ارسال

یکصد سالگی بیانیه بالفور


2017-11-06 | ۱۳۹۶-۰۸-۱۵

روز پنجشنبه دوم نوامبر، یازدهم آبانماه یکصدسال از انتشار بیانیه بالفور گذشت. بیانیه ای که در دوم نوامبر 1917 توسط آرتور جیمز بالفور وزیر خارجه بریتانیا خطاب به والتر روتشیلد نماینده مجلس بریتانیا و بانکدار معروف ارسال شد. این بیانیه موافقت بریتانیا جهت "ایجاد خانه ملی برای یهودیان در سرزمین فلسطین " را در بر داشت. این بیانیه اولین سنگ بنای تاسیس کشور اسرائیل و همزمان سنگ بنای شکل گرفتن یک تراژدی تاریخی و انسانی علیه ملت فلسطین بود. هر چند که در این بیانیه از "ایجاد خانه ملی برای یهودیان" سخن به میان میرود ولی از همان سالهای آخر قرن نوزدهم گرایشات راست و یهودی ستیز در بیشتر موارد نقطه عزیمت خود را رهائی از " شر " یهودیان میدیدند. بی جهت نیست که در اولین کنفرانس یهودیان در سال 1898 در شهر بال سوئیس مسئله ایجاد دولت یهود به یکی از مباحث اصلی کنفرانس تبدیل شده و از بعضی مناطق از جمله خاورمیانه ، روسیه ، بعضی از کشورهای آمریکای لاتین و اوگاندا به عنوان سرزمین هایی که میتوان دولت یهود را در آنجا تشکیل داد ، نام برده میشوند. ولی بیش از همه بازگشت به فلسطین با اشاره به روایات مذهبی تورات یعنی اسکان یافتن در دامنه کوه صهیون مد نظر بود. در واقع کلمه صهیونیسم به مفهوم بازگشت به صهیون از همین جا مبدا خود را مییابد. گفته میشود " سرزمینی وجود دارد که فاقد مردم است ومردمی هم وجود دارند که فاقد سرزمینند" . این جمله بزرگترین تقلب تاریخی است که بنیان فکری و مادی انتقال یهودیان به فلسطین را مهیا میسازد.بعد از این کنفرانس " آژانس یهودیان " شکل میگیرد که وظیفه اش تهیه امکانات لجستیکی جهت انتقال یهودیان به فلسطین است. " آژانس یهودیان " از همه امکانات حهت انتقال یهودیان بهره میجوید. تبلیغات وسیع جمع آوری کمک مالی حتی از مسیحیان که خواهان رها شدن از " شر " یهود هستند گرفته تا تهدید وحتی برمبنای اسناد تاریخی، آتش زدن کنیسه های یهودی در کشورهای مختلف به کار گرفته میشوند تا بازگشت به فلسطین به عنوان تنها بدیل ارائه گردد.

در این روند است که جریان صهیونیستی به مثابه گرایش اصلی شکل می گیرد که مبتنی بر یک ایدئولوژی نژاد پرستانه است. هرتسل به مثابه یکی از بنیانگذاران جنبش صهیونیستی خطاب به اروپائیان می گوید" ما به مثابه یک دیوار حفاظتی برای اروپا عمل خواهیم کرد. دیواری که وظیفه اش حفاظت از فرهنگ اروپایی در مقابل بربریت آسیایی خواهد بود".

از سالهای اول قرن بیستم برای بسیاری روشن بود که جهان به سوی یک تقسیم مناطق نفوذ به پیش می رود و بنابراین امید "آژانس یهودیان" بر تغییراتی بود که در روند این تقسیم مجدد به نفع انتقال آنها به فلسطین و ایجاد دولت اسرائیل، در حال شکل گرفتن بود.

دولت بریتانیا البته اهداف مهمتر دیگری نیز در سر داشت از جمله تحت فشار گذاردن دولت امریکا توسط یهودیان جهت ورود به جنگ و همزمان ایجاد دولتی در منطقه ای که راه عبور دریایی برای اهداف بریتانیا به سوی مستعمره اش هند را می گشود. شروع جنگ جهانی و محتمل بودن تلاشی امپراطوری عثمانی، قرار داد ساکس – پیکو بین فرانسه و بریتانیا در سال 1916 جهت تقسیم خاورمیانه و بالاخره قیمومیت بریتانیا بر فلسطین آن شرایط تغییر یافته ای بودند که ضرورت بیانیه ی بالفور و مادیت بخشیدن به آن را بیان می کردند. در هم شکستن خط جبهه ی فلسطین دولت عثمانی و تصرف نظامی فلسطین توسط نیروهای بریتانیانیی در روز 30اکتبر 1917 همان روزی است که مجلس بریتانیا بیانیه ی بالفور را به تصویب می رساند که دو روز بعد خطاب به والتر روتشیلد انتشار می یابد.

