جامعه وصل خواهد کرد را بدست بیاورند فقط در این صورت است که می شود توقع داشت که این پروژه، این برنامه تغییر اجتماعی و تغییر اقتصادی جامعه، این برنامه برود به میان مردم و مردم وقتی مقابل انتخاب قرار می گیرند بین گرایش لیبرالی و چپ، چپ را انتخاب کنند.

در مورد چپ باز من از طیف صحبت کردم حقیقت آن این است که این چپ فقط در پروسه یک مبارزه اجتماعی پالایش پیدا می کند، یک نمونه ساده که خیلی هم مهم نیست ولی نمونه است.

ما و چند سازمان چپ ایران سالهای طولانی است که سعی کردیم یک شورای هماهنگی بین سازمانهای چپ را ایجاد کنیم که این کا ر سر نمی گرفت و داشت آخرین نفس هایش را می کشید ولی با این تحول اجتماعی که در داخل پیدا شد همه به تکاپو افتادند، کسی که حاضر نبود با بغل دستیش بحثی هم بکند حالا می نشیند و با هم بیانیه امضاء می کند.

این نشان می دهد که جامعه می تواند روی ما تأثیر بگذارد و متقابلا این تأثیر از طرف ما درون طیفی از جامعه دیده بشود و این آن چیزی است که به آن گفته می شود مبارزه سیاسی بر اساس فاکت های اجتماعی واقعی. در یک چنین مبارزه ای است که تا همه می توانند عملکرد خود را به محک شرایطی که در داخل کشور اتفاق می افتد بزنند.

حالا ما در کنفرانس سالانه تشکیلات حزب کمونیست ایران در آلمان هستیم، خوب است این چنین حرفی اینجا گفته شود که تنها مسئله برای فعالین خارج از کشور ما این نیست که بتوانیم خودمان اکسیونهای خودمان را پُر تعدادتر بکنیم، البته این کار خیلی هم خوبی که هر چه پُر تعدادتر باشیم. میلیون ها نفر تبعیدی در خارج از کشور داریم که بخش وسیعی از آنها متعلق به طیف چپ و کمونیست هستند یا لااقل خودشان را در این طیف می بینند خوب اینها را میشود پُر تعدادتر به خیابانها آورد ولی باز این مهم نیست، هنوز تعیین کننده نیست. ما می دانیم وقتی جنبش های اجتماعی وسیعی در خارج از کشور بنفع یک جنبش در داخل کشور اتفاق می افتد چه تحولات مهمی ممکن است بوجود بیاید. توازن قوای بین جنبش ویتنام و آمریکا و فرانسه کجا عوض شد؟ یقینآ بخش اساسی آن مربوط به مبارزات قهرمانانه مردم ویتنام در سطح نبرد بود، اما نقش دادگاه های جنایت جنگی که در انگلستان برگزار شد، تظاهرات های عظیمی که در کشورهای دنیا اتفاق افتاد و آن ده هاهزار سربازی آمریکایی که به کانادا فرار می کردند و حاضر نبودند در جنگ ویتنام شرکت کنند را در کسب پیروزی مردم ویتنام نمی توان نادیده گرفت.

حقانیت مردم ایران با این فلاکتی که از دست جمهوری اسلامی، دارند تحمل می کنند کمتر از حقانیت مردم ویتنام نیست، افکار عمومی مردم دنیا می تواند دوباره راه بیفتد بنابراین در جلسه کنفرانس سالانه تشکیلات حزب کمونیست ایران در آلمان، اولویت ها مطرح شد و خیلی نکته مهمی بود که اینجا به آن اشاره شد.اینکه ما بایستی آن سرپل هایی را که ما را به این جنبش اجتماعی در خارج کشور مربوط می کند پیدا کنیم و این کار کاملآ امکان پذیر است.

