ارسال

سرنوشت چپ و راست در انتخابات جاری در فرانسه


2017-04-24 | ۱۳۹۶-۰۲-۰۵

رور یکشنبه 4 اردیبهشت دور اول انتخابات ریاست جمهوری در فرانسه انجام گرفت. در این دور امانوئل ماکرون نماینده لیبرال و میانه رو و مارین لوپن نامزد راست افراطی، به دور دوم راه یافتند. ماکرون بیست و سه و هفت دهم آراء و رقیب او مارین لوپن 21 و 3 دهم آراء به صندوق ریخته شده را بدست آورد. این دوتن روز 7 ماه مه برای تعیین تکلیف نهائی با هم روبرو خواهند شد. میزان مشارکت در این مرحله انتخابات حدود 70 درصد بوده است که نسبت به دوره قبل قدری کاهش یافته است. با توجه به نگرانی هائی که از پیروزی جریان راست افراطی در فرانسه وجود دارد، در دور دوم به احتمال قوی ائتلافی از نیروهای موسوم به چپ و راست میانه در پشتیبانی از ماکرون صورت خواهد گرفت و رئیس جمهور آینده فرانسه امانوئل ماکرون خواهد بود.

تا اینجای قضیه مسئله چندان غیر منتظره ای روی نداده است. چنین نتایجی را کم و بیش همه نظرسنجی ها پیش بینی کرده بودند. مسئله مهم و قابل بحث در انتخابات اخیر فرانسه، موقعیت بازندگان این دوره و بازنده دوره نهائی آن است. در این رابطه دو روند اصلی را به روشنی می توان مشاهده کرد:

روند نخست، این انتخابات در واقع نمایش شکست احزاب سنتی در دورن دموکراسی فرانسه بود. دو حزب اصلی و با سابقه فرانسه، یعنی "حزب جمهوری" و "حزب سوسیالیست"، که طی چند دهه اخیر همواره هرکدام به تناوب قدرت سیاسی در این کشور را در دست داشته اند، این بار نمایندگانشان در ته لیست قرار گرفتند. "بنوا آمون" نامزد حزب سوسیالیست شکست خود را "شکست فاحش تاریخی" برای چپ فرانسه خواند. این سرنوشت احزاب سنتی در سرتاسر اروپا و شاید جهان، در دموکراسی های پارلمانی است. آنها روز به روز بیشتر اعتماد رای دهندگان را از دست می دهند و یکی بعد از دیگری جای خود را به احزاب و جریانهای دیگر که عمدتا جدیدا ظهور کرده اند، می دهند. آرائی که به نفع حزب راست گرای افراطی " جبهه ملی" به رهبری مارین لوپن به صندوق ریخته شد، به نوبه خود نشانه سرخوردگی این جامعه از حاکمیت این احزاب است.

روند دوم ، برآمد نسبتا سریع یک حرکت چپ در انتخابات روز یک شنبه فرانسه بود. ژان لوک ملانشون، از حزب چپ فرانسه با شعار "فرانسه نافرمان"، حدود بیست درصد آراء را به دست آورد که در واقع از آراء دیگر کاندیداها در دور اول انتخابات فاصله چندان زیادی ندارد. چه بسا می توانست حتی به دور دوم هم راه یابد. چنانچه به دور دوم راه می یافت، پیروزی او بر مارین لوپن راستگرای افراطی، تقریبا قطعی بود. در واقع ملانشون در یک قدمی ریاست جمهوری فرانسه قرار داشت. این حزب در سال 2009 ایجاد شده است و انشعابی از حزب سوسیالیت فرانسه و عکس العملی در مقابل راست رویهای این حزب بود.

آرائی که به نفع ملانشون به صندوقهای رای ریخته شد، نشانه آن است که بخشهای وسیعی از مردم فرانسه در جستجوی عدالت و آزادی هستند اما هنوز راه خود را نیافته اند و علی الحساب به جای بی تفاوتی سیاسی، به چنین جبهه ای می پیوندند. این پدیده در واقع ادامه گرایش به چپی است که در کنار میدانداری نیروهای راست میانه و راست افراطی، طی سالهای اخیر در کشورهای اروپائی سر بر آورده است.

واقعیت این است که شکست احزاب سنتی، و رو آمدن احزاب راست افراطی و احزاب چپ نظیر حزب چپ فرانسه، در دموکراسی های پارلمانی، هردو محصول بحران اقتصادی عمیقی هستند که جهان سرمایه داری از سال 2008 تا کنون در آن دست و پا می زند. به تبع این بحران است که سیستم سیاسی سنتی نیز در این کشورها بی اعتبار شده است. نارضایتی های موجود در این جوامع از یک سو موجب برآمد جریانهای راست افراطی نظیر ترامپ در آمریکا و مارین لوپن در فرانسه و "حزب آزادی" راستگرای افراطی در هلند و جاهای دیگر سوق پیدا میکند. و از سوی دیگر در کنار چرخش به راست رای دهندگان یک حرکت به سمت چپ نیز آغاز شده است. بارزترین نمونه آنرا در آراء "برنت ساندرز" در انتخابات ایالات متحده آمریکا دیدیم که با اتکاء به شعارهای چپ یک موقعیت استثنائی در انتخابات آمریکا در مقابل جریانهای راست میانه و راست افراطی به دست آورد. در سالهای اخیر سیریزا در یونان، حزب "پودموس" در اسپانيا، "چپ متحد" در اسلوونی و جبهه "کارگران کرواسی" را می توان در همین ردیف قرار داد. در همین دوره است که "جرمی کوربین" نماینده چناح چپ حزب کارگر انگلیس به ریاست این حزب می رسد. "حزب چپ فرانسه" نیز در همین لیست قرار می گیرد. اگرچه ژان لوک ملانشون در حزب چپ فرانسه به هیچ وجه این گرایش اجتماعی به چپ را نمایندگی نمی کند و آنچه را که در تبلیغات انتخاباتی خود بر آن تکیه می کرد از چهارچوب اصلاح همین سیستم موجود فراتر نمی رفت، و البته معلوم نیست که اگر پیروز هم می شد تا چه اندازه به همین وعده هایش هم پایبند می ماند، اما با همه اینها بالا رفتن موقعیت او در مقابل احزاب قدیمی و جان سخت فرانسه، ناشی از شعارهائی است که بوئی از سیاستهای رادیکال برده بودند. شعارهای چون: تغییر قانون اساسی به نفع دموکراتیک تر کردن آن، افزایش مالیات بر درآمد و تعدیل ثروت،خروج از ناتو، گسترش خدمات رفاهی، بهداشت و درمان کامل مجانی، افزایش دستمزدها،کاهش بیکاری و نظایر آن. تصادفی نبود اگر بسیاری از رسانه‌های جناح راست در فرانسه، ملانشون را به عنوان یک خطر جدی معرفی ‌می‌کنند که می‌خواهد با برنامه‌های اقتصادی خود هزینه‌های عمومی را افزایش و پیمان فرانسه با متحدان قدرتمندش را سست کند.

بدون شک رویاروئی چپ و راست در کشورهای پیشرفته سرمایه داری نظیر فرانسه از تقابل احزاب سیاسی چپ و راست موجود، فراتر خواهد رفت و تکلیف آینده سیاسی این جوامع در مبارزات طبقاتی سرنوشت سازتری تعیین خواهد شد. کاری چنین البته بزرگ از توان رهبری احزابی که امروز در راس جنبش چپ در این کشورها قرار گرفته اند، خارج است. .

آخرین سخن روز