با پایان جنگ از نظر بریتانیا و آژانس یهودیان، زمان آن رسیده بود که گامهای بلندی برای " ایجاد خانه ی ملی برای یهودیان در سرزمین فلسطین " برداشته شود. در این میان البته امری که به حساب نمی آمد سرنوشت میلیونها مردمی بود که در فلسطین زندگی می کردند. اما مقاومت جانانه مردم فلسطین سدی در راه عملی ساختن " خانه ای برای یهودیان " در کوتاه مدت گشت. در واقع سالهای 1920 تا 1936 سالهای شورشها و اعتصابات متعدد مردم فلسطین علیه حاکمیت بریتانیا و مهاجرت یهودیان به فلسطین است. بعضی از این اعتصابات از جمله در سال 1926 به مدت شش ماه طول می کشد. دولت بریتانیا جهت درهم شکستن مقاومت اهالی فلسطین، کمکهای بی دریغ خود را در ایجاد سازمانهای نظامی – تروریستی صهیونیستها در اختیار آنان قرار می دهد. طبق دستورالعملهای حاکم بریتانیایی فلسطین، حمل سلاحهای سرد و گرم برای فلسطینی ها ممنوع گردیده و در عوض گروههای صهیونیستی اجاز ه می یابند که مجهز به سلاحهای گرم گردند. فعالیتهای سرکوبگرانه ی این گروههای نظامی-تروریستی ، اعتراضات وسیع در جهان عرب و موج مهاجرت یهودیان تا سال 1947 سبب می گردد که نقشه ی تقسیم این سرزمین مابین یهودیان و فلسطینیان از جانب سازمان ملل مطرح گردد. باوجود اینکه یهودیان 6/33 اهالی را تشکیل می دادند 4/56 از سرزمین و فلسطینیان که 4/66 از اهالی را تشکیل می دادند فقط 6/43 از سرزمین به آنها داده شد. اعلام رسمی تشکیل دولت اسرائیل در سال 1948 نقطه ی پایانی بر عملی ساختن بیانیه ی بالفور گذاشت . از این تاریخ به بعد فلسطینیان با دولت سرکوبگری روبرو بودند که در قامت یک دولت هم به مثابه دژ محکم حافظ منافع امپریالیستهای غربی در منطقه و هم به مثابه یک دولت نژاد پرست، پاکسازی قومی را به پیش برد.

آنچه که اکنون برای فلسطینیان باقی مانده است حتی کمتر از 18 درصد از مناطقی است که طبق طرح سازمان ملل در سال 1947 می بایست در اختیار فلسطینیان قرار گیرد. تازه همین مقدار هم از طریق کولونی های یهودی نشین و دیوار احداث شده از هم گسسته اند. ولی باوجود این تصورباطلی است اگر تاریخ مبارزه و مقاومت ملت فلسطین جهت تعیین سرنوشت خویش نادیده گرفته شوند. آنچه را که به جرات می توان گفت این است که نه فساد حاکم بر دولت خودگردان محمود عباس در ساحل غربی و نه حاکمیت جریان ارتجاعی حماس در نوار غزه، هیچکدام نماینده ی مبارزه و مقاومت قهرمانانه این ملت نیستند. تعارضات و دوری و نزدیکی آنان به یکدیگر و اینکه یک روز قبل از صدمین سالگرد بیانیه ی بالفور، حماس حاکمیت غزه را به دولت خودگردان تحویل داد ، هرچند که می تواند اندکی از الام مردم گرفتار در زندان بزرگ غزه را بکاهد ولی نقطه ی پایان گذاشتن براین تراژدی یکصد ساله تنها و تنها در گرو مقاومت و مبارزه ی ملت فلسطین ودفاع جبهه ی انسانیت مترقی و انقلابی از امر برحق و عادلانه ی این مردم است.

آخرین سخن روز