در گام اول البته این کار درستی است که حزب کمونیست ایران پیگیری میکند و همگرایی بین نیروهای چپ در خارج از کشور را سعی می کند تقویت کند. ما نبایستی به این نگاه کنیم که فلان حزب چند نفر است یا اینکه تعداد آنها زیاد یا کم است یا چقدر به ما بد و بیرا گفته یا نگفته، مسئله انعکاس این همگرایی است در داخل کشور، یعنی اینکه اگر فرض کنیم که رادیو و تلویزیون بی بی سی و آمریکا توی ایران شنونده و بیننده فراوانی دارند اینها بگویند، کمونیست ها راجع به این یا آن رویداد چنین و چنان می گویند. از طریق این کانالها هم توجه جامعه به دیدگاهها و نظر کمونیستها جلب شود. این همگرائی لاتزم است. ما باید ایت تصویر را تغییر دهیم که مگویند گویا کمونیست ها کارشان این است که می نشینند توی اطاق بحث می کنند و بعد از خاتمه هر بحثی متفرق می شوند و هرکدام راهی در پیش می گیرند. از همدیگر انشعاب می کنند و اصلآ به همگرائی در درون نیروهای فکر نمی کنند که هیچ بین به حفظ وحدت درون خودشان هم فکر نمی کنند. این تصویر از کمونیستها در جامعه باید عوض کرد.

مردم باید بدانند که کمونیست ها انسانهای وحدت بخش، متحد کننده با هم و آدم های سیاسی هستند که در لحظات تأریخی مهم می توانند تصمیم بگیرند و خیلی از پیش داوری ها و چیز های گذشته بگذرند در مقابل کارهای مهمی که در جامعه بایستی انجام بدهند. حزب کمونیست ایران در این زمینه ظرفیت تغییر را دارد و می خواهد در این ظرفیت ایفای نقش کند و امیدوارم بتوانیم موفق شویم.

نکاتی هم می حواستم راجع به نقش کو مه له شاخه کردستان حزب کمونیست ایران، که بخش اساسی فعالیت این حزب است و نقش اجتماعی مهمی هم دارد در رابطه با خیزشهای اخیر بگویم.

شاید لازم نباشد در این جلسه راجع به جایگاه و نقش کومه له در کردستان چیزی گفته شود، اما گاهی ارزیابی از کومه له تا جائی پیش می رورد که شناخت جامعه کردستان از تصویر حذف می شود.

روشن است که جامعه کردستان مانند هر جای دیگری جامعه ای طبقاتی است. در این جامعه توازن طبقاتی توازن از لحاظ آماری به نفع طبقه کارگر نیست. در عین حال طبقه کارگر در کارگاه ها و مراکز کوچک کارگری پراکنده است و اینکه در این جامعه هنوز سازمان های مستقل کارگری که حالا زیر یک سقف کارخانه متحد نیستند حداقل بتوانند در تشکل هایی دور هم متحد باشند، بوجود نیامده اند. همه آن فشارهایی که دیکتاتوری و سرکوب در سطح ایران اعمال کرده،

در سطح کردستان هم بر سر طبقه کارگر فرود آمده است. بنابراین ما در کردستان یک جامعه تافته جدا بافته ای نداریم از بقیه ایران، همه اون نقطه ضعف ها و نقطه قوت ها که در سطح سراسری از آن صحبت می کنیم این ها در این جا هم هم وجود دارند. در کردستان دو تفاوت وجود دارد یکی سنت های پیشرو، و دیگری سابقه مقاومت ۴۰ ساله ای است که در این جامعه در مقابل رژیم جمهوری اسلامی جریان داشته است. کردستان جامعه ای تحزب یافته است احزاب سیاسی در آن پایگاه های مهمی دارند. در عین حال جامعه ای است که در آن خیلی راحت کمونیست ها می توانند حرف خودشان را بزنند این خیلی مهم است. یعنی اگر کسی الان بپرسد مهمترین ویژه گی جامعه کردستان چیست؟ می گویم مردم با کمونیزم بیگانه نیستند معنی آن این نیست که همه کمونیست هستند، معنی آن این است که مردم راحت می توانند بگویند کمونیست ها این را می گویند، کو مه له این را میگوید اینکه خوب است یا بد است مورد قضاوت قرار می گیرد، حتی توی قهوخانه ها، توی باشگاه ها، توی بازار تو مدرسه و توی دانشگاه راجع به سیاست کمونیستها و سیاست کو مه له به مثابه تشکیلاتی کمونیستی صحبت می شود.

این نوع از آزادی هر چند جمهوری اسلامی میدان نمی دهد اما در سطح جامعه خیلی عادی شده، همه دارند راجع به آن صحبت می کنند توی خانواده فرزندان با پدر و مادر خود که از موقعیت طبقاتی دیگری برخوردارند، خیلی راحت می توانند بحث کنند این جامعه به این معنا ظرفیت های مهمی برای ما دارد. اما با وجود این، اولآ نباید دچار این تصور شد این که گویا مقدرات جامعه کردستان به تصمیم کمونیست ها گره خورده است اینکه کمونیست ها چه تصمیمی بگیرند حتمآ جامعه همانطوری خواهد شد، این اساسآ علمی نیست، این عینی نیست، عملی هم نیست به خاطر اینکه کمونیست ها منافع طبقاتی متفاوتی را نمایندگی می کنند و این منافع طبقاتی در سیاست و در زندگی واقعی منعکس است.

این واقغیت به ما می گوید که اگر می خواهیم که جنبش کردستان قدرتمندانه در مقابل رژیم جمهوری اسلامی قرار بگید و دولت مرکزی واقعآ احساس کند که نیروی عظیمی را در مقابل خودش دارد و مردم معترض ایران ببینند که نیروی قدرتمند و موثری پشتیبان آنهاست، باید کار ویژه ای هم انجام بدهیم.

اینجا است که ما بحث های زیادی داریم راجع به اینکه سعی کنیم راه هایی را پیدا کنیم که جامعه کردستان با نیروی بیشتری در مقابل رژیم مرکزی قد علم کنند. بحث همکاری با نیروهای دیگر که طیفی از لیبرالها و ناسیونالیست کُرد هستند و همینطور طیفی از نیرو های چپ، از اینجا ناشی میشود. جواب به یک ضرورت است که این یک ویژه گی است.

ویژه گی دوم که باز خیلی مهم است این است که احزاب در این جامعه مسلح هستند، نیروی مسلح دارند و اگر کسی دلسوزانه بفکر آینده این جنبش باشد و جدی باشد توی حرفهایش نمی تواند نا دیده بگیرد که این نیروهای مسلح که هر کدام از اینها ظرفیت این را دارند که چند هزار آدم مسلح را در فاصله چند روز پشت مرز و آنطرف مرزها را جمع کنند، در این صورت معنی آن این است که به هر صورت و برای آینده منطقه هیچ نقشه ای ندارد.

با این واقعیت چگونه می شود برخورد کرد؟ با این واقعیتی که احزاب سیاسی مختلف وجوددارند با نیروهای مسلح مختلف، این واقعیت را نمی شود از تصویر حذف کرد و به قضاوت نشست. این یعنی بی تفاوت بودن به ریختن خون هزاران جوان دیگری در یک شرایط مساعد یا نا مساعد که می تواند وضع را کاملآ به نفع ما تغییر بدهد. ندیدن این واقعیت، ندیدن احزاب مختلف در کردستان که نقش دارند و حزبی که خود را مسئول و رهبر این جامعه میداند و می تواند و بایستی رهبر این جامعه باشد، بایستی در پاسخ به این پدیده هم نقشه داشته باشد، باید بتواند این پدیده را خنثی کند، یا به خدمت بگیرد و یا بهرحال کاری بکند.

حالا چه نقشه ای می توان کشید نمی دانم، خبر جدیدی از تشکیل نیروی نسلح واحد و غیره در کار نیست، ولی در هر حال پیدا کردن راههایی برای یک نوع تفاهم، راههایی برای در پیش گرفتن یک نوع سیاستهایی که جنگ داخلی، جنگ بین نیرو ها، جنگ بین احزاب را غیر ممکن و یا حداقل هزینه بردار و دشوارتر بکند، نمی تواند بخشی از نقشه عمل حزب کمونیست ایران در کردستان نباشد. حالا چه راهی برایش پیدا می کند و پش می گیرد، ما راجع به این مسئله قبلآ در کنگره هایمان صحبت کرده ایم.

به عنوان آخرین نکته ای که میخواهم به آن بپردازم خبری است راجع به همکاری احزاب سیاسی در کردستان. در یکی دو هفته گذشته نشست های زیادی بین احزاب سیاسی دو جانبه و چند جانبه در کردستان انجام گرفته و ما آنجا سیاست معینی داشتیم در این رابطه سیاست ما این بود که یا بایستی یک حداقلی از یک هماهنگی قابل قبول راکه حساسیتی ایجاد نکند و مبنایی باشد برای همکاری های بعدی و در عین در این مرحله حال کمترین تفرقه را دامن بزند، شکل بدهیم.

برای این کار ما پیشنهاد کردیم و خیلی هم بحث شده در این یکسال اخیر، سازمانهای سیاسی مختلفی در کردستان هستند و ما قضاوتی نداریم که کی از کی برتر است یا خوبتر است، حتمآ آن کسی که مقنعه سرش کرده الزامآ کسی که با فوکل و کراوات آمده بهتر نیست و یا برتر هم نیست ما اینجا انتخابی نداریم بین آنها و بگوییم این خوب است و آن یکی بد ولی ما گفتیم که یک فرمولی پیشنهاد کنیم که مثلآ اهمیت نمایندگی خلق کُرد را داشته باشد که کو مه له و دمکرات در آن شرکت داشتند، می نشستند با همدیگر و صحبت می کردند، جنگ بود یا صلح مذاکره میکردند با هم دیگر.

حالا کو مه له و دمکرات با هم جمع می شوند نه تنها کو مه له ای ها زیاد شدند بلکه دمکرات ها هم زیاد شدند حالا جدا از اینکه هر کسی که با نام کو مه له کار میکند حق داشته یا نداشته مسئله دیگری است، که البته حق نداشته اند، کو مه له ای ها و دمکراتی ها بیایند و با هم بنشینند منتها نه به خاطر اینکه بخواهند یک جبه ای در مقابل بقیه ایجاد کنند ، بلکه بشینند و چاره جویی کنند که راهی برای حل این دو معضل اساسی، یکی هماهنگی جنبش کردستان با جنبش سراسری و ظاهر شدن جنبش کردستان یک پارچه در مقابل دولت مرکزی و دوم جلوگیری از تناقضاتی که ممکن است به جنگ و درگیری بین احزاب مسلح منجر شود.

به این ترتیب یک راهی برای آن پیدا کنیم، در ابتدا قدری سمپاتی نشان داده شد و بعد کشمکش های درونی این جناح ها و جریانهای مختلف اجازه نداد این پروسه شکل بگیرد، در روزهای گذشته پنج تا از این احزاب آمدند و یک اتحاد ی تشکیل دادند و حالا مرکزی درست کردند ما مخالف این حرکت آنها، به عنوان یک طیفی که میتوانند با همدیگر هماهنگ باشند، نیستیم. ما شکل همکاری و هماهنگی خود را با آنها می توانیم مطابق مصوبات خودمان تعیین کنیم.

خوب ما هم باید برویم سراغ طیف کسانی را که می توانند با ما همراه باشند. به دین ترتیب دو قطب معین تلاش کنند در مبارزه مشترک با جمهوری اسلامی هماهنگ عمل کنند. شاید تصویری است که رابطه با آینده مبارزه سیاسی در ایران هم در مقابل ما قرار دارد.

وقتی اون جناح دارد صفوف خودش را منسجم می کند در عینی که اشکال همکاری را با آن تعریف می کنیم در عین اینکه ما اینها را سوق نمی دهیم بطرف تقابل های غیر ضروری در عین حال خودمان را هم در صفوف نیروهای چپ هم متحدتر کنیم. حالا بایستی ببینیم که کجا هستند و کی هستند.

واقعیت این است که تو جامعه کردستان چپ کمونیستها و سوسیالیست اساسآ خودشان را در جبهه کو مه له می بینند ولی این به معنای اون نیست که همه اون فعالین همه اون عناصر و آدم های مبارز و چپی که در جامعه کردستان وجود دارند یا هوادار ما هستند یا عضو ما هستند.

ما باید این روحیه همگرایی طیفی نیروهای رادیکال و چپ را در کردستان شکل بدهیم تا ببینیم واقعیت های عینی در آینده چه چیزی را پیش پای ما خواهد گذاشت.

آخرین مطالب